آمار و اطلاعات
کتابی آپلود نشده
آخرین دیدگاهها
انگار زندگی
به رگ تار بسته ام سرُمِ اشک بسته است
انگار روزگار
روی سرم به قصد فراغت نشسته است
از بس که خسته است
از بس که خسته ام
من هم نشسته ام
در نخود رنگی
· 13 سال پیش
0 نفر
آن روز نزدیک به جادهای از اینجا دور
دختری کنار نردههای نازک پیچکپوش
هی مرا مینگریست
جواب سادهاش به دعوت دریاندیدگان
اشارهی روشنی شبیه نمیآیم تو بود.
مثلِ تو بود و بعد از تو بود
که نزدیکتر از یک سلامِ پنهانی
مرا از بارشِ نابهنگامِ بارانی بیمجال
خبر داد و رفت.
نه چتری با خود آورده بود
نه انگار آشنایی در این حوالیِ ناآشنا ...!
رو به شمالِ پیچکپوش
پنجرههای کوچکِ پلک بستهای را در باد
نشانم داده بود
من منظورِ ماه را نفهمیدم
فقط ناگهان نردههای چوبیِ نازک
پُر از جوانهی بید و چراغ و ستاره شد
او نبود، رفته بود او
او رفته بود و فقط
روسریِ خیس پُر از بوی گریه بر نردهها پیدا بود.
آن روز غروب
من از نور خالص آسمان بودم
هی آوازت داده بودم بیا
یک دَم انگار برگشتی، نگاهم کردی
حسی غریب در بادِ نابَلَد پَرپَر میزد
جز من کسی تُرا ندیده بود
تو بوی پروانه در سایهسارِ یاس میدادی.
یادت هست !!!!
در یادداشتهایی برای یاسی
· 13 سال پیش
4 نفر
شاعر که شدم
نردبانی بلند برمی دارم
پای پنجره ی پرسه های پسین پروانه می گذارم
و به سکوت سلام آن روزها سرک می کشم
شاعر که شدم
می آیم کنار کوچه ی کبوترها
تاریخ یادگاری دیوار را پر رنگ می کنم
و می روم !
شاعر که شدم
مشق شبانه ی تمام کودکان جهان را می نویسم
دیگر چه فرق می کند
که معلمان چوب به دست
به یکنواختی خطوط مشق های شبانه
شک ببرند یا نبرند
شاعر که شدم
سیم های سه تارم را
به سبزه های سبز سبزده گره می زنم
و آرزو می کنم
آهنگ پاک صدای تو را بشنوم
شاید که شاعری
تنها راه رسیدن به دیار رویا
و کوچه های خیس کودکی باشد
یغما گلرویی
همه آثار یغما فوق العاده اس
در گفتم بمان! نماند..
· 13 سال پیش
0 نفر
[quote='ArashLondon']،آقا دیگه به چه زبون منطقی و غیر منطقی بگم، صحبت های شما در این کتاب فقط شامل "حرف" است، حرف! حرفی که چند تا همسایه پشت همسایه دیگرشون میزنند. به پشتوانه "حرف" کتاب نوشتید و الان هم سفت و سخت ازش دفاع میکنید که خیلی خوبه، چون عمق بعضی از چیزها خیلی شفاف تر برای خواننده روشن میشه.[/quote]
دوست عزیز چه اصراری دارید انقدر خودتون رو اذیت کنید
" من آنچه شرط بلاغ است میگویم
تو خواه از سخنم پندگیر وخواه ملال "
جناب سیگاریان زحمت نوشتن کتابی رو کشیدن که به مذاق شما خوش نیامده دعوا که نداریم شما نخون عمل هم نکن هرکاری دوست داری بکن
در گزیده ای از کتاب : یک کتاب زنانه!
· 13 سال پیش
2 نفر
[quote='minoo mazaheri']این مسایل رو انقدر توی ذهنمون کوبیدن از حفظیم داریم بالا میاریم این تفاوتهای صرفا جنسی رو لطفا کتابی در مورد انسانیت بنویسید که حس کنیم ما هم انسانیم یا شاید هم نیستیم و اشتباه میکنیم لطفا به ما بگید ما چی هستیم مردان که همیشه در حال نسخه پیچیدن برای ما بوده و هستند خواهش میکنم من رو از اشتباه بیرون بیارید آیا زن هم انسانه؟[/quote]
خداوند خود در کتاب بزرگش قرآن پاسخی برای این سوال داده است . او بیان نموده که زن را بخاطر آرامش بخشیدن در جهان آفریده است و زن کامل
کننده ی مرد است.
حال با خواندن این جمله درمی یابیم که زن نمونه تکامل یافته مرد است و برای
رفع نیازها و نواقص او خلق شده و زن وظیفه ی بزرگی (آرامش بخشی ) را بر
عهده دارد.
همچنین خداوند بعد از نام و یاد خودش، حضور و وجود زن را باعث آرامش
در زندگی می داند یعنی اینکه جایگاه واقعی زن در زمین ، چیزی شبیه به
جایگاه خداست. ؛
و البته چه
اندکند زنانی که قدر جایگاه و مقام خود را دانسته و لیاقت زن بودن، آنچنان
که خداوند برای آنان خواسته است را دارند.
در گزیده ای از کتاب : یک کتاب زنانه!
· 13 سال پیش
9 نفر