رسته‌ها

آخرین دیدگاه‌ها

سرگذشت "محسن آزمایش" ؛ موسس کارخانه آزمایش، پسرکی فقیر که بزرگ مرد صنعت ایران شد و مصادره کارخانه و اموال او بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ محسن در خانواده ای فقیر در سال ۱۳۰۴ متولد شد. خانواده او اما روحیاتی مذهبی داشتند. پدر کسوت روحانیت داشت و سایرین نیز دیدگاه های مذهبی پیش روی خود داشتند. وضعیت مالی خانواده آنقدرها قوی نبود تا تمامی فرزندان راهی مدرسه شوند وکسب علم کنند از همین روی محسن تنها چهار سال درس خواند. محسن یازده ساله شده بود که راهی بازار کار شد. انتخاب اول برای کودک یازده ساله بسیار هم دشوار بود. تنها در حد، ۳ یا ۴ سال کلاس ابتدایی، از آموزش رسمی برخوردار بود. از سن ۱۱ سالگی از شاگردی آهنگری در تهران آغاز به کار نمود.صاحب کارگاه به محسن اعلام کرده بود که برای «کودکی چنین نحیف مزدی نمی دهد» اما محسن تقاضا کرده بود تا مدتی را آزمایشی کار کند و اگر نظر صاحب کار جلب شده به صورت دائم به کار بپردازد. عاقبت با ۱۴۰ تومان پس‌انداز و انعام دریافتی از آخرین استادکار خود، مغازه کوچکی در خیابان عین‌الدوله در سال ۱۳۱۸ خریداری نمود. محسن آزمایش شادی‌های کودکانه را مثل بسیاری از همسالان طبقه متوسط تجربه ننمود، شبانه روز در کارگاه کار می‌کرد تا اندوخته ‌ای به دست آورد و با آن پایه‌ های زندگی مادر، برادر و خواهرانش را تامین نماید. در آغاز سال ۱۳۳۰ لوله‌ کشی شهر تهران مورد توجه دولت و شهرداری قرار گرفت. اکثر کارهای آن در تاسیس لوله‌کشی آب، مثل کندن کوچه‌ها و خیابان‌ها، انشعابات آب، ساخت لوله آب، تاسیسات و انبار و... با مناقصه به پیمانکاران خصوصی واگذار می‌شد. محسن آزمایش نیز در برخی از این مناقصه ‌ها مشارکت فعال داشت. وی توانست اجرای برخی از این فعالیت‌ها را به دست آورد. همچنین در اواسط سال‌ های دهه ۳۰، به ساخت صندلی فلزی و مبل در شرق تهران روی آورد.وی برخی ازصندلی‌ های ساخت کارگاهش را به سازنده اتاق اتوبوس در ایران نیز می‌فروخت. در کنار ساخت صندلی، کارگاهی برای آبکاری داشت. در این کارگاه به بهترین نحو، صندلی و سایر وسایل ساخت فلزی آبکاری می‌شدند. کارگاهش در سال ۱۳۳۶ در آتش سوخت و بخش بزرگ سرمایه‌اش نابود شد. در همین زمان کارخانه صنعتی آزمایش را در همان محل سابق، جاده تهران‌ نو در ۱۶ اسفند سال ۱۳۳۷ پایه‌گذاری نمود. شرکت آزمایش در سال ۱۳۴۴ شروع به بهره‌ برداری کرد. سرمایه اولیه آن سی میلیون ریال بود و پس از چند مرحله درسال ۱۳۴۷ سرمایه شرکت به ۲۰۰ میلیون ریال افزایش یافت. پس از چند سال که در خیابان دماوند به تولید صندلی و بخاری نفتی و... پرداخت، زمینی به مساحت ۱۸۵ هزار متر در کیلومتر ۱۰ جاده آبعلی سه راه آزمایش برای تولید محصولات لوازم خانگی خریداری نمود. زیربنای کارخانه از دوسه هزار متر در سال‌های آغازین فعالیت به دویست هزار متر در اواسط سال‌های دهه پنجاه توسعه پیدا کرد. از نظر پرداخت حقوق، حقوق کارکنان شرکت آزمایش نسبت به سایر صنایع و نهادهای دولتی چند درصد بیشتر بود. محسن آزمایش این اقدام مدیریتی را، برای دلگرمی کارکنان صنعتی برای تولید بهتر و مطمئن ‌تر محصول تولید داخلی ضروری می‌دانست. الگوی وی در اداره شرکت تاکید بر مدیریت و نقش آنان در اداره کارخانه بود به مدیران به اشکال مختلف پرداخت‌های مالی داشت؛ ماشین، منزل، زمین یا وام برای ساخت مسکن، در اختیارشان گذاشت. گاهی هزینه عروسی و ماشین شخصی خود را در روز عروسی و هدایای قابل توجه به آنها می‌داد. با آغاز ساخت کارخانه شهر مرودشت شرکت انتظار داشت ۱۵۰۰ نفر پرسنل در مرودشت مشغول به کار شوند؛ همچنین در نظر داشت در کنار کارخانه، یک مجتمع آموزشی وسیع با هزینه ۲۰۰ میلیون ریال سرمایه از سوی بنیاد آزمایش تاسیس شود و در آن ۵۰۰ دانش‌آموز با هزینه بنیاد تحصیل نمایند و مکان آن به صورت دائمی وقف آموزش شود. در همین زمان در کارخانه آزمایش تهران هنرستانی‌ وجود داشت که حدود ۱۰۰ هنرجو یا بیشتر در آن به صورت شبانه‌ روزی مشغول آموزش نظری و عملی در شرکت بودند که درسال سوم به ۳۰۰ نفر توسعه پیدا کرد. کروینالا مشاور خارجی شرکت در مرودشت امیدوار بود که محصولات کارخانه به علت استفاده از تکنولوژی برتر، از کیفیت بالاتر و قیمت کمتری نسبت به محصولات مشابه برخوردار باشد..وی در شهر صنعتی ساوه شرکت فابیست را در اوایل دهه پنجاه تاسیس نمود. محسن زندگی را در فقر آموخته بود. او برای کارکنان خود احترامی بسیار قائل بود و هزینه عروسی کارگردان خود را می پرداخت. فروش کارخانه در سال ۱۳۴۷ به عدد یک میلیارد ریال رسیده بود. کارخانه درهمان سال ۶۰ میلیون ریال حقوق به کارکنان خود پرداخت کرده بود. سود کارخانه نشان می داد که زندگی محسن دگرگون شده است.
بخش دوم از همین روی اولین نمونه محصولات آزمایش روانه بازارهای دیگر شد. افغانستان، کویت وشیخ نشین های حاشیه خلیج فارس بازارهای بودند که محسن قصد داشت، آنها را فتح کند. محسن خود روایت کرده بود که سی درصد بازار افغانستان را در اختیار محصولات خود گرفته است. او در روزهایی چنین اقدامی را صورت داده بود که کالاهای بسیاری از شوروی و جنوب شرق آسیا روانه افغانستان می شدند. محسن در دهه چهل بلخ را فتح کرده بودشرکت اودر سال چهل و هشت تلویزیون های ۲۳ اینچی را هم به محصولات خود اضافه کرده بود. در این دوره استفاده از تلویزیون میان خانواده های ایران رایج شده بود. به اعتقاد وی این کارخانه با جهش فوق العاده و استفاده از تخصص بالای نیروی انسانی خود در سال ۱۳۵۳ موفق به تولید اولین یخچال ساید بای ساید شد و حتی به صادرات این محصول نیز پرداخت. وی با اشاره به اینکه در همان زمان اجاق گاز فردار نیز توسط این کارخانه تولید و صادر شد، گفت: این تولیدات با بکارگیری برندهای امریکایی صورت می گرفت. اما نکته قابل توجه آنکه تولیدات ایرانی این کارخانه قدرت رقابت با برندهای خارجی را داشته و جایگاه ویژه‌ای را در میان شرکت های تولید کننده لوزام خانگی از آن خود کرده بود. زندگی و کارخانه محسن آزمایش به سرنوشت سایر واحدهای صنعتی بزرگ در سال ۱۳۵۸ دچار شد. سه شرکت وابسته به آزمایش در تهران، مرودشت و ساوه مشمول "بند ج قانون حفاظت صنایع ایران" قرار گرفت و مصادره شد. وی یک ‌سال پس از مصادره کارخانه‌ هایش برای زندگی به سوئیس رفت. به او نیز اتهام خروج