رسته‌ها

نویسنده‌های مورد علاقه

نویسنده‌ای انتخاب نشده

آخرین دیدگاه‌ها

به به عجب کتاب پر باری !!!! نوشته زن اگر زیباست زشت هم هست اگر جذاب است تنفرآور هم هست ؛ اگر مظهر زیبایی و جمال است بنیانگذار هر گناه و بی عفتی هم هست !!!!!!!!!!!!(!) نوشته آرایش انسانس به اوست اما تمامی فساد بشری از او سرچشمه میگیرد !!!!!!!!!(!) اینه اون چیزی که دین اسلام درباره زنها میگه ؟؟؟ [b]متاسفم برای تموم مردان از دیدگاه این کتاب که در حد یک بچه هم تفکر ندارند و بوسیله زنان تحریک شده و تبدیل به یک بازیچه میشن :-([/b] [b] مطمئن بودم که نمیشه یک کتای اینچنینی رو بخونی و توش درباره سکس ننوشته باشه یک جای کتاب نوشته :[/b] در رابطه با مسایل زناشویی وارد کردن آزار ,درد یا لذتی که درد آور باشد مثل چنگ زدن و نیشگون یا گازگرفتن زن و شوهر در صورتی که رضایت او را دربرداشته باشد جایز است :D ................................................................................................. [b]لطفا" کامنتم رو پاک نکنید چون وقتی همچین کتابی تو سایت میذارید ما هم حق داریم زیرش نظراتمون رو بنویسیم:!:![/b] [edit=wizared]1392/03/21[/edit]
[quote='tarane 61']با خوندن این کتاب بنوعی متوجه تغییر نگرش (بنا به برداشت شخص خودم ) در خانم دانشور شدم . با توجه به اینکه بینشون وقفه ای وجود داشته. مراد و سلیم دچار یه چرخش رفتاری شدن. حتی ناپدری هستی هم دیگه اون آدم بد و سیاه جزیره سرگزدانی نبود. انگار با گذشت زمان تغییر نگرش خانم دانشور به مسائل اطرافش باعث شد یجورایی بخواد تو این کتاب نشون بده صرف مذهبی بودن سلیم دلیل ذات خوبش نیست اونکه برخلاف مراد انگار مرد راه بود ذبون و بزدل وقتی هستی به کمکش نیاز داشت پیداش نبود در عوض مراد که آویزون و حیرون بود اونقدر مرد بود که کمکش کنه. شاید تفسیرم درست نباشه اما حس میکنم این تغییر رویه از دلسردی نویسنده از آدمهایی که بهشون باور داشت نشات گرفته.[/quote] دوست گرامی فکر نمی کنید همین اتفاق برای ما هم افتاده ؟؟همین تغییر نگرش خانم دانشور به باورهای ما هم رسیده ....
بردگی از دیدگاه اسلام : بهترین نمونه اش ابولولو ایرانی بود که صاحب عربیش حاضر نبود به خاطر شغل و حرفه سود آورش از دستش بده در حالیکه ابولولو تونسته بود با سالها کارکردن مبلغ مورد نیاز برای آزادیش !!!!!رو تهیه کنه و همون شد که شکایت به عمر برد و عمر پاسخ داد که تا وقتی صاحبش نخواد نمیتونه برده آزادی (!) باشه و ابولولو هم عمر را کشت تا به بردگی خودش پایان بده ....
[quote='mofa313']با تشکر از دوست عزیز جناب پورفر بابت آپلود کتاب و همچنین توضیحات خوبی که ذیل داستان کنیزک و خاتون ارائه دادند... یه مسئله ای هست که در مورد این داستان و در واقع نسبت به کل ادبیات مطرحه و اون هم اینه که متاسفانه این داستان پردازی ها بیشتر از اینکه پیام های اخلاقی مذکور رو به ما گوشزد کنند مسائل دیگه ای رو به ذهن ما چه به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه الفا می کنند، به عنوان مثال با خوندن این داستان و خیلی داستان های مشابه دیگه که در آثار ادبی ارزشمند اومده اولین چیزی که ذهن خواننده رو درگیر می کنه و دست آخر هم پررنگ تر از هر پیام دیگه ای در ذهن باقی میمونه اینه که زن ها تمثال شهوت رانی و هوس بازی و فوق العاده اهل مکر و نیرنگ مخصوصا در وادی روابط جنسی اند و برای همین بسیار خیانتکار و غیرقابل اعتماد هستند، تو اکثر این داستان های زیبای اخلاقی! میبینیم که در مورد شهوت جنسی زنان مبالغه شده و زنها به عنوان موجوداتی ذاتا گنهکار و خائن توصیف شدند... همه اینها سبک نگاه مردانه و مغرضانه ایه که روی کل ادبیات سایه انداخته و جالب تر اینکه زنها هم با خوندن این جور داستان ها و نقل ها باورشون میشه که همین طوره، کاملا مشخصه که این سبک نگاه و این نحو توصیفات برای جنس مذکر مقبول و محبوب بوده (و هست) که با این داستان پردازی ها سعی کردند نکات اخلاقی رو هرچند به عنوان پیام های رده دوم و سوم به خورد مخاطب بدن... فکر می کنم القای این پیام ها با داستان های تاثیرگذارتر دیگه ای هم ممکنه و لازم نیست حتما چنین پیام هایی تو چنین قالب هایی بیان بشه...[/quote] من هم میخواستم همین مسئله را بازگو کنم که شما دوست عزیز به بهترین شکل توضیح دادید ..... راستی چرا باید مولانا تبدیل به یک بت بشه در حالیکه قسم میخورم خود مولاناشناسان هم اشعارش رو کامل نخوندند .....هر چی می کشیم از دست جهل و نادانی خودمان است و بس!!!!!!!!!!!!! من فکر میکنم هر کسی که باشخصیت باشه و اصالت داشته باشه به سمت چنین مسائلی کشیده نمیشه چه برسه که اینگونه اشعار را بخواند و پند هم بگیره !!!!!!:-( ضمنا" من دیوان ایرج میرزا را به دلیل ادبیات رکیک نتونستم بخونم و همچنین نوشته های مولانا را .....روحم نیاز نداره با این اشعار تطهیر بشه ......;-)
[quote='hussein1358']این دیگه سوال کردن نداره....بقول معروف چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است...آقای عزیز نسین هم اگه این روزها توی جامعه ای مثل ما زندگی میکرد فکر کنم هیچ وقت هوس نمی کرد داستانی با این عنوان بنویسه....[/quot خیلی ناراحت کننده است که بدون خواندن این کتاب درباره اش مطلب بنویسیم ..... کی میخوایم از این کار دست برداریم ؟؟؟ عزیز نسین مینویسه ازدواج زن و مرد نه به خاطر عشق به یکدیگر بلکه به خاطر پول و ارث با هم است و نتیجه این است که درغیر اینصورت هیچ زن و مردی با هم ازدواج نمی کرد ... این نتیجه گیری عزیز نسین از داستان است ... خیلی هم شبیه به وضعیت امروز ماس.
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.