رسته‌ها
با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر در این باره اطلاعاتی دارید یا در مورد این اثر محق هستید، با ما تماس بگیرید.

شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب

شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 117 رای
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 117 رای
در باب شعر و آفرینش‌های شاعرانه هر بحثی کرده شود، خواه جزئی و خواه کلی به یک تعبیر نقد می‌شود؛ نقد شعر یا نقد ادبی. خود شاعر هم وقتی در شعر خویش الفاظ و معانی را سبک سنگین می‌کند، وقتی کار خود را مرور و اصلاح می‌کند، وقتی در باب شیوه کار یا هدف و ذوق خویش سخن می‌گوید، دیگر شاعر نیست و منتقد است. حتی بعضی شاعران مثل امیرخسرو دهلوی در نقد شعر خویش هم انصاف به خرج داده‌اند و هم زیرکی؛ مثل یک منتقد واقعی. این کتاب، کتابی است در فنون شعر، سبک و نقد شعر فارسی، با ملاحضات تطبیقی و انتقادی درباره شعر کهن و شعر امروز. این کتاب حاوی نقطه‌نظرهای گوناگون شادروان دکتر زرین‏کوب در حوزه شعر فارسی و مطالعه‏ای تطبیقی در شعر قدیم و معاصر عرب و جهان غرب است. زنده‏یاد زرین‏کوب در این کتاب در واقع به تمام مباحثی که راجع به شعر در سایر آثار خود داشته، پرداخته است.
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
آپلود شده توسط:
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب

تعداد دیدگاه‌ها:
475
من
لابلای صفحات پوسیده ی زندگی
دنبال برگ گلی هستم
که زیباترین متن تمام عمرم
در ان صفحه بود
گذاشتم که یادمان نرود
در ان عصر یخ زده
که تمام خیابان آشوب بود و دود
چگونه بی پناهیت را
در شال گردنم پیچیدم
و با بخار قهوه ی ان کافه
گرمش کردم
ان روز
تو نیز بی آنکه بدانی
در این دشت برفی
مثل گل یخ
بی هنگام روئیدی
و من هنوز
بدنبال ان برگم
که نمیدانم
در کدام صفحه گذاشتمش ...
بیا که بیتابم
بیا که دیوارها خجلند
از نقشهایت
پیمانه نیم شد
پیمان شکست
ترانه ی دلخواه
زمزمه پدر در گوش
شعر های مادر بر لب
یاد روز های کودکی
مشق آواز روی قالیچه
سه تار پدر بزرگ
بیا که بی تو
کودکیم گم شد
(برگی از خاطراتم)
در اوج لذت
در اوج مستی
باز هم غمی گلویم را می فشارد
غم نبودن تو
غم خوشحالی بدون تو!
هیچ چیز جای تو را نمیگیرد
براستی تو یگانه ای!
چیزی همتای تو نیست در این جهان
.
من لایقت نبودم
اما تو مرا انتخاب کردی
اما من قدر نشناختم و تو را
از دست دادم...
---------------------------------------------------
چرندیات ذهن من بود
بی وزنه خیلی هم بی وزنه شعری که وزنه بستن به پاش نمی تونه توقافیه برقصه اما اگه حوصلتون کشید با دل من شریک بشید یکم آهسته بخونید...
------------------------------------------------------------طولانی نخواستم بنویسم.دلم همش لفتش می داد....کوچیک پلکای شما، مریم یاوری

خوشبخت شده ای که باش
به من پوزخندش را می زنی؟
حواست باشد
فقط کافی است یکبار بگویم:
خدایا یک لحظه گوشت را بیاور ،...وقتی تو(در دلم) نبودی فلانی خیلی اذیتم کرد!!!
اما خیالت راحت .نفرینت نمی کنم
حیف خلوتم با خدا نیست که بخواهم با یاد تو خرابش کنم....؟
خوشبخت هستی که باش
من و یاد,خدا هم باهم خوشبخت می شویم
به پای هم پیر می شویم

گل می گوییم و گل می شنویم
باهم حرف می زنیم،از ته دلمان می خندیم
دلت بسسسسسوزد
-------------
خدایا گوشت را بیاور.....
نترس،نمی خواهم نفرینت کنم!!!
منم و شعر
منم و شب
منو بی حوصلگی
منو بیخوابی و با هیچ قرین
تو و خوابی آرام
شاید, البته چه سود
که بر این
مست شراب
چه ها میگذرد
شمع, آرام
شب, ناکام
وای اگر این شبها
میشد سحری
که تو را میدیدم
maryamyavari نوشت:
دوستی نام مرا در شعرش آورد
حالا شعرش مزین می شود به آرایه ی "جان بخشی به اجسام بی جان"

مرده و زنده
چه فرقی میکند
وقتی نوشته شدی
ماندنی شدی, ثبت شدی
خواهی نخواهی
اگر یک آن , فقط یک آن
در خلوت بی پایان کسی حاضر باشی
جاودانه شدی,مانند باد , خاک, آتش
یا حتی آب
آب که منشاء فلسفه است
جاریست اما
همیشه آب است ...
رنگ نمیگیرد
زلال است
شفافیتی ابدی ...
دوستی نام مرا در شعرش آورد
حالا شعرش مزین می شود به آرایه ی "جان بخشی به اجسام بی جان"

هر لحظه به مرگ نزدیک تر
و هر روز تنها تر از دیروز . . .
. . . تا اینکه دیدم از شعرهای یخ زده ی دیروز
و از لابه لای دفتر سفید شعرم . . .
جوانه زد
غنچه هایی که نمی دانم نامشان مریم بود یا سیمین یا فاطمه زهرا یا مائده . . .
نامشان هر چه هست و هر کجای دنیا که باشند . . .
دیگر مهم نیست
چون می دانم ، دیگر نه تنها می مانم و نه خواهم مرد . . . .
من تا همیشه ی همیشه در اشعار شما جاری خواهم شد . . .
و آخرین کلام دشوار . . .
که سالهاست گلویم را فشرده . . .
دوستتان دارم . . .
زمان ایستاده است
کنار راهی باریک
جوی آبی
چند درخت, چندین سایه
برگها چون مسافرانی عازم سفر
به انتظار اشارت باد
نگاهت از پس سایه
تکیه داده به پرچین خیال
قلم مو, بوم , رنگ , تو
صدای گرم کسی میخواند
شاملوست شاید ...
آی عشق, چهره ی آبیت
پیدا نیست...
و ضرباهنگ قلمت
پاییز خاکستری را
رنگ میزند
و گرم میکند
میخواهم بروم, بروم ...
این بار تو را نیز خواهم برد
کجایی تو؟
گنجه ی خاک گرفته ی ذهنم را
میکاوم با سر انگشت خیال
لیوانت هست, آخرین عکست
و گوی شماره هشت بیلیارد
عدد شانس تو
که در آخرین بازیمان
رندانه دزدیدم
کوله بارم پر شد از تو
جایی برای هیچ چیز نیست
سوت, سوت , سوت ...
میخواهم بروم, نه ...
برویم ...

دانلود رایگان

اگر عضو نیستید در کمتر از یک دقیقه عضو شوید و کتاب اول خود را رایگان مطالعه کنید.

با خرید اشتراک می‌توانید فایل PDF کتاب‌ها را نیز دانلود کنید.

ورود / ثبت‌نام
شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک