خلاصه کتاب عسل جنون آور
امتیاز دهید
داستانی درباره عشق، خشونت و حقیقتهای پنهان
خلاصه کتاب «عسل جنونآور» (Mad Honey) نمای کلی اثر مشترک «جودی پیکولت» (Jodi Picoult)، نویسنده آمریکایی، و «جنیفر فینی بویلن» (Jennifer Finney Boylan)، نویسنده، استاد دانشگاه و فعال اجتماعی آمریکایی است. این رمان در سال ۲۰۲۲ منتشر شد و با ترکیب درام خانوادگی، معمای جنایی و موضوعات اجتماعی، داستانی پرکشش و احساسی را روایت میکند.
داستان درباره اولیویا مکآفی، زنی است که پس از پشت سر گذاشتن یک زندگی مشترک دشوار، همراه پسرش آشر به زادگاهش بازمیگردد تا زندگی تازهای را آغاز کند. آشر با دختری به نام لیلی کامپانلو آشنا میشود و رابطهای عاشقانه میان آنها شکل میگیرد؛ اما وقتی لیلی به شکلی مشکوک جانش را از دست میدهد و آشر به قتل او متهم میشود، زندگی همه شخصیتها زیرورو میشود.
کتاب فقط یک معمای جنایی درباره یافتن قاتل نیست، بلکه به موضوعاتی مانند اعتماد، رازهای خانوادگی، خشونت خانگی، هویت، عشق، پیشداوری و قضاوت درباره دیگران میپردازد و نشان میدهد که حقیقت گاهی بسیار پیچیدهتر از چیزی است که در نگاه اول به نظر میرسد.
بخشی از رمان عسل جنونآور:
«بیشتر مردم شهر آدامز در نیوهمپشایر مرا به اسم میشناسند، و آنهایی هم که نمیشناسند، معمولاً میدانند بهتر است دوروبر خانهام پیدایشان نشود. زنبوردارها اغلب همین وضعیت را دارند؛ درست مثل آتشنشانها، با میل خودمان وارد موقعیتهایی میشویم که برای بقیه شبیه کابوس است. زنبورهای عسل به اندازه خویشاوندان زردپوششان کینهای نیستند، اما مردم معمولاً تفاوتشان را نمیدانند؛ برای همین هر چیزی که وزوز کند و نیش بزند، از نظرشان یک خطر بالقوه است. چند صد متر آنطرفتر از خانه قدیمیام، کندوهایم به شکل نیمدایرهای رنگارنگ کنار هم چیده شدهاند و بیشترِ بهار و تابستان، زنبورها میان آنها و زمینهای پرگلی که گردهافشانی میکنند رفتوآمد دارند و با وزوزشان انگار هشدار میدهند.
من در مزرعه کوچکی بزرگ شدم که نسلها در خانواده پدرم بود؛ مزرعهای با باغ سیبی که پاییزها از سیبهایش مادرم آبسیب و دونات درست میکرد و تابستانها هم زمینهای توتفرنگی داشت که مردم میتوانستند خودشان میوه بچینند. زمین زیاد داشتیم، اما پول نقد نه. پدرم از روی علاقه زنبورداری میکرد؛ همانطور که پدرش پیش از او این کار را میکرد، و همینطور نسل به نسل تا نخستین مکآفی که از مهاجران اولیه آدامز بود.
آدامز آنقدر از جنگل ملی وایت مانتین فاصله دارد که زمینهایش هنوز قیمت سرسامآور پیدا نکردهاند. شهر فقط یک چراغ راهنمایی دارد، یک بار، یک غذاخوری، یک اداره پست، یک میدان مرکزی که زمانی چراگاه مشترک گوسفندها بوده، و نهر اسلید. نام این نهر در یک نقشه زمینشناسی سال ۱۷۸۹ اشتباه چاپ شد و همان نام غلط ماندگار شد. در اصل باید آن را «اسلیت بروک» مینوشتند، چون به سنگ اسلیت، یا همان سنگ لوحی، اشاره داشت که از کنارههای نهر استخراج میشد و بعد به نقاط دوردست میفرستادند تا از آن سنگقبر بسازند. اما «اسلید» نام خانوادگی مامور کفنودفن محلی و دائمالخمر شهر بود؛ مردی که وقتی مست میکرد، عادت داشت سرگردان اینطرف و آنطرف برود و سرانجام هم، با کنایهای تلخ، در همان نهر و در آبی به عمق فقط پانزده سانتیمتر غرق شد.»
