درباره من
ای دوست من،من آن نیستم که می نمایم. آن "من"ی که در من است،ای دوست،در خانه ی خاموشی ساکن است و تا ابد همان جا می ماند ناشناس و دست نیافتنی.
آمار و اطلاعات
کتابهای آپلود کرده:
0
تعداد دیدگاهها:
7
سن:
48 سال و 6 ماه و 2 هفته و 3 روز
سن کتابناکی:
13 سال و 2 ماه و 0 هفته و 3 روز
مکان:
نامشخص
کتابی آپلود نشده
نویسندههای مورد علاقه
نویسندهای انتخاب نشده
آخرین دیدگاهها
می خواهم بنویسم اما در انتخاب می مانم.
در میم مثل مینیمال
· 13 سال پیش
4 نفر
[quote='yk8']از جمله ی احمقانه ترین رمانهای مشهور.[/quote]
[b]موافق نیستم. احتمالاً اشتباه کردی. یک بار دیگر هم برو بخوان شاید شما هم چیزی برای خودت در آن یافتی.نمیگم جزو برترین هاست ولی به نظرم در اکثر صفحاتش سخنانی امیدوار کننده وبر انگیزاننده برای عموم خوانندگان متوسط (منظورم خواننده ی عام است نه خوانندگانی که به صورت اختصاصی و آکادمیک به نقد و مطالعه ی رمان مشغولند) وجود دارد که می توان از آن ها لذت برد.حتی به نظر بنده کیمیاگر یک طرف بقیه ی نوشته های کوئلیو یک طرف[/b]
در کیمیاگر
· 13 سال پیش
0 نفر
[quote='dark_shadow']برای شناختن خدا باید به خودت نگاهی بیاندازی.خداوند نزدیکتر از آن است که در دور دستها به دنبالش بگردی {«وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ».و ما بدو از رگ گردنش نزدیک تریم}.[/quote]
و اون خدای شخصی توست نه خدای مشترکی بین همه ی آدمیان چون هر کسی تصور خاص خودش را از خدا دارد. پس با این حساب به اندازه ی انسان های معتقد به خدا، خدا وجود دارد
و فقط لفظ خدا بین آن ها مشترک است.
در درآمدی بر خداشناسی فلسفی
· 13 سال پیش
3 نفر
من که چیزی ازش سر در نیاوردم با این که میگن یه شاهکاره:-(
در صد سال تنهایی
· 13 سال پیش
4 نفر
کودکیهایم اتاقی ساده بود
قصه ای دور اجاقی ساده بود
شب که می شد نقشها جان می گرفت
روی سقف ما که طاقی ساده بود
می شدم پروانه خوابم می پرید
خوابهایم اتفاقی ساده بود
زندگی دستی پر از پوچی نبود
بازی ما جفت و طاقی ساده بود
قهر می کردم به شوق آشتی
عشقهایم اشتیاقی ساده بود
ساده بودن عادتی مشکل نبود
سختی نان بود و باقی ساده بود
در به قول پرستو
· 13 سال پیش
3 نفر