پیکسل های عشق
نویسنده:
فائزه قبادیان
امتیاز دهید
مجموعه ۱۵ داستان کوتاه
داستان های خانم قبادیان، ایده های جذابی دارد که مخاطب را به خوبی با خود همراه می کند؛ مجموعه داستان اول نویسنده با نام «عزازیل» برگزیده سومین دوره جایزه ادبی چوک شده است.
برگرفته از داستان «برنده مذاکره»:
وقتی همراه نازنین به سالن رسیدیم، عمو منوچهر بیرون سالن به شاسی بلند مشکی براقش تکیه داده بود و با دایی نازنین گرم صحبت بود. از عمو منوچهر خواسته بودم که ماشینش را برای مراسم عقد گل آرایی کنیم.
زن عمو گفت: «متین جان ببخشید. هنوز آب بندی نشده. اصلاً شاید خودمون هم با تاکسی بیایم جشن.»
به یاد روز خواستگاری افتادم. قبل از ورود به خانه آقای نیک اندیش خیال همه راحت بود؛ چون عمو منوچهر که در سر و زبان، کسی به گرد پایش نمیرسید، همراه مان بود.
سرم را از پشت سبد گل طرف مامان چرخاندم: «مامان قول دادی!» مامان پشت چشمی نازک کرد و گفت: «اگه اون خاله ایکبیریش حرف مفت نزنه چشم!»
مستانه با اخم به مامان نگاه کرد و گفت «مامان لطفاً. متین رو درک کن!»
بابا جعبه شیرینی را در دست جابه جا کرد و گفت: «متین جان عمو منوچهر از هر مذاکره ای سربلند بیرون میاد.»...
داستان های خانم قبادیان، ایده های جذابی دارد که مخاطب را به خوبی با خود همراه می کند؛ مجموعه داستان اول نویسنده با نام «عزازیل» برگزیده سومین دوره جایزه ادبی چوک شده است.
برگرفته از داستان «برنده مذاکره»:
وقتی همراه نازنین به سالن رسیدیم، عمو منوچهر بیرون سالن به شاسی بلند مشکی براقش تکیه داده بود و با دایی نازنین گرم صحبت بود. از عمو منوچهر خواسته بودم که ماشینش را برای مراسم عقد گل آرایی کنیم.
زن عمو گفت: «متین جان ببخشید. هنوز آب بندی نشده. اصلاً شاید خودمون هم با تاکسی بیایم جشن.»
به یاد روز خواستگاری افتادم. قبل از ورود به خانه آقای نیک اندیش خیال همه راحت بود؛ چون عمو منوچهر که در سر و زبان، کسی به گرد پایش نمیرسید، همراه مان بود.
سرم را از پشت سبد گل طرف مامان چرخاندم: «مامان قول دادی!» مامان پشت چشمی نازک کرد و گفت: «اگه اون خاله ایکبیریش حرف مفت نزنه چشم!»
مستانه با اخم به مامان نگاه کرد و گفت «مامان لطفاً. متین رو درک کن!»
بابا جعبه شیرینی را در دست جابه جا کرد و گفت: «متین جان عمو منوچهر از هر مذاکره ای سربلند بیرون میاد.»...
آپلود شده توسط:
mehdirezayi
1405/06/28
دیدگاههای کتاب الکترونیکی پیکسل های عشق