درباره من
خداحافظ تا بعد
آمار و اطلاعات
کتابهای آپلود کرده:
545
تعداد دیدگاهها:
234
سن کتابناکی:
15 سال و 6 ماه و 0 هفته و 5 روز
مکان:
نامشخص
نویسندههای مورد علاقه
نویسندهای انتخاب نشده
آخرین دیدگاهها
دوست عزیزم جناب اویلر
ممنونم بابت آپلود این کتاب ارزشمند . تقریباً تمامی سریها ( مثلثاتی - هیپربولیک - لگاریتمی و ...) - محاسبه تمامی انتگرالهای نامعین کاربردی در رشته های مهندسی و انتگرالهای معین - توابع بسل ( در فیلتر سنتز کاربرد دارد ) و تبدیلات لاپلاس و تبدیل فوریه و تبدیل z .
متاسفانه کتاب تبدیلات دستگاه های مختصاتی ( قائم - استوانه ای و کروی ) و دستگاه های مختصاتی که در دانشگاه تدریس نمیشود ( نظیر هذلولوی و سهموی ) و نیز بسیاری فرمولهای مهم در جبر و آنالیز و جبر خطی و خیلی موارد دیگر را شامل نمیشود . که اگر میشد شاید حجم کتاب 100 مگ میرسید .
باز هم ممنونم دوست گرامی
در Table of Integrals, Series, and Products
· 15 سال پیش
2 نفر
آیا شما از پیشگوییهای شاه نعمت الله ولی چیزی شنیده اید؟
این شعر قسمتی از دیوان اوست که در حدود 800 سال پیش سروده شده و در ان همانند نوستراداموس حوادث بسیاری را بویژه در سرزمین پارس پیش بینی کرده است.البته دریافت اشارات اشعارش احتیاج به دقت و اطلاعات کافی دارد.
قدرت کردگار می بینم
حالت روزگار می بینم
حکم امسال صورتی دگر است
نه چو پیرارو پار می بینم
از نجوم این سخن نمی گویم
بلکه از کردگار می بینم
عین و را ذال چو نگذشت از سال
بوالعجب کار و بار می بینم
در خراسان و مصر و شام و عراق
فتنه و کارزار می بینم
همه را حال می شود دیگر
گر یکی ور هزار می بینم
گرد آیینه ضمیر جهان
گرد و زنگ و غبار می بینم
ظلمت ظلم ظالمان دیار
بیحد و بی شمار می بینم
قصه ای بس غریب می شنوم
غصه ای در دیار می بینم
جنگ و آشوب و فتنه و بیداد
از یمین و یسار می بینم
غارت و قتل و لشگر بسیار
در میان و کنار می بینم
بنده را خواجه وش همی یابم
خواجه را بنده وار می بینم
بس فرو مایگان بیحاصل
عامل و خواندگار می بینم
هر که او پار یار بود امسال
خاطرش زیر بار می بینم
مذهب و دین ضعیف مییابم
مبتدع افتخار می بینم
سکه نو زنند بر رخ زر
درهمش کم عیار می بینم
دوستان عزیز هر قومی
گشته غمخوار و خوار می بینم
هر یک از حاکمان هفت اقلیم
دیگری را دچار می بینم
نصب و عزل بتکچی و عمال
هر یکی را دوبار می بینم
ماه را روسیاه می یابم
مهر را دل فکار می بینم
ترک و تاجیک را به هم دیگر
خصمی و گیر و دار می بینم
تاجر از دست دزد بی همراه
مانده در رهگذار می بینم
مکر و تزویر و حیله در هرجا
از صغار و کبار می بینم
حال هندو خراب می یابم
جور ترک و تتار می بینم
بقعه خیر سخت گشته خراب
جای جمع شرار می بینم
بعض اشجار بوستان جهان
بی بهار و ثمار می بینم
اندکی امن اگر بود آن روز
در حد کوهسار می بینم
همدمی و قناعت و کنجی
حالیا اختیار می بینم
