درباره من
چه مى شد آه اى موساى من، من هم شبان بودم/ تمام روز و شب زلف خدا را شانه مى کردم
آمار و اطلاعات
کتابهای آپلود کرده:
0
تعداد دیدگاهها:
149
سن کتابناکی:
13 سال و 10 ماه و 2 هفته و 2 روز
مکان:
تهران
کتابی آپلود نشده
نویسندههای مورد علاقه
آخرین دیدگاهها
وقتی هما روستا فوت کرد یاد جمله ای از این کتاب افتادم که حاتمی کیا در ستایش هما روستا و قدرت فوق العاده ی او در زنده کردن شخصیتها بیان می کنه.
کتابی خوب برای علاقه مندان به فیلمنامه نویسی. روند تحولات از سیناپس تا ورژن های مختلف برآمده از یک فکر را بهتر از همه ی ورک شاپ هایی که در این حوزه برگزار میشه نشون میده.
در موج مرده: از فکر تا فیلمنامه
· 11 سال پیش
5 نفر
آیا هنوز هم می شود اینجا شعر نوشت؟؟؟
در شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب
· 13 سال پیش
3 نفر
خواندن انجیل همیشه یکی از بزرگترین لذت های زندگی من بوده و هست. (جدا از بحث پایان ناپذیر اصالت انواع انجیلها) وقتی شروع میکنی به خواندن انجیل، عباراتی هست که سرشار از لذت و عطوفتت میکنه و انقدر به دل مینشینه که بحث انحرافو کامل فراموش میکنی و دلت محکی میشه بری اینکه بتونی حرف اصیل مسیح رو از غیر اون جدا کنی.
- بر زمین گنج میندوزید جایی که بید و زنگ زیان می رساند و دزدان نقب می زنند و سرقت می کنند.بلکه گنج خود را در آسمان بیندوزید آنجا که بید و زنگ زیان نمی رساند و دزدان نقب نمی زنند و سرقت نمی کنند؛ زیرا [b]هرجا گنج توست "دل تو نیز آنجا خواهد بود.[/b]
- اگر تنها ، آنان را محبت کنید که شما را محبت می کنند ، چه پاداشی خواهید داشت ؟ که مردمان پست نیز چنین کنند.
کیست از شما ، که بتواند با نگرانی ، ساعتی به عمر خود بیفزاید ؟
[b]با همان پیمانه که وزن کنید ، برای شما وزن خواهد شد.[/b]
خداوند فرموده است: تو را هرگز وا نخواهم گذاشت و هرگز ترک نخواهم کرد. پس با اطمینان میگوئیم خداوند یاور ماست، پس نخواهیم ترسید. انسان به من چه تواند کرد؟
********************************************
[b]سلام بر مسیح آن روزی که زاده شد و روزی که وفات کرد و روزی که مجددا زنده می شود.[/b]
در انجیل متی
· 13 سال پیش
12 نفر
[b]دل با تو و دیده از جمالت محروم
ای کاش که دیده نیز با دل بودی[/b]
[u]هلالی[/u]
با سپاس از دوست فرهیخته و پرتلاشمان جناب پورفر.
در دیوان هلالی جغتائی
· 13 سال پیش
8 نفر
[quote='siawash110']مدادم نیمه شب لبخند می زد
به کابوس سیاه جامدادی
تراشیدم سرش را تا بفهمد
نخندد در عزای بی سوادی
[/quote]
[b]سلام بر دوست خوبم جناب حبیبی عزیز. پاسخ زیبایتان را خواندم و جدا از زیبایی شعر، خوشحالی اعظمم این است که انقدر حواستان به دوستتان هست، اینکه نکند کینه ی به جا مانده در دلش از زمان جنگ تبدیل بشود به جدایی مذموم در زمان صلح. و اینکه این گوشزد را نه با توپ و تشر و خطابه و اظهار فضل بلکه تنها با ارجاع به شعر من انجام داده اید که شاید بیشتر از هر استدلال عقلی و بحث و جدلی به دل زیباییپرست من -یک شاعر نوپا- می نشیند. و اصلا شاید فرق دنیای شاعران - و نه شاعر نمایان - در همین باشد. آنها از نوع دیگری به هم مرتبط می شوند. از نوع دیگری هدایت می کنند، از نوعی دیگری سرزنش می کنند. از نوع دیگری دوستی می کنند.
جدا از همه ی آنچه که بازی دال ها محسوب می شود و ممکن است دلالت را به سمتی ناخواسته پیش ببرد، جدا از آنچه که من می اندیشم و گاه در شعرم نیست و یا نمی اندیشم و گاه در شعر م هست، برای جنس این ارتباط از شما متشکرم.
به امید آرامش مرزهای عین و گذشتن از مرزهای ذهن.
[/b]
در شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب
· 13 سال پیش
8 نفر