خلاصه کتاب ماندگار شدن
چرا بعضی ایدهها ماندگار میشوند و بعضی دیگر از بین میروند
خلاصه کتاب «ماندگار شدن» (Made to Stick) جوهره اصلی اثر مشترک «چیپ هیث» (Chip Heath) و «دن هیث» (Dan Heath)، دو نویسنده و پژوهشگر آمریکایی است که نخستینبار در سال ۲۰۰۷ منتشر شد. این کتاب به این پرسش جذاب میپردازد که چرا بعضی ایدهها، پیامها و داستانها بهسادگی در ذهن ما ماندگار میشوند، در حالی که بعضی دیگر خیلی زود فراموش میشوند.
نویسندگان توضیح میدهند که ایدههای ماندگار معمولاً ویژگیهای مشترکی دارند. آنها این ویژگیها را در قالب الگویی ساده و کاربردی معرفی میکنند: ایده باید ساده، غیرمنتظره، ملموس، قابلباور، احساسی و داستانمحور باشد. به باور آنها، اگر یک پیام این عناصر را داشته باشد، احتمال بیشتری دارد که توجه مخاطب را جلب کند، در ذهنش بماند و حتی او را به عمل وادارد.
این کتاب با استفاده از مثالهای واقعی از تبلیغات، آموزش، کسبوکار، ارتباطات و داستانگویی نشان میدهد که چگونه میتوان پیامهای پیچیده را به ایدههایی روشن، جذاب و بهیادماندنی تبدیل کرد.
بخشی از کتاب ماندگار شدن:
«اگر در تبلیغات یا روابط عمومی کار نکنید، احتمالاً منابع زیادی برای حمایت از ایدههایتان ندارید. نه بودجه تبلیغاتی چندمیلیوندلاری در اختیار دارید و نه تیمی از متخصصان حرفهای که پیام شما را به بهترین شکل عرضه کنند. ایدههایتان باید به اتکای خودشان اثرگذار باشند.
ما این کتاب را نوشتهایم تا کمک کنیم ایدههایتان ماندگار شوند. منظورمان از «ماندگار شدن» این است که ایدهها فهمیده شوند، در ذهن بمانند و اثری پایدار به جا بگذارند؛ یعنی بتوانند دیدگاه یا رفتار مخاطب را تغییر دهند.
اینجا بد نیست بپرسیم اصلاً چرا باید بخواهیم ایدهای ماندگار شود؟ به هر حال، بخش بزرگی از ارتباطات روزمره ما نیازی به ماندگاری ندارد. جملهای مثل «سس را بده» لازم نیست در ذهن کسی حک شود. وقتی هم برای دوستانمان از مشکلات رابطهمان حرف میزنیم، معمولاً قصد نداریم اثری ماندگار بر زندگی آنها بگذاریم.
پس قرار نیست هر ایدهای ماندگار شود. وقتی از مردم میپرسیم چند وقت یکبار واقعاً لازم دارند ایدهای در ذهن دیگران بماند، معمولاً میگویند از ماهی یکبار تا هفتهای یکبار؛ یعنی چیزی بین دوازده تا پنجاهودو بار در سال.
برای مدیران، اینها همان «ایدههای بزرگ» درباره جهتگیریهای راهبردی تازه و دستورالعملهای رفتاریاند. معلمان تلاش میکنند موضوعها، تعارضها و روندهایی را به دانشآموزان منتقل کنند؛ مفاهیم و شیوههای فکریای که باید مدتها پس از فراموش شدن جزئیات و اطلاعات پراکنده همچنان در ذهن بمانند. ستوننویسها میکوشند نظر خوانندگان را درباره مسائل و سیاستهای عمومی تغییر دهند. رهبران مذهبی سعی میکنند آموزهها و حکمت معنوی را با پیروان خود در میان بگذارند. سازمانهای غیرانتفاعی هم میکوشند داوطلبان را قانع کنند که بخشی از وقتشان بگذرند و اهداکنندگان را ترغیب کنند که برای هدفی ارزشمند پول کمک کنند.
با توجه به اهمیت ماندگار کردن ایدهها، عجیب است که معمولاً توجه چندانی به خود این موضوع نمیشود. وقتی درباره بهتر ارتباط برقرار کردن توصیهای میشنویم، بیشتر اوقات درباره شیوه ارائه است.»
