رسته‌ها

آخرین دیدگاه‌ها

<p>ﺍﺯ ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :&nbsp;</p><p>ﭼﺮﺍ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻣﺘﻌﺼﺐ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺶ ﺷﮏ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺭﺍﻫﺶ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﺪ ؟</p><br><br><br><br><p>&nbsp;ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ_ﺭﺍﺳﻞ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻫﺪ :&nbsp;</p><p>ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩش ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ، ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﺎﻭﻟﻬﺎﯼ ﮐﻒ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩﺍﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ؟&nbsp;</p><br><p><br></p>
<p>انقلاب، ستمدیدگان را آزاد نمی کند، [ بلکه ] تنها استثمارگران را تغییر می دهد.</p><p>جرج برنارد شاو</p><p><br></p>
درخت آزادی باید هر از گاهی با خون میهن پرستان و مستبدان سیراب شود. توماس جفرسون
<p>‌‌</p><p>بر سنگ گوری تازه نامی هست...‌</p><p>دارنده این نام را هرگز ندیدم من</p><p>اینجا میان سوگواران آشنایانند و خویشانند</p><p>و مردمانی هم که چون من</p><p>دارنده‌ٔ این نام را هرگز ندیدند و نمی‌دانند</p><p>اما</p><p>هر کس که اینجا هست</p><p>با خشم و فریادی گره در مشت</p><p>می‌داند که او را کشت…‌</p><p>بر گرد گور تازه جمع سوگواران است</p><p>دیگر کسی اینجا نمی‌پرسد</p><p>این خفته در خاک از کجا و از کدامان است!؟…</p><p>می‌دانند او «فرزند ایران» است...</p><p>‌‌</p><p>هوشنگ_ابتهاج</p><p><br></p>
<p>چند سال قبل در یک تور تهران گردی یکی از مکان‌هایی که برای بازدید در نظر گرفته می شود «درخت ارغوان» خانه‌ ابتهاج در خیابان کوشک است.&nbsp;</p><p>این خبر ابتهاج را برآن می‌دارد تا با شعری با بازدید کنندگان خانه‌اش صحبت کند و بگوید چه کسانی در این خانه میهمان او بوده‌اند:</p><p>"ارغوان می‌بینی؟</p><p>به تماشاگه ویرانی ما آمده‌اند</p><p>مانده‌ایم تا ببینیم نبودن را</p><p>آخر قصه شنودن را</p><p>پشت این پنجره‌ی بسته هنوز</p><p>عطر آواز بنان مانده است</p><p>شهریار اینجا</p><p>شعر نقاشش را خوانده است</p><p>آن شب افشاری</p><p>با کسایی و قوامی و ادیب</p><p>تا قرایی و فرود</p><p>وان درآمد از اوج</p><p>شجریان، لطفی</p><p>چه شبی بود، دریغ</p><p>زندگی روی از این غمکده گردانیده است</p><p>ارغوان</p><p>در و دیوار غریب افتاده چه تماشا دارد؟"</p><br><p><br></p>
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.