ارز از کشور در زمان انقلاب زده شد. نهادهای دولتی کنترل و مدیریت آن را در دست گرفتند. فعالیت تولیدی آن تا اوایل سال ۱۳۸۰ تا حدی رونق داشت. سرانجام معضلاتی که در طی ۲۳ سال مدیریت دولتی از جهت مازاد نیروی انسانی، بدهی و زیان‌ انباشته گریبانگیر شرکت شده بود، نمایان شد. زیان انباشته شرکت در سال ۱۳۸۳ حدود دوازده و نیم میلیارد تومان بود و با توجه به زیان‌های سال‌های پیش از آن، جمعا ۳۵ میلیارد تومان زیان داشت.در همین سال‌ها با فروش برخی از زمین‌های شرکت به کاهش زیان اقدام نمودند. صاحبان و مدیران جدید به ده هکتار زمین در شهرک صنعتی سمنان به منظور انتقال فعالیت صنعتی کارخانه به آنجا اقدام نمودند؛ همچنین به تاسیس شرکت هلدینگ و چند شرکت در زمینه بسته‌بندی، ‌خدمات پس از فروش هادکو و... اقدام نمودند. با این وجود مدیریت خصوصی که کارخانه‌ را خریدند موفقیتی در توسعه شرکت نداشتند؛ آنان به اخذ وام از بانک‌ها اقدام نمودند، اما با این وجود در کمتر از ۵ سال شرکت دچار ناتوانی در پرداخت بدهی‌ها و مجبور به استمهال بدهی‌ها گردید. شرکت آزمایش به علت عدم شفافیت از تالار بورس کنار گذاشته شد. با فروش برخی از دارایی‌های شرکت در سال ۱۳۸۷ و ۱۳۸۸ به پرداخت بدهی و بازخرید پرسنل کارخانه مرودشت و تهران ادامه دادند. پرسنل مرودشت از حدود ۱۴۰۰ نفر به ۱۶۰ نفر در خرداد سال ۱۳۸۸ کاهش یافت (۹۳۱ نفر در طرح پیش از موعد صنایع نیمه دوم سال ۱۳۸۳ بازنشسته شده بودند) و کارخانه نیمه تعطیل بود. چند تن از صاحبان فعلی خصوصی در دادگاه محکوم شدند. سرنوشت کارخانه آزمایش پس از نیم قرن در آستانه اضمحلال قرار گرفته است. محسن آزمایش در بیشتر فعالیت اقتصادی در طول زندگیش، روزی حدود ۲۰ ساعت به مدت چهل سال (تا سال ۱۳۵۷) کار کرد.آرزویش این بود که کارخانه آزمایش را به یکی از بزرگ‌ ترین کارخانه‌های تولیدکننده لوازم خانگی با تولید ۲۰۰ تا ۳۰۰ نوع محصول در جهان تبدیل نماید. همچنین صاحبان سرمایه پولشان را به جای بورس ‌بازی و سرمایه‌گذاری در زمین،‌ در صنایع به کار اندازند. او درسال ۱۳۴۷ گفت: "اگر در این محیط فراهم شده، جوانی بی‌ سواد با ایمان و پشتکار خود به چنین موفقیت ‌هایی دست یافته است آیا دیگران به خصوص تحصیلکرده ‌های ما نخواهند توانست از این همه موهبت برخوردار گردند و شاهد پیروزی را در آغوش گیرند". سال‌ های آخر زندگی آزمایش سرشار از یاس و رنج بود. فقدان درآمد و کار، هزینه بالای زندگی، بیماری و پیری در خارج از کشور وضع روحی او را به شدت متاثر نموده بود. مردی که عمری بر پای خود ایستاده بود و زندگی بیش از ۲۰۰۰۰ نفر از طریق کارخانه ‌اش تامین می‌شد اکنون محتاج به خانواده ‌اش بود. پنج سال آخر زندگیش در کنار بیماری بیشتر یک تراژدی بود. مردی که از کودکی تکیه‌گاه دیگران بود. اکنون به ناچار وابسته به دیگران شده بود. چیزی از درون روحش را متلاشی کرده بود. پسرش تنها تکیه‌گاه و همزبانش در کشور عرب مراکش بود. محسن آزمایش که ۱۴ سال از کارخانه ‌اش و حاصل زندگیش جدا شده بود، سرانجام در غربت و در سال ۱۳۷۱ در شهر رباط مراکش درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.
<p>مجتبی_مینوی، در کتاب "فردوسی و شعر او" مینویسد:</p><br><p>" بعد از آمدن اسلام، ادبیات ما فراموش شد و همین که دوباره به شعر گفتن و نوشتن نثر پرداختیم، بیشتر کار نویسندگان و شاعران ما در زمینه‌ ادبیات عربی بود. ادبیات فارسی در دوره‌ پس از اسلام ابتدا فرزند ادبیات عربی بود و داستان ‌های ما همان داستان ‌های یهود و مسیحیت بود که از راه دین اسلام و تفاسیر و قصص دینی به ایران رسیده بود. زرتشت را بر ابراهیم تطبیق کردیم و جمشید را بر سلیمان. ملک سلیمان و تخت سلیمان و قبر مادر سلیمان و مانند این‌ها، جای نام ‌های ایرانی را گرفت و اگر زبان فارسی توانایی آن را نداشت که با آن بتوانند مطالب مختلف و متنوع را به صراحت و روشنی تمام بیان کنند، این زبان هرگز در شعر و کتابت جای باز نمی‌کرد و زبان عربی که زبان دینی بود، زبان دنیایی نیز می‌ماند و ما تا امروز مثل اهل عراق و سوریه و لبنان و مصر و تونس و الجزایر و مراکش، عرب‌ زبان می‌ ماندیم و در موضوعات عربی جز لیلی و مجنون، یوسف و زلیخا و داستان‌ های انجیل و تورات چیزی نمی‌دانستیم و همان گونه که بسیاری از ملل اروپایی پس از عیسوی شدن، همه‌ قصص و داستان‌ های قبل از مسیحیت خویش را از دست دادند و داستان ‌های ملی‌ شان همان قصه‌ های عهد عتیق شد، ما نیز چیزی از خسرو و شیرین، رستم و سهراب، فرنگیس و سیاووش، رستم و اسفندیار، توس و گیو و گودرز و شاپور و اردشیر و بهرام چوبین نمیشناختیم، مگر آنچه که از کتب عربی به ما می‌رسید. شاهنامه این خدمت را به ایرانیان کرده است که پهلوانان قدیم ایرانی را احیا کرده و ادبیات ماقبل اسلامی‌ ایران را از نو متداول ساخته است ".</p><p><br></p>
کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی قسمت سوم پیشدادیان و پیش از تاریخ؛ کیانیان و هخامنشیان هنگامی که شاهنامه را مورد بررسی قرار می‌دهیم، به نظر می‌رسد که کلیت آن با تاریخ ایرانیان هماهنگ است. شاهنامه ابتدا با پادشاهان پیشدادی شروع می‌شود؛ پادشاهانی مانند #کیومرث، #هوشنگ، #جمشید و #فریدون. چنین می‌نماید که زمان پیشدادیان با دوره‌های پیش از تاریخ فلات ایران هماهنگی دارد، بطوری که آنها صرفا یادگاری از یک شخص ویژه نیستند، بلکه نماد یک دوره تاریخی می‌باشند به طوری که مدت فرمانروایی برخی از آنها بسیار زیاد (نزدیک به هزار سال) است. اگر هم شخصیت‌هایی مانند هوشنگ و جمشید وجود داشتند، رفته رفته ذهنیت جمعی، با نمادسازی، یک دوران را در قالب نام آنها جای داد. به عبارتی دیگر، رفته رفته این دوره‌ها تبدیل به اسطوره شدند و خاطرات دوره‌های پیش از تاریخ با خاطرات دوران شاهنشاهی‌های بزرگ آمیخته شد و داستان‌های اسطوره‌ای بوجود آمدند. همچنین با پژوهش‌های انجام گرفته به نظر می‌آید کیانیان شاهنامه، بیشترین آمیختگی را با مادها و هخامنشیان دارند. نمی‌توان به طور کامل ماد‌ها و هخامنشیان را از هم جدا دانست، چرا که کوروش _ که او را بنیان‌گذار سلسله هخامنشی می‌دانند _ مادرش یک مادی بوده است و در ادامه پادشاهان ماد بر روی کار می‌آید، از این رو بسیار طبیعی است که هر دو با نام کیانیان در شاهنامه دیده شوند. در اینجا به این نکته اشاره می‌کنیم که حتی برخی از ایران‌شناسان مانند #هرتل و #هرتسفلد از موضوع یکی بودن برخی از پادشاهان کیانی و هخامنشی سخن گفته‌اند. اما #آرتور_کریستن‌سن، فرض‌هایی را درباره وجود یک حکومت در نواحی شرق ایران، مطرح کرده که پیشوند &quot;کَوی&quot; در نام بسیاری از پادشاهان این حکومت به چشم می‌خورده است. کریستن‌سن با مدنظر قرار دادن بخش‌هایی از اوستا از جمله یشت‌ها و دیگر شواهد، دوره سلطنتی مشرق ایران را مقدم بر هخامنشیان می‌داند (کیانیان، آرتور کریستن‌سن، کیانیان. ترجمه ذبیح الله صفا. تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۸۱، صص ۴۹-۵۳). اما درباره وجود تاریخی چنین سلسله‌ای هنوز شواهد باستان شناختی یافت نشده است و آثار کنونی وجود چنین پادشاهی قبل از هخامنشیان را تأیید نمی‌کند. به نظر نمی‌رسد که یک کشور سازمان یافته بزرگ در مناطق شرقی و آسیای مرکزی بوجود آمده است. (ایران عصر ماد و هخامنشی، داندامایف، ترجمه صادق ملک شهمیرزادی. در تاریخ تمدن‌های آسیای مرکزی پژوهش یونسکو. ج ۲، ب ۱. تهران: وزارت امور خارجه، ۱۳۷۵، صص ۲۷-۲۹). ممکن است با یافته‌های بیشتر اطلاعاتی از این فرمانروایان به دست آید و شاید آنها رؤسای قبایل بودند. اما به هر حال هیچ بعید نیست که این کَوی‌ها بن‌مایه داستانی داشته باشند، همانطور که بعد‌ها هم با سنت داستان سرایی در ایران به صورت آشکار مواجه می‌شویم.  در هر صورت چه این کَوی‌ها بن‌مایه داستانی داشته باشند و چه جنبه‌های تاریخی، آمیختگی‌های فراوانی با مادها و هخامنشیان داشته‌اند. همانطور که اشاره شد در اسطوره‌های ایرانی با آمیختگی روایات روبرو هستیم. بعید نیست که کیانیان شاهنامه حاصل آمیختگی شخصیت‌های داستان‌های شرقی ایران، با مادها و هخامنشیان باشند. نام و یاد شخصیت‌های داستان‌های شرقی رفته رفته با خاطرات مادها و هخامنشیان آمیخته شده است به طوری که خاطرات مادها و هخامنشیان، داستان‌های شرقی را تحت شعاع قرار داد و کیانیان شاهنامه بیشتر شبیه به مادها و هخامنشیان شدند. کیانیان شاهنامه یک قلمروی بزرگ را در اختیار دارند و رفتار آنها شباهت‌های ویژه ای به هخامنشیان دارد و تشکیلات فرامانروایی کیانیان در شاهنامه یادآور تشکیلات هخامنشی است. دلایل گوناگونی برای بوجود آمدن این آمیختگی می‌تواند وجود داشته باشد، از جمله شباهت‌های نام و رفتار این فرمانروایان داستانی و تاریخی با یکدیگر. اما یک نکته مهم وجود دارد و آنکه در زمان سلوکیان و عصر هلن‌گرایی، رویکرد مثبتی از جانب فرمانروایان به هخامنشیان نبوده است و این رویکرد شاید باعث سخت‌گیری‌هایی درباره سخن گفتن از هخامنشیان و افتخار به آنها شده است، از این‌رو حافظه جمعی که یاد و خاطره شکوه هخامنشیان را در دل خود جای داده بود و احتمالا مردمان نواحی گوناگون ایران خواستار ماندگاری یاد شکوه گذشته بودند، خاطرات مادها و هخامنشیان را با داستان‌های شرقی آمیخت و رفته رفته داستان‌ها و روایات اسطوره‌ای-تاریخی بوجود آمدند. در واقع شروع این آمیختگی‌ها را باید در عصر هلن‌گرایی و به دلیل تحولات آن عصر جستجو کرد، اما به مرور آمیختگی‌ها بیشتر شد. مجید خالقیان (دانش‌آموخته کارشناسی ارشد تاریخ، دانشگاه تهران)
کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی قسمت دوم تهاجم و سلطه بیگانگان، نابودی داده‌ها، آمیختگی روایت‌ها در شاهنامه نکته‌ای که در تاریخ ایران وجود دارد این است که ایرانیان خاطرات گذشته خود را به صورت داستان‌های اسطوره‌ای نگاه داشتند که با تجربیات تاریخی و اجتماعی آنها آمیخته شده بود. حتی شخصیت‌های تاریخی با شخصیت‌های اسطوره‌ای آمیخته شدند و کلیتی از گذشته خود را نگاه داشتند. این آمیختگی‌ها معمولا در حافظه جمعی رخ می‌دهد و با توجه به زمان سروده شدن شاهنامه بسیار طبیعی است. فردوسی بعد از گذشت هزاران سال از دودمان‌های ایران باستان، آن هم پس از تهاجمات بزرگ به ایران، شاهنامه را سرود. خیلی سخت است که با این شرایط، تاریخ واقعی آن هم با نام‌های دست نخورده، در شاهنامه وجود داشته باشد. نابودی آثار مربوط به هخامنشیان از زمان #الکساندر_مقدونی آغاز شد. او کاخ‌های پارسه را به آتش کشید و نابودی و کشتار فراوانی را انجام داد. پروفسور #علیرضا_شاپورشهبازی درباره علت این کار الکساندر تحلیل جالب و ارزنده‌ای ارائه داده است: &quot; علت حقیقی آتش زدن پارسه این بود که [الکساندر] می‌دید ایرانیان پایتختی باشکوه و مذهبی در اینجا ساخته‌اند که تا باقی است، امید آنان به زنده ماندن دولت هخامنشی و نگاه داری آیین‌های ملی ایرانی به جای خواهد ماند و هرگز آن مقدونی را جانشین پادشاه خویش نخواهند دانست، این بود که از عمد و از روی شوق آن را آتش زد تا به همه بفهماند که دولت هخامنشی و مرکز و زادگاه آنان نابود شده و از آن پس تنها او را باید آقای آسیا دانست &quot;.