گرچه می بینم این همه غمها
شادئی غمگسار می بینم
غم مخور زان که من در این تشویش
خرمی وصل یار می بینم
بعد امسال و چند سال دگر
عالمی چون نگار می بینم
چون زمستان پنجمین بگذشت
ششمش خوش بهار می بینم
نایب مهدی آشکار شود
بلکه من آشکار می بینم
پادشاهی تمام دانائی
سروری با وقار می بینم
هر کجا رو نهد به فضل اله
دشمنش خاکسار می بینم
بندگان جناب حضرت او
سر به سر تاجدار می بینم
تا چهل سال ای برادر من
دور آن شهریار می بینم
دور آن چون شود تمام به کار
پسرش یادگار می بینم
پادشاه و امام هفت اقلیم
شاه عالی تبار می بینم
بعد از او خود امام خواهد بود
که جهان را مدار می بینم
میم و حا میم و دال می خوانم
نام آن نامدار می بینم
صورت و سیرتش چو پیغمبر
علم و حلمش شعار می بینم
دین و دنیا از او شود معمور
خلق از او بختیار می بینم
ید وبیضا که باد پاینده
باز با ذوالفقار می بینم
مهدی وقت و عیسی دوران
هر دو را شهسوار می بینم
گلشن شرع را همی بویم
گل دین را به بار می بینم
این جهان را چو مصر می نگریم
عدل او را حصار می بینم
هفت باشد وزیر و سلطانم
همه را کامکار می بینم
عاصیان از امام معصومم
خجل و شرمسار می بینم
بر کف دست ساقی وحدت
باده خوش گوار می بینم
غازی دوست دار دشمت کش
همدم و یار غار می بینم
تیغ آهن دلان زنگ زده
کند و بی اعتبار می بینم
زینت شرع و رونق اسلام
هر یکی را دوبار می بینم
گرگ با میش و شیر با آهو
در چرا بر قرار می بینم
گنج کسری و نقد اسکندر
همه بر روی کار می بینم
ترک عیار مست می نگرم
خصم او در خمار می بینم
نعمت اله نشسته در کنجی
از همه بر کنار می بینم
---------
من در این متن تاریخ نمیبینم اگر دوستان تاریخی میبینند لطفاً کامنت بگذارند
در گزیده اشعار شاه نعمت الله ولی
· 15 سال پیش
1 نفر
ای لبت باده فروش و لب من باده پرست
جانم از جام می عشق تو دیوانه و مست
آنچنان در دل تنگم زدهئی خیمۀ انس
که کسی را نبود جز تو درو جای نشست
تا ابد مست بیفتد چو من از ساغر عشق
می پرستی که بود بیخبر از جام الست
تو مپندار که از خود خبرم هست که نیست
یا دلم بستۀ بند کمرت نیست که هست
کار هر روز تو چون باده فروشی باشد
نتوان گفت به خواجو که مشو باده پرست
در دیوان غزلیات خواجو کرمانی
· 15 سال پیش
5 نفر
باده پرست
دوشم از کوی مغان دست بدست آوردند
ز خرابات سوی صومعه مست آوردند
هیچ می خواره ندارد طمع حور و بهشت
این بشارت به منِ باده پرست آوردند
ساقیانش ز می عشق تو کردندم نیست
بمیی دیگرم از نیست به هست آوردند
زلف و خال و خط و خوبان همه رنجست ، آنها
از کجا این همه تشویش بدست آوردند
این شگرفان که نگنجند در آفاق از حسن
در چنین سینۀ تنگ از چه نشست آوردند
قلب و سالوس و ریا را نشکستند درست
مگر این قوم که در زلف شکست آوردند
در دیوان غزلیات خواجو کرمانی
· 15 سال پیش
0 نفر
wind of change & still loving you
در دنیای دیوانه: مجموعه کامل اشعار
· 15 سال پیش
0 نفر