خلاصه کتاب بخور، دعا کن، عشق بورز
نویسنده:
الیزابت گیلبرت
امتیاز دهید
سفر یک زن برای یافتن معنا و همه آنچه در زندگی میجوید، در ایتالیا، هند و اندونزی
خلاصه کتاب «بخور، دعا کن، عشق بورز» (Eat, Pray, Love) کوتاه شده اثر «الیزابت گیلبرت» (Elizabeth Gilbert)، نویسنده و روزنامهنگار آمریکایی است که نخستین بار در سال ۲۰۰۶ منتشر شد. این اثر که در قالب زندگینامه و سفرنامه نوشته شده، داستان واقعی سفری یکساله از زندگی نویسنده را روایت میکند؛ سفری که پس از یک طلاق سخت آغاز میشود و او را به سه کشور ایتالیا، هند و اندونزی میبرد.
در ایتالیا، گیلبرت لذت زندگی و غذا را دوباره کشف میکند، در هند به جستوجوی آرامش و معنویت میپردازد و در اندونزی معنای عشق، تعادل و شروعی دوباره را تجربه میکند. کتاب با نثری صمیمی، الهامبخش و سرشار از تاملات شخصی، مخاطب را به سفری درونی برای شناخت خود، پذیرش تغییر و یافتن شادی واقعی دعوت میکند. این کتاب پس از انتشار به یکی از پرفروشترین آثار جهان تبدیل شد و میلیونها نفر را به دنبال کردن رویاها و بازسازی زندگی خود پس از شکستها الهام بخشید.
بخشی از کتاب خور، دعا کن، عشق بورز:
دلم میخواهد جیووانی مرا ببوسد. اما دلایل زیادی وجود دارد که ثابت میکند این فکر اصلاً ایدهی خوبی نیست. اول از همه، جیووانی ده سال از من کوچکتر است و مثل بیشتر پسرهای ایتالیاییِ بیستوچند ساله، هنوز با مادرش زندگی میکند. همین دو نکته بهتنهایی کافی است تا او گزینهی مناسبی برای یک رابطهی عاشقانه با من نباشد. من زنی آمریکایی، در اواسط دههی سی زندگیام و شاغل هستم؛ کسی که بهتازگی از یک ازدواج ناموفق و طلاقی فرساینده و ویرانکننده بیرون آمده و بلافاصله بعد از آن هم یک رابطهی عاشقانهی پرشور را تجربه کرده که با شکستی تلخ و دردناک پایان یافته است.
این همه فقدان، یکی پس از دیگری، مرا غمگین، شکننده و انگار هفت هزار ساله کرده است. حتی از روی اصول هم دلم نمیخواهد خودِ خسته و زخمخوردهام را به جیووانیِ دوستداشتنی و بیدغدغه تحمیل کنم. گذشته از این، به سنی رسیدهام که یک زن از خودش میپرسد آیا واقعاً عاقلانه است برای فراموش کردن یک مرد جوانِ چشمقهوهایِ دوستداشتنی، خیلی زود مرد جوانِ چشمقهوهایِ دیگری را وارد زندگیاش کند؟ به همین دلیل است که چندین ماه است تنها زندگی میکنم. در واقع، به همین دلیل تصمیم گرفتهام تمام این سال را در تجرد بگذرانم.
ممکن است یک ناظر باهوش اینجا بپرسد: «پس چرا به ایتالیا آمدی؟» و تنها جوابی که میتوانم بدهم، بهخصوص وقتی آن طرف میز به جیووانیِ خوشقیافه نگاه میکنم، این است: «سوال بسیار خوبی است.»
جیووانی شریک تبادل زبان من است. اسمش شاید کمی دوپهلو به نظر برسد، اما متاسفانه هیچ معنای پنهانی ندارد. فقط یعنی چند شب در هفته، اینجا در رم، همدیگر را میبینیم تا زبان هم را تمرین کنیم. اول ایتالیایی حرف میزنیم و او با اشتباهات من صبورانه کنار میآید؛ بعد انگلیسی صحبت میکنیم و این بار نوبت من است که با اشتباهات او صبور باشم.»
