دیوان غوث الاعظم؛ شیخ عبدالقادر گیلانی
نویسنده:
عبدالقادر گیلانی
امتیاز دهید
از متن کتاب:
کلام عرفانی در حقیقت نابترین کلامی است که در طول تاریخ تفکر اسلامی جایگاهی بلندی برای خود برگرفته است این مکتب بزرگ و دقیق بزرگانی را پرورده که دوباره هر یک به مکتبی و نظامی تبدیل شده اند؛ یکی از آن بزرگان حضرت شیخ عبدالقادر جیلانی قدس سره میباشد که در کارگاه روحانی تصوف و طریقت یادگارهای معنوی بسیاری از او بجا مانده است. کلام حضرت جیلانی رضی الله عنه کلام دلداری و دلبریست؛ بنده بیدل را دلداری میدهد که دل از خدای خود نگیرد.
شکست ناپذیری و رد ناامیدی از بارگاه خدای متعال اندیشه است که از سر تا پای دیوان غزلیات این بزرگمرد طریقت به ذهن میرسد. حضرت جیلانی رضی الله تعالی عنه میفرماید که خدا در همه چیز خود را به انسانها را نموده است اما آن دیده که حضرت دوست را دیده بتواند کدام است؟!
آن دوست ز هر ذره خود را به شما بنمود
در مشرق و در مغرب یک دیده بینا کو؟
از سوی دیگر خدا خود بندگان عاشقش را میخواهد تا دل بدو دهند که در هر حال امین و قرین همه اوست.
گر دل دهی بماده عاشق که ما امینیم
با او که دل بما داد در روز و شب قرینیم...
کلام عرفانی در حقیقت نابترین کلامی است که در طول تاریخ تفکر اسلامی جایگاهی بلندی برای خود برگرفته است این مکتب بزرگ و دقیق بزرگانی را پرورده که دوباره هر یک به مکتبی و نظامی تبدیل شده اند؛ یکی از آن بزرگان حضرت شیخ عبدالقادر جیلانی قدس سره میباشد که در کارگاه روحانی تصوف و طریقت یادگارهای معنوی بسیاری از او بجا مانده است. کلام حضرت جیلانی رضی الله عنه کلام دلداری و دلبریست؛ بنده بیدل را دلداری میدهد که دل از خدای خود نگیرد.
شکست ناپذیری و رد ناامیدی از بارگاه خدای متعال اندیشه است که از سر تا پای دیوان غزلیات این بزرگمرد طریقت به ذهن میرسد. حضرت جیلانی رضی الله تعالی عنه میفرماید که خدا در همه چیز خود را به انسانها را نموده است اما آن دیده که حضرت دوست را دیده بتواند کدام است؟!
آن دوست ز هر ذره خود را به شما بنمود
در مشرق و در مغرب یک دیده بینا کو؟
از سوی دیگر خدا خود بندگان عاشقش را میخواهد تا دل بدو دهند که در هر حال امین و قرین همه اوست.
گر دل دهی بماده عاشق که ما امینیم
با او که دل بما داد در روز و شب قرینیم...
آپلود شده توسط:
Nimadalaho
1392/02/29
دیدگاههای کتاب الکترونیکی دیوان غوث الاعظم؛ شیخ عبدالقادر گیلانی
تفریح الخاطر ص 15
فرمود که روز جمعه ای از بعض سیاحات به بغداد می آمدم با پای برهنه، به بیماری متغیر اللون نحیف البدن بگذشتم، مرا گفت السلام علیک یا عبدالقادر! جواب گفتم، گفت نزدیک من آی، نزدیک وی رفتم، گفت مرا باز نشان، وی را بازنشاندم، جسد وی تازه گشت و صورت وی خوب شد و رنگ وی صافی گشت. از وی بترسیدم
گفت مرا نشناسی؟ گفتم: نه، گفت: من دین اسلام هستم، همچنان شده بودم که دیدی، مرا خدای تعالی به تو زنده گردانید. انت محی الدین!
ابعاد عرفانی اسلام، آن ماری شمیل، ترجمه و توضیحات دکتر عبدالرحیم گواهی، ص 411، به نقل از نفحات الانس جامی
:-):-)
جستجو در تصوف ایران، ص 169
:-):-)
جستجو در تصوف ایران، ص 171
:-):-)
خود را به هیچ ، بهر چه ، بی آبرو کنم؟
جون دست من به جام مرصّع نمی رسد
قلّاش وار « درمی »از او آرزو کنم
آن سال و مه مباد که بی روی ماه تو
یک لحظه زندگانی خود آرزو کنم
خود را به دار بر کشم از دست جور او
وز آه جان گداز رسن در گلو کنم
محیی اگر به کعبه کنم روی در نماز
شرمم شود که روی دگر سوی او کنم
شیخ محیی الدین عبدالقادر گیلانی