درباره من
من به چه می اندیشم !
آمار و اطلاعات
کتابهای آپلود کرده:
0
تعداد دیدگاهها:
5
سن:
92 سال و 7 ماه و 4 هفته و 1 روز
سن کتابناکی:
13 سال و 10 ماه و 4 هفته و 0 روز
مکان:
نامشخص
کتابی آپلود نشده
آخرین دیدگاهها
واژه ها که کال می مانند ، به یاد سبد میوه های در آرزوی رسیدن تو ، می افتم ، سهراب ...
بی جواب می شوم وقتی ، درمانده از حجوم (هجوم) سوالات ، به یاد کوزه لبریز سوالت می افتم ...
قحطی نور که می شود ، می گویم: کاش قطارت که روشنایی می برد از این حوالی بگذرد ...
خلاصه هر وقت کم می آورم ، آن زمان که سکوت همه جای وجودم را خشک می کند ، با خود می اندیشم:
کاش صدای پای آب می آمد ...
در صدای پای آب
· 14 سال پیش
2 نفر
ساده باشیم
ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت
کار مانیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم
پشت دانایی اردو بزنیم
دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم
صبح ها وقتی خورشید در می اید متولد بشویم
هیجان ها را پرواز دهیم
روی ادرک ‚ فضا ‚ رنگ صدا پنجره گل نم بزنیم
آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم
نام را باز ستانیم از ابر
از چنار از پشه از تابستان
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم
هر دفعه می بارم و می بارم و سهراب می خوانم ...
در صدای پای آب
· 14 سال پیش
3 نفر
وا فریادا ز عشق وا فریادا کارم بیکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا دادا ور نه من و عشق هر چه بادا بادا
***
دیشب که دلم ز تاب هجران میسوخت اشکم همه در دیدهی گریان میسوخت
میسوختم آنچنانکه غیر از دل تو بر من دل کافر و مسلمان میسوخت
***
ما کشتهی عشقیم و جهان مسلخ ماست ما بیخور و خوابیم و جهان مطبخ ماست
ما را نبود هوای فردوس از آنک صدمرتبه بالاتر از آن دوزخ ماست
***
گفتی که فلان ز یاد ما خاموشست از بادهی عشق دیگری مدهوشست
شرمت بادا هنوز خاک در تو از گرمی خون دل من در جوشست
***
دردیکه ز من جان بستاند اینست عشقی که کسش چاره نداند اینست
چشمی که همیشه خون فشاند اینست آنشب که به روزم نرساند اینست
در رباعیات ابوسعید ابوالخیر - نسخه خطی: به خط استاد سعید نفیسی
· 14 سال پیش
2 نفر
تقدیس بینهایت حضرت قیومیت را سزاوار است لاغیر، تسبیح بیقصا را جناب کبریا را شایسته است بیشرکت. سپاس باد قدوسی را که اوئی هرکه او را خواند، حاصل از اوست و هرچه شاید که بود، از بود او بود. و درود و آفرین بر خواجهای باد که پرتوی طهارت اوبر خافقین بتافت و شعاع شرع او را لمعان به مشارق و مغارب برسید، و بر اصحاب او و انصار او...
ممنون8-)
در آواز پر جبرئیل
· 14 سال پیش
1 نفر
انسانیت
حقیقتی ست گمشده در گیر ودرا آرزوها ...
یافتن ها و باختن ها ...
نشستن ها و برخاستن ها ...
هر لحظه گم می شود و اندک زمانی بعد
پیدا ...
در یک عاشقانه ی آرام
· 14 سال پیش
1 نفر