آمار و اطلاعات
کتابهای آپلود کرده:
0
تعداد دیدگاهها:
8
سن:
35 سال و 2 ماه و 0 هفته و 3 روز
سن کتابناکی:
14 سال و 3 ماه و 0 هفته و 2 روز
مکان:
نامشخص
کتابی آپلود نشده
نویسندههای مورد علاقه
نویسندهای انتخاب نشده
آخرین دیدگاهها
به مهربان محسن قهاری عزیر برای نقدهایش
خیلی ممنونم از اینکه هر وقت بحث موضوع داستان میشود برای مصیبت ... میگذارید. دی :)
در یکی از جلسات نقد مرد آبدیدهای میگفت:
- اساسی ترین کاربرد داستان ایجاد لذت و دادن آگاهی است.
من با این حرف کاملن موافقم و به نظر میرسد که برخی از داستانها(اگر نگوییم همهشان) این اصل را در خود ندارند.
از نظر من داستان فقط آنی نیست که پیام داشته باشد بلکه لذتبخشی هم جزیی از مواد اولیهی داستان است.
خوشحال میشوم اگر دیگر دوستان هم در باب این مسئله بحث کنند.
در فلانی ها
· 13 سال پیش
1 نفر
[quote='TARANE R']سلام بر دوستان عزیز فلانیها:
داستان 3(مصیبت)
سلام ایمان عزیز، راستش متاسفانه آدم رک گویی هستم و بایدبگم در این نوشته هرچه گشتم اثری از نویسنده ندیدم،نوشته ای که هیچ نوشته ای در بر نداشت و تنها در قالب چند خط یک موضوع بیان شده بود و متاسفانه حتی موضوع هم هیچ موضوعی نداشت!!!!
لطفا بیشتر بخوانید و تا چندوقت فقط بخوانید، بدون آنکه حتی خطی بنویسید. تا سبک و ساختاری که برای نوشته احتیاج دارید به دست آورید و بعد شروع به نوشتن و خواندن آن هم به طور همزمان !![/quote]
قرار بر پاسخ و رد صحبتهای مهربان ترانه عزیز نیست. هیچ وقت هم این کار را نخواهم کرد نه اینجا و نه جایی دیگر. هر چه مخاطب بگوید حق دارد. او گرانمایه ترین سرمایهی زندگیاش- عمرش- را گذاشته و اثر را خوانده پس حق دارد اگر خوشش نیامد اعتراض کند.
فقط یک نکته ای کاش جای این که راه و روشی را به نویسنده پیشنهاد دهیم، چند کتاب خوب به او معرفی کنیم.
در فلانی ها
· 13 سال پیش
3 نفر
به مهربان سیاوش حبیبی عزیز برای "آقا"
به شخصه بگویم از تکههایی از آقا لذت بردم. به خصوص آنجا که لوسها را به دو نوع خوب و بد تقسیم کردید. نشان از خلاقیت شما دارد اما استفاده از خاطرات و فلاش بک زمانی کاربردش موثر است که تاثیری در زمان حال بگذارد. هیچ تغییر و تحولی در شخصیت به وجود نیامد پس آوردن خاطرات هیچ گونه ضرورتی ندارد.
نکته بعدی این است که استفاده از توصیف در داستان نویسی امروز توصیه نمیشود به عنوان مثال "وحشتی آمیخته با اندوه در هوا موج میزد." چگونه است؟ شما میتوانید تصورش کنید؟ آیا تصور من و شما یکسان است؟ یا اینکه به تعداد مخاطب تصور متفاوت وجود دارد. توصیف باید به گونهای باشد که تصویر بسازد نه کلمه! من خواننده نباید ذهنم را برای فهمیدن منظور شما به کار بیندازم. بین خودمان بماند: مخاطب امروز از همه دورهها تنبلتر است. فکر کردن انرژی و حرارت او را برای ادامهی کار میگیرد.
در فلانی ها
· 13 سال پیش
1 نفر
به مهربان سحر برای تن طاهر
بابا کمرگاه این بنده خدا ترکید از بس که فشرده شد. دی:D
یک حرف خیلی جدی: امیدوارم روزی برسد که همه با جرئت تمام بتوانند بگویند صادق هدایت کسی نیست که این همه برایش بهبه و چهچه میکنند. دوست ندارم توصیه بکنم چون از نگاه بالا به پایین آن متنفرم اما دوست دارم بگویم چه میشود اگر همه قبل از نوشتن یک بار هزار و یک شب را بخوانند و چه بهتر میشود اگر قبل از دست به قلم بردن با چند غول بزرگ ادبیات آمریکا دست و پنجه نرم کنند. اقلش این است که همینگوی بخوانند سالینجر بخوانند فاکنر بخوانند و فعلن همین ها بس است.
از این جهت نام هدایت را آوردم که در بعضی نوشتهها کار شما را با آن مقایسه کردند. منولوگ نویسی کار بسیار سختی است و خیلی کم میشود که یک داستان منسجم از این حالت بیرون بیاید. امیدوارم از دست من به غایت خشمگین شوید چون میخواهم بگویم هیچ ارتباطی با کار تن طاهر برقرار نکردم و حتا نفهمیدمش. نه اینکه چیزی ندانم بلکه آزاردهنده بود و به شدت مخاطب را پس میزد.
نظر من این است که تعریف کردن بسیار بیشتر از کوبیدن ضربه میزند. دوست آن نیست که هر چه تو کردی پشتیبانت باشد دوست ان است که وقتی کج میروی توی گوشت بزند.
در فلانی ها
· 13 سال پیش
2 نفر
با سلام
تبریک تبریک تبریک
شولولولو... (تبریک کسی که خیلی ذوق کرده)
بچهها متشکریم.
خب بعد از این همه سانتی مانتال بازی بریم سر اصل مطلب
معلومه که زحمت زیادی کشیده شده پس دست همه زحمت کشان را به گرمی میفشارم.
به نظرم وقت اون رسیده که راجع به تک تک کارها حرف زده بشه که توی یکی دو تا کامنت نمیشه به همه رسید پس اول از خودم شروع میکنم بلکه بقیه هم کمکم نقد رو شروع کنند.(البته در مورد چند تا کاری که هنوز چیزی در موردشون گفته نشده)
کار مصیبت از نظر خودم دو تا کاستی داره
1- داستان تموم نمیشه یا بهتر بگم برای تموم شدن احتیاج به چند تا جمله دیگه داره.( کلاغه بره جای دیگهای قار قار بع بعای کنه که نشد پایان، باید حداقل یه جمله باشه که قصد و قرض نویسنده از این نوشته رو مشخص کنه.)
2- منطق داستان اشکال داره. چه چیزی توی منقار کلاغ گیر کرده که اون به جای قار قار بع بع میکنه یا بهتر اصلن چنین چیزی ممکنه یا فقط در ذهن آشفته نویسنده جور دراومده.
اما اگه بخوام از خودم تعریف کنم باید بگم زبان روان و یک دستی داشت که هیچ جای سکته در اون نمیبینیم.
خب یک دو ساعت بعد که تمام کارها رو خوندم به نوبت برای نقد میآم.
تا بعد
در فلانی ها
· 13 سال پیش
1 نفر