هفتخوان: مجموعه داستان
نویسنده:
جعفر شریعتمداری
امتیاز دهید
طرحها از: اردشیر محصص
شامل ۱۲ داستان کوتاه با عناوین:
خوان اول / آفتاب مهتاب / انگشت پیچ ها / آدمها، سگها و گربه ها / خانه سیاه / سنگباران / کوره / عکس / کیمیا / شبگرد / خوان هفتم / امام
برگرفته از داستان خوان اول:
از سینه ی دهکده بالا می رفتیم. سرا بالای تند بود. خیلی تند. نفس می زدیم. قاطر یکپاش می لنگید، اما آپارات فیلم را در میدان دهکده گذاشت. اکیپ بهداشتی بود. تبلیغاتیها بودند. هرچه بود، یک زن هم همراهشان بود. کشیده و سبزه و مو خرمائی. منهم پا بپایش می رفتم، بطرف زنک کشیده شده بودم.
میدان، میدان نبود. یک سرا بالا، یک سرپائین تند، چند تا درخت، چند تا تخته سنگ که یکیش از بس روی آن لغزیده بودند صیقلی شده بود، سه تا سگ و همه اش ده تا آدم - شل و کور و افلیج. آدم حسابیش خود ما بودیم. این اولیش بود. شش تا دهکده ی دیگر هم بود. جزو برنامه بود - جای جربی ها، جذامیها افلیج ها و کورها. سرما هم فصلش گذشته بود. اما هنوز توی دهکده ی اول، برف پای دیوار مانده بود. سویچ اتومبیل تو دست من بود اما به قاطر که نمی خورد. از میدان دهکده یک زاویه ی کوتاه و تنگ نگاه را تا دور دست می کشاند. ته دره، لاشه ی سیاه ماشین دیده می شد و در میدان، موتور آپارات می لرزید. پرده هم می لرزید. دو تا گاو در حال جفت گیری روی پرده آمده بودند. آدمها توی جوی می شاشیدند...
شامل ۱۲ داستان کوتاه با عناوین:
خوان اول / آفتاب مهتاب / انگشت پیچ ها / آدمها، سگها و گربه ها / خانه سیاه / سنگباران / کوره / عکس / کیمیا / شبگرد / خوان هفتم / امام
برگرفته از داستان خوان اول:
از سینه ی دهکده بالا می رفتیم. سرا بالای تند بود. خیلی تند. نفس می زدیم. قاطر یکپاش می لنگید، اما آپارات فیلم را در میدان دهکده گذاشت. اکیپ بهداشتی بود. تبلیغاتیها بودند. هرچه بود، یک زن هم همراهشان بود. کشیده و سبزه و مو خرمائی. منهم پا بپایش می رفتم، بطرف زنک کشیده شده بودم.
میدان، میدان نبود. یک سرا بالا، یک سرپائین تند، چند تا درخت، چند تا تخته سنگ که یکیش از بس روی آن لغزیده بودند صیقلی شده بود، سه تا سگ و همه اش ده تا آدم - شل و کور و افلیج. آدم حسابیش خود ما بودیم. این اولیش بود. شش تا دهکده ی دیگر هم بود. جزو برنامه بود - جای جربی ها، جذامیها افلیج ها و کورها. سرما هم فصلش گذشته بود. اما هنوز توی دهکده ی اول، برف پای دیوار مانده بود. سویچ اتومبیل تو دست من بود اما به قاطر که نمی خورد. از میدان دهکده یک زاویه ی کوتاه و تنگ نگاه را تا دور دست می کشاند. ته دره، لاشه ی سیاه ماشین دیده می شد و در میدان، موتور آپارات می لرزید. پرده هم می لرزید. دو تا گاو در حال جفت گیری روی پرده آمده بودند. آدمها توی جوی می شاشیدند...
آپلود شده توسط:
Lantern
1388/07/24
دیدگاههای کتاب الکترونیکی هفتخوان: مجموعه داستان
در ضمن فامیلی من رو اشتباه نوشتید.البته توی پروفایل درست بود.حاجی پور
خوب بود
ولی جرادانلودنمیشه:((:((:((:((:((:((
اين كتاب دوست داشتم :-)
زيبا بود