رسته‌ها

نویسنده‌های مورد علاقه

نویسنده‌ای انتخاب نشده

آخرین دیدگاه‌ها

کتاب تاریخ بیست ساله از این جنبه که مدارک گوناگون و از لحاظ گرایش سیاسی متضاد را گرد آوری کرده است می‌تواند به عنوان یک خزانۀ اسناد مورد استفاده قرار بگیرد. ولی باید چند نکته را توجه داشت. نخست اینکه نویسندۀ آن مورخ نبود با شیوۀ تاریخ‌نویسی هیچ آشنایی نداشت و در این کتاب هشت جلدی نیز در مجموع به اندازۀ یک جلد از خودش مطلب ننوشته است؛ بلکه تنها مدارکی را عینا نقل کرده و در میان مدارک به فحاشی و گفتن سخنان لاطائل و تئوری‌های توطئه پرداخته است. بنابراین نوشته‌های خود مکی مطلقا فاقد ارزش و از قماش ناسزاگویی‌های معمول در دستگاه پروپاگاندای جمهوری اسلامی هستند. تنها در مدارک گوناگونی که آورده است چون چنانکه گفتم تا حدی انصاف را در نقل روایت‌های متضاد رعایت کرده است می‌تواند مفید باشد.
همان‌گونه که انتظار می‌رفت این کتاب نیز درست همان ویژگی تمام کتاب‌های دیگر ایشان را دارد: تکرار خسته‌کنندۀ جملات که با حذف آنها کتاب حداکثر به یک جزوۀ پنجاه صفحه‌ای فروکاسته می‌شود بدون آنکه خواننده چیزی را از دست داده باشد؛ نت برداری و رونویسی از چند کتاب مشهور در این زمینه بدون آنکه نویسنده تحلیلی نوین ارائه داده باشد یا زحمت خواندن متون دست اول تاریخی را به خود بدهد؛ بهره‌برداری از تاریخ برای دعواهای سیاسی روزمره: آنها بدند، اینها هم بدند، فقط من و دیگر اعضای عشیرۀ تبه‌کار اصلاح‌طلب خوب هستیم. رضاشاه آنقدرها هم بد نبود، آنقدرها هم خوب نبود لابد متوسط بود! وسط بازی سیاسی می‌شود نتیجۀ کار «علمی پژوهشی» استاد دانشگاه مادر. اینها که می‌گویم دربارۀ این بنجل فرهنگی و نویسندۀ رانت‌خوارش است. دربارۀ خود رضاشاه معتقدم سواد تاریخی اگر با عقل سلیم و شعور مدرن ترکیب شوند داوری دربارۀ رضاشاه مثبت خواهد بود.
[quote='sepideh201']در خیابان به خواهر و مادر جنابعالی تعرض می کرد[/quote] این پایه و اساس جهان‌بینی و بیانگر خاستگاه اجتماعی این جماعت است. بقیۀ حرف‌ها که «برو تاریخ بخوان»، «چند صفحه از کمونیسم می‌توانی بنویسی» باد هواست. اصل همین چند کلمه است. فکر می‌کنید این سریال‌های تاریخی که جمهوری اسلامی می‌سازد و تمام داستان حول «خانم‌بازی» شاه می‌گردد مخاطب ندارند؟! پس چرا می‌سازد؟ برای چه کسانی می‌سازد؟ سینما رکس را فکر می‌کنید چه کسانی آتش زدند؟ شاخ روی سرشان داشتند؟ الان پنجاه سال است دو تا ابرقدرت جهان به ترتیب خواستند سروسامانی به افغانستان بدهند نشد. باز هم طالبان پیروز است. مغز آدم‌ها را که نمی‌شود با فناوری برتر تغییر داد. این تفاوت پاکستان و ایران و افغانستان و عراق با کرۀ جنوبی و سنگاپور و ژاپن و چین است.