خلاصه کتاب «ماندگار شدن» (Made to Stick) جوهره اصلی اثر مشترک «چیپ هیث» (Chip Heath) و «دن هیث» (Dan Heath)، دو نویسنده و پژوهشگر آمریکایی است که نخستینبار در سال ۲۰۰۷ منتشر شد. این کتاب به این پرسش جذاب میپردازد که چرا بعضی ایدهها، پیامها و داستانها بهسادگی در ذهن ما ماندگار میشوند، در حالی که بعضی دیگر خیلی زود فراموش میشوند.
نویسندگان توضیح میدهند که ایدههای ماندگار معمولاً ویژگیهای مشترکی دارند. آنها این ویژگیها را در قالب الگویی ساده و کاربردی معرفی میکنند: ایده باید ساده، غیرمنتظره، ملموس، قابلباور، احساسی و داستانمحور باشد. به باور آنها، اگر یک پیام این عناصر را داشته باشد، احتمال بیشتری دارد که توجه مخاطب را جلب کند، در ذهنش بماند و حتی او را به عمل وادارد.
این کتاب با استفاده از مثالهای واقعی از تبلیغات، آموزش، کسبوکار، ارتباطات و داستانگویی نشان میدهد که چگونه میتوان پیامهای پیچیده را به ایدههایی روشن، جذاب و بهیادماندنی تبدیل کرد.
بخشی از کتاب ماندگار شدن:
«اگر در تبلیغات یا روابط عمومی کار نکنید، احتمالاً منابع زیادی برای حمایت از ایدههایتان ندارید. نه بودجه تبلیغاتی چندمیلیوندلاری در اختیار دارید و نه تیمی از متخصصان حرفهای که پیام شما را به بهترین شکل عرضه کنند. ایدههایتان باید به اتکای خودشان اثرگذار باشند.
ما این کتاب را نوشتهایم تا کمک کنیم ایدههایتان ماندگار شوند. منظورمان از «ماندگار شدن» این است که ایدهها فهمیده شوند، در ذهن بمانند و اثری پایدار به جا بگذارند؛ یعنی بتوانند دیدگاه یا رفتار مخاطب را تغییر دهند.
اینجا بد نیست بپرسیم اصلاً چرا باید بخواهیم ایدهای ماندگار شود؟ به هر حال، بخش بزرگی از ارتباطات روزمره ما نیازی به ماندگاری ندارد. جملهای مثل «سس را بده» لازم نیست در ذهن کسی حک شود. وقتی هم برای دوستانمان از مشکلات رابطهمان حرف میزنیم، معمولاً قصد نداریم اثری ماندگار بر زندگی آنها بگذاریم.
پس قرار نیست هر ایدهای ماندگار شود. وقتی از مردم میپرسیم چند وقت یکبار واقعاً لازم دارند ایدهای در ذهن دیگران بماند، معمولاً میگویند از ماهی یکبار تا هفتهای یکبار؛ یعنی چیزی بین دوازده تا پنجاهودو بار در سال.
برای مدیران، اینها همان «ایدههای بزرگ» درباره جهتگیریهای راهبردی تازه و دستورالعملهای رفتاریاند. معلمان تلاش میکنند موضوعها، تعارضها و روندهایی را به دانشآموزان منتقل کنند؛ مفاهیم و شیوههای فکریای که باید مدتها پس از فراموش شدن جزئیات و اطلاعات پراکنده همچنان در ذهن بمانند. ستوننویسها میکوشند نظر خوانندگان را درباره مسائل و سیاستهای عمومی تغییر دهند. رهبران مذهبی سعی میکنند آموزهها و حکمت معنوی را با پیروان خود در میان بگذارند. سازمانهای غیرانتفاعی هم میکوشند داوطلبان را قانع کنند که بخشی از وقتشان بگذرند و اهداکنندگان را ترغیب کنند که برای هدفی ارزشمند پول کمک کنند.
با توجه به اهمیت ماندگار کردن ایدهها، عجیب است که معمولاً توجه چندانی به خود این موضوع نمیشود. وقتی درباره بهتر ارتباط برقرار کردن توصیهای میشنویم، بیشتر اوقات درباره شیوه ارائه است.»
آپلود شده توسط:
Ketabnak
1405/07/23
دیدگاههای کتاب الکترونیکی خلاصه کتاب ماندگار شدن