رسته‌ها
سمفونی مردگان
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 509 رای
نویسنده:
عباس معروفی
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 509 رای
برنده جایزه سال ۲۰۰۱ ( بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سورکامپ)

ساعت آقای درستکار بیش از سی سال است که از کار افتاده؛ در ساعت پنج و نیم بعداز ظهر تیر ماه سال ۱۳۲۵. ساعت سر در کلیسا سالها پیش از کار افتاده بود و ساعت اورهان را مردی با خود برده است؛ اما زمان همچنان می گردد و ویرانی به بار می آورد.
سمفونی مردگان، رمان بسیار ستوده شده عباس معروفی، حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی مدام را بر دوش می کشند و در جنون ادامه می یابند، در وصف این رمان بسیار نوشته اند و بسیار خواهند نوشت؛ و با این همه پرسش برخاسته از این متن تا همیشه برپاست؛ پرسشی که پاسخ در خلوت تک تک مخاطبان را می طلبد:
کدام یک از ما آیدینی پیش رو نداشته است، روح هنرمندی که به کسوت سوجی دیوانه اش درآورده ایم، به قتلگاهش برده ایم و با این همه او را جسته ایم و تنها و تنها در ذهن او زنده مانده ایم. کدام یک از ما؟
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
فرمت:
PDF
تعداد صفحات:
370
آپلود شده توسط:
libraziti
libraziti
1389/11/08

کتاب‌های مشابه

افسانه گلبابا
افسانه گلبابا
5 امتیاز
از 2 رای
The Bear and the Dragon
The Bear and the Dragon
0 امتیاز
از 0 رای
کلیات اسکندر نامه - جلد 4
کلیات اسکندر نامه - جلد 4
4.7 امتیاز
از 24 رای
جام جمشید
جام جمشید
4.3 امتیاز
از 21 رای
The Gilded Age
The Gilded Age
5 امتیاز
از 4 رای
پشت دیوارهای حرمسرا - جلد ۱
پشت دیوارهای حرمسرا - جلد ۱
4.8 امتیاز
از 26 رای
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی سمفونی مردگان

تعداد دیدگاه‌ها:
157
زیاد اهل رمان نیستم چون حس میکنم زیاد از حد وقت آدم رو میگیره که یه چیز یاد بده
اما این رمان رو خوندم و خیلی غمگین و درد آور بود
اما جالب بود
عالی بود. ممنون از دوست عزیزی که لینک دانلودو گذاشته بود :-*
آیدین با خود فکر کرد: وقتی آدم تنها می شود، تمامی غم دنیا در وجودش خیمه می زند.
احساس می کند آن قدر از دیگران دور شده که دیگر هیچ وقت نمی تواند به آن ها نزدیک شود.
سمفونی مردگان / ص 232
این کتاب عاااااالیه.آدمو دیونه میکنه.:-*
      آیدین بر لبه تخت نشست ، لحظه ای آیدا را نگاه کرد که چشم هایش را بسته بود . گفت : " آیـدا "
    آیدا چشم باز کرد ، تای خودش را که دید لبخند زد . لبهاش داغمه بسته بود . آیدین گفت : " امروز خیلی خوشگل شده ای . "
    آیدا خندید و سرش را کمی کج کرد . تا آنروز کسی چنین حرفی بهش نزده بود ، وچقدر دلش می خواست حالا با آیدین حرف بزند و چقدر آیدین خوب بود . دستهاش را لای موهاش برد و گفت : " شوخی نکن . "
    آیدین گفت : " باور کن آیدا . وقتی چشمهات بسته بود مثل فرشته ای بودی که چشمهاش بسته است . "
     آیدا گفت : " حالا چی ؟ "
     - " حالا هم مثل فرشته ای هستی که چشمهاش باز است ."
     آیــدا خنـدیـد . آیدین گفت : " خیلی وقت بود که دلم می خواست با تو حرف بزنم . من مثل پدر یا اورهان فکر نمی کنم . تو هم نباید مثل آنها باشی . تو دیگر خیلی بزرگ شده ای . باید هر تصمیمی که می خواهی بگیری ، خودت بگیری . از هیچ چیز نترس .
اولین باری که میخواستم بخونمش ، گیج شدم ! توی اون بازار و پستواش موندم . تا اینکه بعد 50 صفحه تازه فهمیدم جریان از چه قراره ( 5سال قبل )
و بعد از خوندن این کتاب بود که من به رمان علاقه پیدا کردم !
دومین بار حکم فیلم سینمایی رو برام داشت ، چون کلا در یک شب خوندمش ( 3سال قبل ) و تازه فهمیدم که ای کاش کارگردان میشدم !
سومین بار با اشتیاق کمتر و برای تجدید خاطرات خوندمش و توی شبهای تنهاییم در شهر غربت ، با قلم عباس خان رفیق شدم ( 1سال قبل )
••• و اینبار کتابم ، لازم بود تعمیر بشه و برای صحافی از خودم دورش کردم . بعد از پس گرفتنش ، چهارباره خوندمش و امیدوارم بازهم دلیلی برای خوندنش در اینده وجود داشته باشه !!!!:x

دانلود رایگان

اگر عضو نیستید در کمتر از یک دقیقه عضو شوید و کتاب اول خود را رایگان مطالعه کنید.

با خرید اشتراک می‌توانید فایل PDF کتاب‌ها را نیز دانلود کنید.

ورود / ثبت‌نام
سمفونی مردگان
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک