رسته‌ها

آخرین دیدگاه‌ها

جانماز سفید و مهری از خاک دارم دستهای خالی و فکر دعا دارم اشکهایی در ان دم که گویند تنهایم من ولی میدانم تنها نمیمانم وقتی خدا دارم دگر چه کم دارم؟
میروم تا انجا که بیابم راهی خارج از شهر شلوغ خارج از همهمه‌ های بسیار خارج از غلغله‌ ها در بازار تا بیابم راهی میروم انجایی که خیابانش سبز که درختانش سبز مردمانش خورشید اسمان٬نمناک پنجره ها گلناک میروم انجایی که بیابم راهی تا روم سوی خدا سوی بهشت تا بدانجا که خدا را یابم خوبه؟
خیلی خوبه این کتاب
این سماور جوش است پس چرا می گفتی دیگر این خاموش است؟! بازلبخند بزن قوری قلبت را زودتر بند بزن توی آن مهربانی دم کن بعد بگذار که آرام آرام چای تو دم بکشد شعله اش را کم کن دست هایت: سینی نقره ی نور اشک هایم : استکان های بلور کاش استکان هایم را توی سینی خودت می چیدی کاشکی اشک مرا می دیدی خنده هایت قند است چای هم آماده است چای باطعم خدا بوی آن پیچیده از دلت تا همه جا پاشو مهمان عزیز توی فنجان دلم چایی داغ بریز
عالی بود.خوشم اومد.
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.