خلاصه کتاب «بخور، دعا کن، عشق بورز» (Eat, Pray, Love) کوتاه شده اثر «الیزابت گیلبرت» (Elizabeth Gilbert)، نویسنده و روزنامهنگار آمریکایی است که نخستین بار در سال ۲۰۰۶ منتشر شد. این اثر که در قالب زندگینامه و سفرنامه نوشته شده، داستان واقعی سفری یکساله از زندگی نویسنده را روایت میکند؛ سفری که پس از یک طلاق سخت آغاز میشود و او را به سه کشور ایتالیا، هند و اندونزی میبرد.
در ایتالیا، گیلبرت لذت زندگی و غذا را دوباره کشف میکند، در هند به جستوجوی آرامش و معنویت میپردازد و در اندونزی معنای عشق، تعادل و شروعی دوباره را تجربه میکند. کتاب با نثری صمیمی، الهامبخش و سرشار از تاملات شخصی، مخاطب را به سفری درونی برای شناخت خود، پذیرش تغییر و یافتن شادی واقعی دعوت میکند. این کتاب پس از انتشار به یکی از پرفروشترین آثار جهان تبدیل شد و میلیونها نفر را به دنبال کردن رویاها و بازسازی زندگی خود پس از شکستها الهام بخشید.
بخشی از کتاب خور، دعا کن، عشق بورز:
دلم میخواهد جیووانی مرا ببوسد. اما دلایل زیادی وجود دارد که ثابت میکند این فکر اصلاً ایدهی خوبی نیست. اول از همه، جیووانی ده سال از من کوچکتر است و مثل بیشتر پسرهای ایتالیاییِ بیستوچند ساله، هنوز با مادرش زندگی میکند. همین دو نکته بهتنهایی کافی است تا او گزینهی مناسبی برای یک رابطهی عاشقانه با من نباشد. من زنی آمریکایی، در اواسط دههی سی زندگیام و شاغل هستم؛ کسی که بهتازگی از یک ازدواج ناموفق و طلاقی فرساینده و ویرانکننده بیرون آمده و بلافاصله بعد از آن هم یک رابطهی عاشقانهی پرشور را تجربه کرده که با شکستی تلخ و دردناک پایان یافته است.
این همه فقدان، یکی پس از دیگری، مرا غمگین، شکننده و انگار هفت هزار ساله کرده است. حتی از روی اصول هم دلم نمیخواهد خودِ خسته و زخمخوردهام را به جیووانیِ دوستداشتنی و بیدغدغه تحمیل کنم. گذشته از این، به سنی رسیدهام که یک زن از خودش میپرسد آیا واقعاً عاقلانه است برای فراموش کردن یک مرد جوانِ چشمقهوهایِ دوستداشتنی، خیلی زود مرد جوانِ چشمقهوهایِ دیگری را وارد زندگیاش کند؟ به همین دلیل است که چندین ماه است تنها زندگی میکنم. در واقع، به همین دلیل تصمیم گرفتهام تمام این سال را در تجرد بگذرانم.
ممکن است یک ناظر باهوش اینجا بپرسد: «پس چرا به ایتالیا آمدی؟» و تنها جوابی که میتوانم بدهم، بهخصوص وقتی آن طرف میز به جیووانیِ خوشقیافه نگاه میکنم، این است: «سوال بسیار خوبی است.»
جیووانی شریک تبادل زبان من است. اسمش شاید کمی دوپهلو به نظر برسد، اما متاسفانه هیچ معنای پنهانی ندارد. فقط یعنی چند شب در هفته، اینجا در رم، همدیگر را میبینیم تا زبان هم را تمرین کنیم. اول ایتالیایی حرف میزنیم و او با اشتباهات من صبورانه کنار میآید؛ بعد انگلیسی صحبت میکنیم و این بار نوبت من است که با اشتباهات او صبور باشم.»
آپلود شده توسط:
Ketabnak
1405/04/05
دیدگاههای کتاب الکترونیکی خلاصه کتاب بخور، دعا کن، عشق بورز