خلاصه کتاب «عسل جنونآور» (Mad Honey) نمای کلی اثر مشترک «جودی پیکولت» (Jodi Picoult)، نویسنده آمریکایی، و «جنیفر فینی بویلن» (Jennifer Finney Boylan)، نویسنده، استاد دانشگاه و فعال اجتماعی آمریکایی است. این رمان در سال ۲۰۲۲ منتشر شد و با ترکیب درام خانوادگی، معمای جنایی و موضوعات اجتماعی، داستانی پرکشش و احساسی را روایت میکند.
داستان درباره اولیویا مکآفی، زنی است که پس از پشت سر گذاشتن یک زندگی مشترک دشوار، همراه پسرش آشر به زادگاهش بازمیگردد تا زندگی تازهای را آغاز کند. آشر با دختری به نام لیلی کامپانلو آشنا میشود و رابطهای عاشقانه میان آنها شکل میگیرد؛ اما وقتی لیلی به شکلی مشکوک جانش را از دست میدهد و آشر به قتل او متهم میشود، زندگی همه شخصیتها زیرورو میشود.
کتاب فقط یک معمای جنایی درباره یافتن قاتل نیست، بلکه به موضوعاتی مانند اعتماد، رازهای خانوادگی، خشونت خانگی، هویت، عشق، پیشداوری و قضاوت درباره دیگران میپردازد و نشان میدهد که حقیقت گاهی بسیار پیچیدهتر از چیزی است که در نگاه اول به نظر میرسد.
بخشی از رمان عسل جنونآور:
«بیشتر مردم شهر آدامز در نیوهمپشایر مرا به اسم میشناسند، و آنهایی هم که نمیشناسند، معمولاً میدانند بهتر است دوروبر خانهام پیدایشان نشود. زنبوردارها اغلب همین وضعیت را دارند؛ درست مثل آتشنشانها، با میل خودمان وارد موقعیتهایی میشویم که برای بقیه شبیه کابوس است. زنبورهای عسل به اندازه خویشاوندان زردپوششان کینهای نیستند، اما مردم معمولاً تفاوتشان را نمیدانند؛ برای همین هر چیزی که وزوز کند و نیش بزند، از نظرشان یک خطر بالقوه است. چند صد متر آنطرفتر از خانه قدیمیام، کندوهایم به شکل نیمدایرهای رنگارنگ کنار هم چیده شدهاند و بیشترِ بهار و تابستان، زنبورها میان آنها و زمینهای پرگلی که گردهافشانی میکنند رفتوآمد دارند و با وزوزشان انگار هشدار میدهند.
من در مزرعه کوچکی بزرگ شدم که نسلها در خانواده پدرم بود؛ مزرعهای با باغ سیبی که پاییزها از سیبهایش مادرم آبسیب و دونات درست میکرد و تابستانها هم زمینهای توتفرنگی داشت که مردم میتوانستند خودشان میوه بچینند. زمین زیاد داشتیم، اما پول نقد نه. پدرم از روی علاقه زنبورداری میکرد؛ همانطور که پدرش پیش از او این کار را میکرد، و همینطور نسل به نسل تا نخستین مکآفی که از مهاجران اولیه آدامز بود.
آدامز آنقدر از جنگل ملی وایت مانتین فاصله دارد که زمینهایش هنوز قیمت سرسامآور پیدا نکردهاند. شهر فقط یک چراغ راهنمایی دارد، یک بار، یک غذاخوری، یک اداره پست، یک میدان مرکزی که زمانی چراگاه مشترک گوسفندها بوده، و نهر اسلید. نام این نهر در یک نقشه زمینشناسی سال ۱۷۸۹ اشتباه چاپ شد و همان نام غلط ماندگار شد. در اصل باید آن را «اسلیت بروک» مینوشتند، چون به سنگ اسلیت، یا همان سنگ لوحی، اشاره داشت که از کنارههای نهر استخراج میشد و بعد به نقاط دوردست میفرستادند تا از آن سنگقبر بسازند. اما «اسلید» نام خانوادگی مامور کفنودفن محلی و دائمالخمر شهر بود؛ مردی که وقتی مست میکرد، عادت داشت سرگردان اینطرف و آنطرف برود و سرانجام هم، با کنایهای تلخ، در همان نهر و در آبی به عمق فقط پانزده سانتیمتر غرق شد.»
آپلود شده توسط:
Ketabnak
1405/07/23
دیدگاههای کتاب الکترونیکی خلاصه کتاب عسل جنون آور