رسته‌ها
با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر در این باره اطلاعاتی دارید یا در مورد این اثر محق هستید، با ما تماس بگیرید.

شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب

شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 117 رای
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 117 رای
در باب شعر و آفرینش‌های شاعرانه هر بحثی کرده شود، خواه جزئی و خواه کلی به یک تعبیر نقد می‌شود؛ نقد شعر یا نقد ادبی. خود شاعر هم وقتی در شعر خویش الفاظ و معانی را سبک سنگین می‌کند، وقتی کار خود را مرور و اصلاح می‌کند، وقتی در باب شیوه کار یا هدف و ذوق خویش سخن می‌گوید، دیگر شاعر نیست و منتقد است. حتی بعضی شاعران مثل امیرخسرو دهلوی در نقد شعر خویش هم انصاف به خرج داده‌اند و هم زیرکی؛ مثل یک منتقد واقعی. این کتاب، کتابی است در فنون شعر، سبک و نقد شعر فارسی، با ملاحضات تطبیقی و انتقادی درباره شعر کهن و شعر امروز. این کتاب حاوی نقطه‌نظرهای گوناگون شادروان دکتر زرین‏کوب در حوزه شعر فارسی و مطالعه‏ای تطبیقی در شعر قدیم و معاصر عرب و جهان غرب است. زنده‏یاد زرین‏کوب در این کتاب در واقع به تمام مباحثی که راجع به شعر در سایر آثار خود داشته، پرداخته است.
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
آپلود شده توسط:
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب

تعداد دیدگاه‌ها:
475
tankamanee نوشت:
این شعر هم در کتاب شعر بوسه بر لب باد نوشتم دوباره دراینجا مینویسم ..خوشحال میشم دوستان نظرشون اعلام بکننددر مورد هر دو شعر...
"هیاهو"
خویش واقعی
لحظه ای فریاد برآورد که
این سکوت از آن چیست ؟
تو بهر کدامین راه سکوت کرده ای؟ (تو از کدامین راه مهر خاموشی بر لب)
و پای پرتاول بی مقصد
شهر پر شده (اشباع) از هیاهوی تزویر
قدمهایم سنگینی میکردند
به مانند روحم که آواره نگاه دیگران بود (این قسمتش عالیه )
گریزان بود از خویش
در پی هوای خویش
( من این پارادوکس را متوجه نمیشم !!! )
خواهان حقیقت شد
ولی افسوس
یافت نمیکرد در این خانه تاریک
حقیقتی را ....
"tankamanee"
در محراب نگاهت من نبودم
این فقط خاطره ها بود
داشتند از پس پرده نگاهت
خیز بر میداشتند
خیزی به بلندای سیمرغ
سیمرغ قصه های من
سهم من از تمامی قصه های مشترک
زردی بود
تباهی به رنگ برگهای خزان (بود#حذف)
خزان شده دلم
دلم آفتاب نگاهت را جویا
از تاریکیم بیرون میزنم
حسرتهایم را به باد هدیه دادم
برای پیدا کردن طلوع
تنها چشمان دلت را
تنها
بر من ارزانی ده...
محسن جان جسارتن بعنوان پیشنهاد و اصلاح ترجیح دادم در شعرت دست ببرم . داشتن ، برداشتن ، اینها مصدر هستند . فعل را کامل ادا کن: داشتند . حروف ربط را بی دلیل حذف میکنی ، اینگونه ،شعر به جویده جویده حرف زدن میماند . از قیود و اسم های حالت بیشتر در شعرت بهره بگیر . شعر هایت ساده و روان و پراحساس است ولی با استفاده از استعارات در ذهن ماندگارتر خواهند شد . از تکرار یک سوژه در شعر عای متوالی پرهیز کن . موفق باشی.
حتما که نباید نوشت
می شود خواند
می شود احساس کرد
شاید شاعر درد تو را سروده باشد
فقط بخوان
دردهایش آشنا است
رد اشک هایش را میتوانی
پایان هر دوستت دارم ،ببینی
تو نیز گریه کن
در کنار هر دوستت دارم ی که قلبت میگوید
تو هم سبکبال میشوی
مثل شاعر همین شعر

(شیدای صحرا)

