درباره من
گفتی که بگویمت چو من مانم و تو ، این نیز از آنهاست که من دانم و تو
آمار و اطلاعات
کتابهای آپلود کرده:
0
تعداد دیدگاهها:
15
سن:
سن کتابناکی:
13 سال و 0 ماه و 4 هفته و 0 روز
مکان:
نامشخص
نویسندههای مورد علاقه
نویسندهای انتخاب نشده
آخرین دیدگاهها
میم مثل مینیمال
_ سخت ترین لحظه زندگی سربازیت کی بود
_ یه شب برفی بود که من و همقطارم راهو گم کرده بودیم و داشتیم از خونریزی و سرما تو بیابون جون می کندیم
_اوه ... بدتر از این نمیشه
_ بدترش این بود که ما دو نفر بودیم اما فقط یه گلوله واسمون باقی مونده ب
جمعه 11 بهمن 1392
8 نفر
میم مثل مینیمال
_ وای ... بابایی ... اگه بدونی چه خواب قشنگی می دیدم ... خواب دیدم مامان با دو تا بال قشنگ سفید داره کنار هواپیمامون پرواز می کنه و واسمون دست تکون می ده ، حیف شد صدای جیغ و گریه نذاشت بقیه خوابمو ... راستی بابایی چرا این خانوما دارن گریه م
پنجشنبه 19 دی 1392
6 نفر
میم مثل مینیمال
با اجازه دوستان برداشت های شخصیم را درباره مجموعه تهیه شده عرض کنم ... البته از دید یه آماتور
طرح روی جلد در چند کلمه ... ساده ، گویا ، تفکرانگیز ، هنرمندانه ... شاید یک نقش مشبک یا آجرین کاملا کم رنگ و محو شده در پس زمینه از یکدستی صرف پ
چهارشنبه 18 دی 1392
8 نفر
میم مثل مینیمال
_ وای آرش ... ببین چقدر گنجشک پشت پنجره جمع شدن ... انگار همشون دارن اولین روز زندگی مشترکمون رو بهمون تبریک میگن.
_ آره عزیزم... ولی بیشتر به نظر میرسه دارن واسه اون همه غذایی که تو برف و سرمای دیشب ریختیم تو سطل زباله بهمون فحش می دن!
چهارشنبه 18 دی 1392
12 نفر
میم مثل مینیمال
_ آقایون ... خانوما ... قربون قدمتون ... تو شادی هاتون جبران کنیم ... اگه میشه چند دقیقه غسالخونه رو خلوت کنین بچه های مرحوم میخوان با پدرشون وداع کنن ...
... اِسی ، اِسی ... کولی بازی بسه ... ببین تا کسی نیومده می تونی دندون طلاهاشو درب
دوشنبه 16 دی 1392
17 نفر
میم مثل مینیمال
خوشحالم که پسندیدید. ممنون
شنبه 14 دی 1392
2 نفر
میم مثل مینیمال
_ طبق این پرونده استخدامی شما آزمون علمی و همچنین آزمون مهارتی را با موفقیت پشت سر گذاشتین ، اما نتیجه آزمایشات پزشکی ... متاسفانه ... چجوری بگم ... واقعا شما تا حالا نمی دونستین اچ.آی.وی مثبت داربن؟!
_ اچ.آی.وی ؟ ... مثبت؟ ... نه ، نمی دو
شنبه 14 دی 1392
12 نفر
میم مثل مینیمال
_ اتفاقا منم تو همون عملیات پامو از دست دادم. اون موقع من خدمه تانک بودم. شب دوم عملیات راهو گم کردیم و رفتیم سمت محور لشکر 77 ، بچه های خودی هم ما رو با دشمن اشتباه گرفتن و با آر پی جی زدنمون. راستی تو توی اون عملیات تو کدوم واحد بودی؟
_
جمعه 13 دی 1392
10 نفر
میم مثل مینیمال
[quote]هی وااااااااااااااااای من!!!!!
اینکه نشد!!!!!
مادر اگه بمیره اون بچه بی نوا چطوری زندگی کنه آخه؟؟؟؟
مخالفم!!!!![/quote]
www.tabnak.ir/fa/news/198403
چهارشنبه 11 دی 1392
3 نفر
میم مثل مینیمال
_ خانم ، بعنوان یک پزشک ناچارم باهاتون صریح و صادقانه صحبت کنم. خبر خوب این که بیماری شما در مراحل اولیه س و با شیمی درمانی ِ بموقع امید درمانش زیاده ... خبر بد هم این که بعلت صدمات جدی شیمی درمانی برای جنین ... شما باید سقط کنین. خانم ...
چهارشنبه 11 دی 1392
10 نفر