خدا اینجا لبخند می زند: مجموعه داستان
نویسنده:
مهدیه مظلومی نژاد
امتیاز دهید
این کتاب شامل داستان های کوتاهی است از زندگی آدم های اطراف مان با کنکاشی جدید در موضوعات مختلف! نثر روان، روایت به ظاهر ساده اما لایه دار این داستان ها هر کدام جهان خاص خود را دارد. عناوین داستانها عبارتند از:
روی این پشت بام ها / پرواز ناتمام / تکیه گاه پوشالی / اینجا خدا لبخند می زند / شیش انگشتی / عطری که آزارش می داد / حماسه / اناری هر کس و ناکس نیست / من آسکاریس نیستم / دلدادگی مقدسه
بخشی از داستان روی این پشت بام ها:
در را قفل می کنم؛ از نردبان پایین می آیم.
زهره می گوید: «وای مسعود! ساکم رو یادم رفت بردارم.»
«نه تو رو خدا! حواست کجاست؟»
«ای بابا! حواس نمیمونه که...»
به او حق می دهم. دوباره از نردبان بالا می روم؛ کلید را در قفل می چرخانم و در را باز می کنم.
«کجا گذاشتی زهره؟»
«اوووم... فکر کنم کنار کارتون یخچال... نه ببین پشت میز تلویزیون گذاشتی؛ آره از من گرفتی گفتم این رو نذار گفتی بعداً برمی دارم بهت می دم.»
ساک قرمز را می بینم؛ برمی گردم و آن را به زهره می دهم.
«فقط همین بود؟»
«آره بابا... نمیشه بیشتر برداشت بیا پایین بریم؛ دیر شد!»
در را می بندم و قفل می کنم؛ از نردبان پایین می آیم. هر دو از پایین نگاهی به طبقه بالایی می کنیم؛ دست کم اجاره اش از پایینی کمتر است؛ برای اجاره طبقه پایینی باید دو برابر پرداخت می کردیم...
روی این پشت بام ها / پرواز ناتمام / تکیه گاه پوشالی / اینجا خدا لبخند می زند / شیش انگشتی / عطری که آزارش می داد / حماسه / اناری هر کس و ناکس نیست / من آسکاریس نیستم / دلدادگی مقدسه
بخشی از داستان روی این پشت بام ها:
در را قفل می کنم؛ از نردبان پایین می آیم.
زهره می گوید: «وای مسعود! ساکم رو یادم رفت بردارم.»
«نه تو رو خدا! حواست کجاست؟»
«ای بابا! حواس نمیمونه که...»
به او حق می دهم. دوباره از نردبان بالا می روم؛ کلید را در قفل می چرخانم و در را باز می کنم.
«کجا گذاشتی زهره؟»
«اوووم... فکر کنم کنار کارتون یخچال... نه ببین پشت میز تلویزیون گذاشتی؛ آره از من گرفتی گفتم این رو نذار گفتی بعداً برمی دارم بهت می دم.»
ساک قرمز را می بینم؛ برمی گردم و آن را به زهره می دهم.
«فقط همین بود؟»
«آره بابا... نمیشه بیشتر برداشت بیا پایین بریم؛ دیر شد!»
در را می بندم و قفل می کنم؛ از نردبان پایین می آیم. هر دو از پایین نگاهی به طبقه بالایی می کنیم؛ دست کم اجاره اش از پایینی کمتر است؛ برای اجاره طبقه پایینی باید دو برابر پرداخت می کردیم...
آپلود شده توسط:
mehdirezayi
1405/04/13
دیدگاههای کتاب الکترونیکی خدا اینجا لبخند می زند: مجموعه داستان