تاریخ طبرستان - جلد ۱
نویسنده:
ابن اسفندیار
مصحح:
عباس اقبال آشتیانی
امتیاز دهید
به اهتمام : محمد رمضانی
جلد اول: از ابتدای بنیاد طبرستان تا استیلای آلزیار
کتاب «تاریخ طبرستان» نوشته ابن اسفندیار، از آثار مهم تاریخنگاری محلی ایران و یکی از منابع ارزشمند برای شناخت گذشته طبرستان، سرزمینی در ناحیه شمالی ایران و بخش بزرگی از مازندران امروزی، به شمار میرود. این اثر در اوایل قرن هفتم هجری قمری تالیف شده و اطلاعاتی درباره تاریخ سیاسی و اجتماعی منطقه، فرمانروایان محلی، خاندانهای حاکم، رویدادهای تاریخی و تحولات فرهنگی آن در اختیار خواننده قرار میدهد. اهمیت کتاب تنها در ثبت وقایع سیاسی نیست، بلکه روایتهای تاریخی، افسانهها، سنتهای محلی و اطلاعات مربوط به جغرافیا و فرهنگ طبرستان نیز در آن جای دارند. از این رو، اثر ابن اسفندیار را میتوان فراتر از یک گاهشماری تاریخی، گزارشی از حافظه تاریخی و هویت محلی یکی از مناطق مهم ایران دانست.
ابن اسفندیار در تدوین این کتاب از منابع تاریخی پیشین، نوشتههای ادبی و روایتهای محلی بهره گرفته و کوشیده است تاریخ طبرستان را در ارتباط با تحولات گستردهتر ایران و جهان اسلام روایت کند. یکی از بخشهای شناختهشده اثر، ترجمه فارسی «نامه تنسر» است؛ متنی منسوب به تنسر، موبد بزرگ روزگار ساسانی، که در آن موضوعاتی چون سازمان حکومت، پادشاهی و شیوه درست فرمانروایی مطرح میشود.
کتاب همچنین برای مطالعه مقاومت فرمانروایان محلی در برابر قدرتهای مرکزی، از جمله خلافت عباسی، و بررسی نقش خاندانهایی چون باوندیان، زیاریان و بوییان اهمیت دارد. البته متن موجود کتاب در شکل کنونی یکدست نیست و بخشهایی از آن بهدست نویسندگان بعدی افزوده شده است؛ بنابراین در پژوهشهای تاریخی باید میان مطالب منسوب به ابن اسفندیار و افزودههای بعدی تمایز گذاشت. با وجود این ملاحظات، «تاریخ طبرستان» همچنان از منابع اساسی برای شناخت تاریخ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نواحی جنوبی دریای خزر و یکی از آثار مهم تاریخنگاری فارسی در سدههای میانه به شمار میرود.
جلد اول: از ابتدای بنیاد طبرستان تا استیلای آلزیار
کتاب «تاریخ طبرستان» نوشته ابن اسفندیار، از آثار مهم تاریخنگاری محلی ایران و یکی از منابع ارزشمند برای شناخت گذشته طبرستان، سرزمینی در ناحیه شمالی ایران و بخش بزرگی از مازندران امروزی، به شمار میرود. این اثر در اوایل قرن هفتم هجری قمری تالیف شده و اطلاعاتی درباره تاریخ سیاسی و اجتماعی منطقه، فرمانروایان محلی، خاندانهای حاکم، رویدادهای تاریخی و تحولات فرهنگی آن در اختیار خواننده قرار میدهد. اهمیت کتاب تنها در ثبت وقایع سیاسی نیست، بلکه روایتهای تاریخی، افسانهها، سنتهای محلی و اطلاعات مربوط به جغرافیا و فرهنگ طبرستان نیز در آن جای دارند. از این رو، اثر ابن اسفندیار را میتوان فراتر از یک گاهشماری تاریخی، گزارشی از حافظه تاریخی و هویت محلی یکی از مناطق مهم ایران دانست.
ابن اسفندیار در تدوین این کتاب از منابع تاریخی پیشین، نوشتههای ادبی و روایتهای محلی بهره گرفته و کوشیده است تاریخ طبرستان را در ارتباط با تحولات گستردهتر ایران و جهان اسلام روایت کند. یکی از بخشهای شناختهشده اثر، ترجمه فارسی «نامه تنسر» است؛ متنی منسوب به تنسر، موبد بزرگ روزگار ساسانی، که در آن موضوعاتی چون سازمان حکومت، پادشاهی و شیوه درست فرمانروایی مطرح میشود.
کتاب همچنین برای مطالعه مقاومت فرمانروایان محلی در برابر قدرتهای مرکزی، از جمله خلافت عباسی، و بررسی نقش خاندانهایی چون باوندیان، زیاریان و بوییان اهمیت دارد. البته متن موجود کتاب در شکل کنونی یکدست نیست و بخشهایی از آن بهدست نویسندگان بعدی افزوده شده است؛ بنابراین در پژوهشهای تاریخی باید میان مطالب منسوب به ابن اسفندیار و افزودههای بعدی تمایز گذاشت. با وجود این ملاحظات، «تاریخ طبرستان» همچنان از منابع اساسی برای شناخت تاریخ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نواحی جنوبی دریای خزر و یکی از آثار مهم تاریخنگاری فارسی در سدههای میانه به شمار میرود.
آپلود شده توسط:
miran2009
1389/05/30
دیدگاههای کتاب الکترونیکی تاریخ طبرستان - جلد ۱
ابن مقفع پارسی بزرگترین ادیب عصر خلافت و بنیانگذار نثر ادبی عرب، به صورت فجیع، و زنده زنده در آتش سوزانیده شد. ابوسفیان بن معاویه مهلبی او را کشت. روزبه پسر دادویه، از نویسندگان و مترجمان دانشمند ایرانی بود که در فارس متولد گردید، نخست آیین زرتشتی داشت، اما دیری نگذشت که به دین اسلام گروید و در بصره مقیم گشت و عبدالله نامیده شد. پدرش دادویه، از طرف حجاج بن یوسف، مامور وصول مالیات بود که به امر حجاج او را شکنجه دادند و دستش معیوب شد، و از این جهت به #مقفع معروف گردید. عبدالله ابن مقفع، آثار با ارزشی از قبیل الادب الکبیر، الادب الصغیر را تالیف و خداینامه وکتاب مزدک و آئیننامه را به عربی ترجمه کرد. چون او را متهم به عقاید مانوی کردند، به امر حاکم بصره که در آن زمان منصور دوانقی بود، به وضع وحشتناکی کشته شد.
در کتاب تاریخ طبرستان "جلد ۱، رویه ۲۶" آمده است که:
"" روزی ابن مقفع از کنار آتشکدهای گذشت و به زبان بلند این شعر را میخواند:
ای خانه مهرگر شدم از تو برون
باچشمی اشکبار و قلبی پرخون
سوگند به خاک درت ای درگه مهر
تن بردم و دل نهادم آنجا به درون
- این شعر را عده ای شنیدند و خبرش را به والی بصره و سپس به گوش منصور دوائقی، خلیفه عباسی رساندند؛ و خلیفه دستور داد که ابن مقفع را تکه تکه کنند، به این صورت که نخست دستهایش و سپس پاهایش را بریدند. آنگاه دستها و پاهای بریده را در برابر دیدهاش در آتش سوزاندند و سپس بدنش را با خنجری پاره پاره کردند. گویند هنگامی که دستها و پاهای ابن مقفع را در آتش انداختند، به خلیفه عباسی اینچنین گفت:
"به خدا سوگند که با کشتن من، هزار تن را کشتی، ولی اگر صد چون تویی را بکشند، یک تن را هم نکشته اند " "".
ازکلمه ی اواتار که فکرمیکنم ماسونی باشه خوشم نیومد
(!)
كتاب خوبيه
ممنون از كتابتون;-)