من هوادار بازگشت نظام پادشاهی نیستم و حکومتی مانند فرانسه یا آلمان را برای ایران آرزو دارم. شاه هم مستبد بود درست؛ حالا مگر مخالفانش دغدغۀ دمکراسی داشتند؟! مجاهدین که بر سر اختلافات ایدئولوژیک همدیگر را ترور می‌کردند دمکراسی‌خواه بودند یا آن فداییان خلق که رهبر 25 ساله‌اش رفقایش را بر سر بحث‌های مسخرۀ تئوریک اعدام می‌کرد؟! حاکمان کنونی که کارنامۀ 40 سال کشتار و تباهیشان جلوی چشممان است. گلسرخی خرابکار که از مکتب حسین به سوسیالیسم رسیده بود!! از توسعه چقدر می‌فهمید؟ همان حرف‌های احمقانۀ امثال گلسرخی افتاد در دهان آخوند و نتیجه اینکه هم جلوی صنعتی شدن کشوری گرفته شد که رشد اقتصادیش به اندازۀ کرۀ جنوبی بود و هم به بهانۀ خودکفایی گندم شیرازۀ محیط زیست کشور را کشیدند و دست آخر خودکفا هم نشدیم. بهترینشان آن نهضت آزادی بود که دست‌کم چند تروریست مثل یزدی و چمران را در دامان آن افکار پوسیده پروراندند تا بروند در مصر درس خرابکاری یاد بگیرند. روشنفکرانمان هم مشتی عقده‌ای مثال آل‌احمد و شریعتی و بنی‌صدر بودند که بسیاری‌شان از محل بودجۀ عمومی کشور رفته بودند پاریس و نیویورک و... که ظاهرا درس بخواند و به جایش عیاشی می‌کردند. شاید یک اقلیت خردمندی مثل صدیقی بودند که واقعا دغدغۀ دمکراسی داشت و آدم فهمیده‌ای بود یا بازرگان و امیرانتظام که کمی کمتر از هم حزبی‌هایشان احمق بودند. افکار امثال صدیقی هم کمتر از نیم درصد هوادار داشت. حالا مدام بگویید شاه مستبد بود. استبداد شاه جدای فرهنگ ضد دمکراتیک و ضدتوسعۀ ایران و کشورهای موسوم به «اسلامی» نبود. آن نظام استبدادی هزار بار شرف داشت بر اجامره و اوباشی که قاطبۀ مخالفانش را تشکیل می‌دادند. نهایت یک دهه بر مصدر قدرت می‌ماند زیر فشار جامعۀ جهانی و عاقل‌تر شدن مردم و فروپاشی بلوک شرق و کاهش خطر کمونیسم و بهبود شرایط اقتصادی تودۀ مردم (کرۀ جنوبی جلوی چشممان است) مجبور می‌شد به دمکراسی و دولت مشروطه تن دهد. حالا یا خودش یا پسرش. الان یک نظام پارلمانی پیشرفته در حد بریتانیا بودیم. انقلاب اسلامی یکی از بزرگ‌ترین دیوانگی‌های تاریخ ایران و بلکه بشر بود.
[quote='E R S']جدای از میزان صحت خیلی از ادعاهای شعبان جعفری در این کتاب، نکته ای که تقریبا با یقین در خلال حرف هایش میشه فهمید (و هما سرشار هم سعی در آشکار کردنش داره) اینه که تمام جناح های سیاسی در مقطعی و به شکلی از خدمات شعبان جعفری و لات ها و افراد بی مغز مثل او استفاده کردند! این روند استفاده از اوباش برای مقاصد سیاسی در ج.ا هم ادامه داشته و ابعاد بزرگ تری پیدا کرده (مثل خاطرات آن سردار که اشاره میکرد از اوباش برای سرکوب اعتراضات استفاده کرده). ظاهرا استفاده از این مدل افراد برای حل مشکلات تبدیل به یک اصل در سیاست ایران شده، به این ترتیب که هر کس از حمایت تعداد بیشتری اوباش و قمه کش و چماقدار برخوردار باشه، موقعیت اش در فضای سیاسی کشور امن تر و جایگاه اش بالاتره! چه مرضی از این بدتر؟ چه فضایی از این مسموم تر؟[/quote] در گذشته گروه‌های گوناگون از این تیپ افراد استفاده می‌کردند اما پس از انقلاب اسلامی این تیپ افراد خودشان قدرت را در دست گرفتند.
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.