خلاصه کتاب در باب مصونیت
نویسنده:
یولا بیس
امتیاز دهید
نگاهی انتقادی به واکسیناسیون
خلاصه کتاب «در باب مصونیت» (On Immunity) منتخب اثر «یولا بیس» (Eula Biss)، نویسنده و مقالهنویس آمریکایی است که نخستین بار در سال ۲۰۱۴ منتشر شد. بیس که بهخاطر نگاه تحلیلی و نثر تاملبرانگیزش شناخته میشود، در این کتاب با ترکیب تجربه شخصی، پژوهشهای علمی، تاریخ، فلسفه و نقد فرهنگی، به یکی از مهمترین موضوعات سلامت عمومی، یعنی واکسیناسیون و مفهوم ایمنی، میپردازد.
این کتاب پس از تولد نخستین فرزند نویسنده شکل گرفت؛ زمانی که او با انبوهی از اطلاعات، نگرانیها و دیدگاههای متناقض درباره واکسنها روبهرو شد. یولا بیس بهجای ارائه پاسخی ساده، سفری فکری را آغاز میکند و با بررسی تاریخ بیماریهای واگیردار، نقش واکسنها، ترسهای اجتماعی و مسئولیت جمعی، خواننده را به درک عمیقتری از مفهوم ایمنی و ارتباط متقابل انسانها با یکدیگر دعوت میکند.
«در باب مصونیت» تنها کتابی درباره واکسنها نیست؛ بلکه اثری است درباره اعتماد، ترس، علم، سلامت عمومی و مسئولیت اجتماعی. نویسنده با نثری روان و استدلالهایی مستند، نشان میدهد که تصمیمهای فردی چگونه میتوانند بر سلامت یک جامعه تاثیر بگذارند.
بخشی از کتاب در باب مصونیت:
«نخستین داستانی که درباره ایمنی شنیدم، زمانی بود که هنوز کودک بودم و پدرم، که پزشک بود، آن را برایم تعریف کرد. داستان درباره آشیل، قهرمان اسطورهای یونان، بود؛ کسی که مادرش میخواست او را جاودانه کند. در یکی از روایتها، مادرش با آتش، بخش فانی وجود او را میسوزاند و آشیل در همه جای بدنش در برابر آسیب مصون میشود، بهجز پاشنه پایش؛ همان نقطهای که بعدها تیری زهرآلود به آن اصابت میکند و باعث مرگش میشود. در روایت دیگری، نوزاد آشیل را در رود استوکس، رودی که دنیای زندگان را از جهان مردگان جدا میکند، فرو میبرند. مادرش او را از پاشنه پا گرفته بود تا در آب فرو ببرد و همین باعث شد همان نقطه از بدنش از آب دور بماند و تنها نقطه آسیبپذیر او باشد.
وقتی روبنس زندگی آشیل را به تصویر کشید، صحنه را از کنار رود استوکس آغاز کرد. در آن نقاشی، خفاشها در آسمان پرواز میکنند و در دوردست، مردگان با قایقی از رودخانه عبور میکنند. آشیل از یک پای تپل کودکانه از دست مادرش آویزان است و سر و شانههایش کاملاً در آب فرو رفتهاند. این تصویر، هیچ شباهتی به یک حمام معمولی ندارد. سگ سهسر نگهبان دنیای زیرین، در پایین نقاشی، درست جایی که بدن کودک با رودخانه تلاقی پیدا میکند، کمین کرده است؛ گویی کودک را به درون هیولا فرو میبرند. نقاشی این پیام را میدهد که بخشیدن ایمنی، کاری خطرناک و پرمخاطره است.
برای اینکه ما را برای رویارویی با خطرهای زندگی آماده کند، مادرم هر شب پیش از خواب، داستانهای پریان برادران گریم را با صدای بلند برایمان میخواند. آنچه از آن داستانها بیشتر از همه در خاطرم مانده، خشونتشان نیست؛ بلکه جادوی آنهاست: گلابیهای طلایی که در باغ قصر میروییدند، پسربچهای که از یک انگشت هم کوچکتر بود، یا دوازده برادری که به دوازده قو تبدیل شدند. بااینحال، حتی در کودکی هم متوجه شده بودم که پدر و مادرهای این داستانها عادت عجیبی دارند؛ آنها بارها فریب میخورند و ناخواسته سرنوشت فرزندانشان را به خطر میاندازند.»
