نغمه های عاشقانه
امتیاز دهید
از متن کتاب:
در سالهای نه چندان دور مرد و زنی به نامهای محسن و هستی با هم زندگی مشترک خود را می گذراندند.
این زوج ۱۵ سال بود که بچه دار نمی شدند. روزی محسن به کافه رفت و منتظر شد تا مسئول سفارش بیاید. خانمی آمد تا سفارش بگیرد.
محسن: سلام
خانم: سلام خوش اومدید. بفرمایید.
محسن: یه قهوه بیارید لطفا.
خانم :اولین باره که به این کافه میایین؟
محسن: بله. بار اولمه.
خانم: خوش اومدید. می تونم اسمتون رو بپرسم؟
محسن: بله خواهش می کنم. محسن هستم و شما؟
خانم: من النازم. الان قهوتونو میارم.
الناز بعد از دقایقی قهوه را میآورد و رو به محسن میگوید بفرمایید اینم قهوتون.
محسن: ممنون الناز خانوم. ببخشید یه سوال داشتم.
الناز: جانم؟
محسن: شما خرج خونه رو می دید؟
الناز: بله از زمانی که از همسرم جدا شدم باید خرج خودم و پسرم حامد رو بدم...
در سالهای نه چندان دور مرد و زنی به نامهای محسن و هستی با هم زندگی مشترک خود را می گذراندند.
این زوج ۱۵ سال بود که بچه دار نمی شدند. روزی محسن به کافه رفت و منتظر شد تا مسئول سفارش بیاید. خانمی آمد تا سفارش بگیرد.
محسن: سلام
خانم: سلام خوش اومدید. بفرمایید.
محسن: یه قهوه بیارید لطفا.
خانم :اولین باره که به این کافه میایین؟
محسن: بله. بار اولمه.
خانم: خوش اومدید. می تونم اسمتون رو بپرسم؟
محسن: بله خواهش می کنم. محسن هستم و شما؟
خانم: من النازم. الان قهوتونو میارم.
الناز بعد از دقایقی قهوه را میآورد و رو به محسن میگوید بفرمایید اینم قهوتون.
محسن: ممنون الناز خانوم. ببخشید یه سوال داشتم.
الناز: جانم؟
محسن: شما خرج خونه رو می دید؟
الناز: بله از زمانی که از همسرم جدا شدم باید خرج خودم و پسرم حامد رو بدم...
آپلود شده توسط:
saeedmosayebi
1405/03/27
دیدگاههای کتاب الکترونیکی نغمه های عاشقانه