(راهنمای مستند تخت‌جمشید، شاپور شهبازی، تهران: بنیاد پژوهشی پارسه-پاسارگاد، ۱۳۸۹،ص ۲۰۱) اقدامات پس از الکساندر توسط حکومت‌های بزرگ به مراتب تاثیر گذارتر بود؛ برای مثال داده‌ها و منابعی که از زمان فرمانروایی سلوکیان و عصر هلن‌گرایی سخن می‌گویند، آشکار می‌سازند که در این دوره رویکرد مثبتی به پادشاهان هخامنشی وجود نداشته است و بعید نیست کوشش‌هایی در جهت تخریب و از میان برداشتن داده‌های مرتبط با آنها صورت گرفته باشد. شواهد گوناگون نشان می‌دهند که مدتی پس از تهاجم الکساندر، بسیاری از آثار گذشته، در دسترس ایرانیان نبودند. هنگامی که داده‌ها نابود شوند و بسیاری از نخبگان کشور منزوی شوند، دانایی بی‌کم‌وکاست از تاریخ دشوار می‌شود، اما حافظه جمعی است که یادگاری از آن دوران را در دل خود نگه داشته است. با پیشرفت مطالعات تاریخی و یافته‌های باستان‌شناختی، واقعیت‌هایی درباره تاریخ ایران بدست آمده است و مشخص می‌شود که شخصیت‌های تاریخی با شخصیت‌های داستانی آمیخته شده‌اند. وقتی روایت‌های تاریخی را با داستان‌های شاهنامه تطبیق می‌دهیم، تا قبل از ساسانیان، این آمیختگی کاملا ملموس است. به نظر می‌رسد که روایت‌های مربوط به یک شخص ویژه در داستان‌های چند شخص گوناگون جای گرفته است و یا روایت‌های مربوط به چند شخص در قالب یک فرد در شاهنامه دیده می‌شود. این موضوع درباره اسکندر بسیار مشهود است... مثلا در شاهنامه، پدر اسکندر، داراب پادشاه کیانی خوانده می‌شود، حال آنکه در هیچ کدام از روایت‌های مربوط به الکساندر مقدونی چنین موضوعی یافت نمی‌شود. این در حالی است که شاهنامه پس از فراز و نشیب‌های هزار ساله و شاید آمیختگی‌های فراوان شخصیت‌های داستانی با اشخاص تاریخی در دوران اشکانیان و ساسانیان -حتی در قرون اول پس از اسلام- به دست ما رسیده است. هرچند شاهنامه هرچه جلوتر می‌آید، آمیختگی هم کمتر می‌شود، تا جایی که آمیختگی‌ها در دوران ساسانیان کمتر از دوره‌های دیگر است. باید توجه داشت که این آمیختگی فقط در شاهنامه وجود ندارد. آمیختگی روایات در گفته‌های مورخین بیگانه از جمله یونانی‌ها به چشم می‌خورد. به نظر می‌رسد بعضی از روایاتی که از تاریخ ایران می‌گویند با افسانه‌های یونانی آمیخته شده‌اند و روایت‌های مربوط به چند شخص در قالب یک شخص بوجود آمده‌اند. به همین سبب گفته‌های آن‌ها درباره تاریخ ایران یکسان نیست و برای مثال هر کدام از مورخان یونانی، داستان‌های متفاوتی از یک رویداد نقل کرده اند. از طرفی برخی از این آثار از بین رفته‌اند و فقط خلاصه‌هایی از آنها باقی مانده است (مانند تاریخ کتزیاس). از این رو نمی‌توان همه گفته‌های مورخان یونانی را بدون کم و کاست، به عنوان مبنا و اساس قرار داد و نباید توقع داشت روایت‌های آمیخته شده با کوروش در منابع ایرانی دقیقا همانند گفته‌های بیگانگان باشد. مجید خالقیان (دانش‌آموخته کارشناسی ارشد تاریخ)
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.