خلاصه کتاب «در باب مصونیت» (On Immunity) منتخب اثر «یولا بیس» (Eula Biss)، نویسنده و مقالهنویس آمریکایی است که نخستین بار در سال ۲۰۱۴ منتشر شد. بیس که بهخاطر نگاه تحلیلی و نثر تاملبرانگیزش شناخته میشود، در این کتاب با ترکیب تجربه شخصی، پژوهشهای علمی، تاریخ، فلسفه و نقد فرهنگی، به یکی از مهمترین موضوعات سلامت عمومی، یعنی واکسیناسیون و مفهوم ایمنی، میپردازد.
این کتاب پس از تولد نخستین فرزند نویسنده شکل گرفت؛ زمانی که او با انبوهی از اطلاعات، نگرانیها و دیدگاههای متناقض درباره واکسنها روبهرو شد. یولا بیس بهجای ارائه پاسخی ساده، سفری فکری را آغاز میکند و با بررسی تاریخ بیماریهای واگیردار، نقش واکسنها، ترسهای اجتماعی و مسئولیت جمعی، خواننده را به درک عمیقتری از مفهوم ایمنی و ارتباط متقابل انسانها با یکدیگر دعوت میکند.
«در باب مصونیت» تنها کتابی درباره واکسنها نیست؛ بلکه اثری است درباره اعتماد، ترس، علم، سلامت عمومی و مسئولیت اجتماعی. نویسنده با نثری روان و استدلالهایی مستند، نشان میدهد که تصمیمهای فردی چگونه میتوانند بر سلامت یک جامعه تاثیر بگذارند.
بخشی از کتاب در باب مصونیت:
«نخستین داستانی که درباره ایمنی شنیدم، زمانی بود که هنوز کودک بودم و پدرم، که پزشک بود، آن را برایم تعریف کرد. داستان درباره آشیل، قهرمان اسطورهای یونان، بود؛ کسی که مادرش میخواست او را جاودانه کند. در یکی از روایتها، مادرش با آتش، بخش فانی وجود او را میسوزاند و آشیل در همه جای بدنش در برابر آسیب مصون میشود، بهجز پاشنه پایش؛ همان نقطهای که بعدها تیری زهرآلود به آن اصابت میکند و باعث مرگش میشود. در روایت دیگری، نوزاد آشیل را در رود استوکس، رودی که دنیای زندگان را از جهان مردگان جدا میکند، فرو میبرند. مادرش او را از پاشنه پا گرفته بود تا در آب فرو ببرد و همین باعث شد همان نقطه از بدنش از آب دور بماند و تنها نقطه آسیبپذیر او باشد.
وقتی روبنس زندگی آشیل را به تصویر کشید، صحنه را از کنار رود استوکس آغاز کرد. در آن نقاشی، خفاشها در آسمان پرواز میکنند و در دوردست، مردگان با قایقی از رودخانه عبور میکنند. آشیل از یک پای تپل کودکانه از دست مادرش آویزان است و سر و شانههایش کاملاً در آب فرو رفتهاند. این تصویر، هیچ شباهتی به یک حمام معمولی ندارد. سگ سهسر نگهبان دنیای زیرین، در پایین نقاشی، درست جایی که بدن کودک با رودخانه تلاقی پیدا میکند، کمین کرده است؛ گویی کودک را به درون هیولا فرو میبرند. نقاشی این پیام را میدهد که بخشیدن ایمنی، کاری خطرناک و پرمخاطره است.
برای اینکه ما را برای رویارویی با خطرهای زندگی آماده کند، مادرم هر شب پیش از خواب، داستانهای پریان برادران گریم را با صدای بلند برایمان میخواند. آنچه از آن داستانها بیشتر از همه در خاطرم مانده، خشونتشان نیست؛ بلکه جادوی آنهاست: گلابیهای طلایی که در باغ قصر میروییدند، پسربچهای که از یک انگشت هم کوچکتر بود، یا دوازده برادری که به دوازده قو تبدیل شدند. بااینحال، حتی در کودکی هم متوجه شده بودم که پدر و مادرهای این داستانها عادت عجیبی دارند؛ آنها بارها فریب میخورند و ناخواسته سرنوشت فرزندانشان را به خطر میاندازند.»
آپلود شده توسط:
Ketabnak
1405/04/19
دیدگاههای کتاب الکترونیکی خلاصه کتاب در باب مصونیت