درباره من
تنها برخی از مردم باران را احساس می کنند...بقیه فقط خیس می شوند. باب مارلی
آمار و اطلاعات
آخرین دیدگاهها
ژان کریستف - جلد 1
بیشتر مردم در حقیقت در بیست یا سی سالگی میمیرند! اگرچه به ظاهر زنده میمانند اما دیگر چیزی یاد نمیگیرند و انعکاسی از گذشتهی خود میشوند و در سالهای بعدی خودشان را تکرار میکنند و ماشینوار آنچه را که بیش از بیست یا سی سال یاد گرفتهاند
سه شنبه 17 آذر 1394
4 نفر
ابله (جلد 1)
همه چیز را نمی شود یکباره فهمید و تکامل را نمی شود از کمال شروع کرد. برای رسیدن به کمال باید اول بسیاری چیزها را نفهمید.
دوشنبه 16 آذر 1394
0 نفر
گوشه نشینان آلتونا
نه می توانیم بمیریم، نه میتوانیم زندگی کنیم.
نه میتوانیم همدیگر را ببینیم نه میتوانیم همدیگر را ترک کنیم.
به تنگنای عجیبی افتاده ایم!
یکشنبه 15 آذر 1394
3 نفر
سرزمین گوجه های سبز
آیا کسی تا به حال پدر خود را انتخاب کرده است؟! هیچ کس از من نپرسید که:
در کدام خانه، درکجا، پشت کدام میز، در کدام تخت خواب و در کدام مملکت دوست دارم راه بروم... بخورم... بخوابم یا چه کسی را از سر ترس دوست داشته باشم!
این واژه ی " اجبار "
یکشنبه 15 آذر 1394
1 نفر
افسانه سیزیف
سیزیف یعنی
زندگی کردن و از آن حتی لذت بردن با قبول پوچ بودن آن
:!:!:!
سه شنبه 10 آذر 1394
0 نفر
بادبادک باز
چیزی فراتر از یک رمان تاریخی احساسی نمیتواند باشد... در کل کتاب خوبی بود.
چهارشنبه 27 آبان 1394
1 نفر
فلسفه پوچی
امروز خم شدم و در گوش بچه ای که مرده به دنیا آمده بود آرام گفتم:
چیزی را از دست ندادی.
Albert Camus
سه شنبه 26 آبان 1394
2 نفر
غزلیات هوشنگ ابتهاج
[quote='شهرکتاب من']
چه غریب ماندی ای دل !
نه غمی ، نه غمگساری
نه به انتظار یاری ،
نه ز یار انتظاری
غم اگر به کوه گویم
بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری... هوشنگ ابتهاج[/quote]
ه.الف.سایه محشره.
سه شنبه 26 آبان 1394
1 نفر
دختر پرتقالی
من تازه میخوام بخونمش ...امیدوارم خوشم بیاد:-(
سه شنبه 26 آبان 1394
0 نفر
یک روز ایوان دنیسوویچ
این کتاب رو از بچگی میشناسم با همین طرح جلد ... با ترجمه اقای فرخفال... بچه که بودم وقتی تو کتابخونه فضولی میکردم و این کتاب رو بعضی وقتا میدیدم زود میزاشتمش سر جاش... میترسیدم خب.ولی الان هر وقت میبینمش یا به یادش میوفتم احساس عزیزی بهم د
دوشنبه 25 آبان 1394
4 نفر