درود اتیفرد عزیز
چیزی ندارم بگم جز این که : زیباترین شعر یک شاعر ، زیباترین تجربه او از خاطره ای به نام زندگی ست...
سپاس از شما که با ابتکاری زیبا باعث ایجاد این صفحه شدین تا دوستان کتابناکی بتونن شعرهاشونو در این جا درج کنن. باز هم ممنون
این شعر هم در کتاب شعر بوسه بر لب باد نوشتم دوباره دراینجا مینویسم ..خوشحال میشم دوستان نظرشون اعلام بکننددر مورد هر دو شعر...:x
"هیاهو"
خویش واقعی
لحظه ای فریاد برآورد که
این سکوت از آن چیست ؟
تو بهر کدامین راه سکوت کرده ای؟
شهر پر شده از هیاهوی تزویر
قدمهایم سنگینی میکردند
به مانند روحم که آواره نگاه دیگران بود
گریزان بود از خویش
در پی هوای خویش
خواهان حقیقت شد
ولی افسوس
یافت نمیکرد در این خانه تاریک
حقیقتی را ....
"tankamanee"
[quote=سیمین]
از پشت ستاره ای که تو می نگری
و زیر سقف آسمانی که من ایستاده ام
دوست داری تو ، مبهم بودن ادراک خویش را ...
پیش از آن که این کره خاکی سرد شود...
[/quote]
این شعرت عالیه. قبلا هم بهت گفته بودم که یک رنگ عرفانی زیبا در بعضی کارهات هست که خیلی خوب ادا می شه. این کار بهترین کاری‌ست که ازت خوندم. لذت بردم. آفرین!
این "مبهم بودن ادراک" تعبیر و عبارت بسیار زیباییه که کلی ارجاعات برون متنی رو به ذهن مخاطبت جاری میکنه و شعر رو از پوک بودن درمیاره. بازم آفرین.
سلام عـــــلیکم جمیع دوستان!
دوستان می گم برای این که من از سردرگمی دربیام دو راه وجود داره:
1-بچه ها توی این صفحه فقط شعرهایی که خودشون سرودن رو بذارن.
یا
2- اگر کسی شعری سروده ی خودش میذاره اسم خودشو پاش بنویسه.
اینطوری من و دوستای دیگه ای که روند شعر گفتن بچه ها براشون مهمه و گاهی نقدی نظری راجع به شعر دارن مثل من گیج نمی شن که الان این شعر مثلا مال خود اتیفرده یا سروده ی یکی دیگه است.
در حد یک پیشنهاد بود . حالا هر جور صلاح می دونین.:x
در محراب نگاهت من نبودم
این فقط خاطرها بود
داشتن از پس پرده نگاهت
خیز بر میداشتن
خیزی به بلندای سیمرغ
سیمرغ قصه های من
سهم من از تمامی قصه هامون
زردی بود
تباهی به رنگ برگهای خزان بود
خزان شده دلم
دلم آفتاب نگاهت را میخواند
از تاریکیم بیرون میزنم
حسرتهایم به باد هدیده دادم
برای پیدا کردن طلوع
تنها چشمان دلت را
تنها
بر من ارزانی ده...
"tankamanee"
١
کتابها به چه دردم می‌ خورند
وقتی می‌ توانم
بشارت زندگی‌ را
بر روى خاک،
حتی جلوتر از اینده
بخوانم؟
٢
شهر کودکى من
شهری ناشناخته است،
بدون خاطره و امید،
تنها خطاهایم به‌ جا مانده است
در این شهر خاکسترى,
چه کسی دوستم مى دارد؟
٣
چهره‌ ى خاموش و سرد تیغ
،از من
بوسه‌ اى خواست...
4
ای کاش شوکران
شهامت من کو؟
با اجازت بی اجازت دوست گرامی 4 من اضافه کردم از حمید مصدق
خیلی 2و3 دوست دارم

از پشت ستاره ای که تو می نگری
و زیر سقف آسمانی که من ایستاده ام
دوست داری تو ، مبهم بودن ادراک خویش را ...
پیش از آن که این کره خاکی سرد شود...
*******
دوست داری کنار تک درخت حیاط خانه ات
با گل ها نجوا کنی
با پروانه ها
با نسیم هایی که خاطره ای قدیمی را پشت ابری پنهان کرده اند
دوست داری ترانه ای را زمزمه کنی
همراه با زمزمه شالی ها در عصر تابستان
همراه با عطر گلبوته های چای
در عصری که بوی خداحافظی می دهد...
*********
من درب خانه را به صدا در می اورم
دستت نه
دلت
در را باز می کند....

دانلود رایگان

اگر عضو نیستید در کمتر از یک دقیقه عضو شوید و کتاب اول خود را رایگان مطالعه کنید.

با خرید اشتراک می‌توانید فایل PDF کتاب‌ها را نیز دانلود کنید.

ورود / ثبت‌نام
شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک