رسته‌ها

نویسنده‌های مورد علاقه

نویسنده‌ای انتخاب نشده

آخرین دیدگاه‌ها

مطالب ذیل از منبع : http://mim2.blogfa.com/post-58.aspx براداشته شده است: \"قضیه در اوایل جنگ‌جهانی دوم اتفاق می‌افته. توی یه دهکده‌ی کوچیک که صاحب یه دیر و یه کارخونه است. ساختمان دیر و کارخونه کاملاً شبیه همه، چون از اول قراربوده یکیش محل اقامت راهبای مرد باشه و یکیش مقر راهبای زن؛ که خوب از اونجایی که راهب زنی اون طرفا پیداش نشده، ملک بعداً تبدیل به کارخونه شده و در وضعیت فعلی حدود 400 تا کارگر داره که با زن و بچه‌هاشون تو کلبه‌های کوچیکی اطراف همون کارخونه ساکنن. حالا که جنگ شده، ممکنه هواپیماهای آلمانی برا بمباران کارخونه به دهکده بیان و این وسط اگه راهبا بر طبق عادت مألوفِ این مواقع، کلمه‌ی \"میسیون\" رو رو سقفشون نقاشی کنن، در واقع با این کار حکم مرگ اون 400 تا کارگر و زن و بچه‌شونو امضا کردن... این وسط دوکاسترو خیلی خوب تونسته از عهده‌ی توصیف حالات درونی پدر مافوق که بدجوری برا تصمیم‌گیری درباره‌ی این موضوع، سر دوراهی مونده، بربیاد. در واقع تأکید رمان هم بر همین موشکافی‌ها در احوالات درونی شخصیت‌هاست تا بازگویی یک داستان پر تعلیق. کمااینکه در آخر هم، موضوع مورد بحث به نحو خیلی مسخره‌ای اهمیت خودشو از دست می‌ده.\"
با تشکر از کاربر محترم که این کتاب را آپلود کردند. می خواستم راجع به خود کتاب اطلاعاتی به دست بیارم که پیدا نکردم، لذا گفتم اطلاعاتی از خود نویسنده کتاب \"ژرژ سیمنون\" از منبع: http://imna.ir/vane.zbwbjh87x9bij.html در اختیار دوستان قرار بدم: رمان‌های سیمون، آمیزه‌ای از پرداخت استادانه و کالبدشکافی هوشمندانه روان انسان‌هاست. وی ترس‌ها، عقده‌های روانی، گرایش‌های ذهنی و وابستگی‌هایی را توصیف می‌کند که در زیر نقاب زندگی معمولی و یک‌نواخت روزمره پنهان هستند و ناگهان با انفجاری غیرمنتظره به خشونت و جنایت منجر می‌شود. برخی آثار سیمنون - که شماری از آن‌ها نیز به فارسی برگردانده شده‌اند - عبارت‌اند از: «مرحوم آقای گاله»؛ «مسافری که با ستاره شمال آمد» (ترجمه کاوه میرعباسی)؛ «مگره می‌ترسد» (ترجمه کاظم اسماعیلی) و ...
متشکر از دوست عزیز که این کتاب را آپلود کرده اند. من راجع به این کتاب سرچ کردم و از یک وب لاگ با آدرس: (http://bookclub.blogfa.com/post-74.aspx) توضیحاتی (البته قسمتی از آن) راجع به آن copy و paste کردم: خود ونه گات در ابتدای رمان می گوید:\" من با زمان لرزه، در یک آن همه کس و همه چیز را از 13 فوریه 2001 برگرداندم به 17 فوریه 1991. پس همه ما ناچار بودیم که مسیر دشوار بازگشت به سال 2001 را دقیقه به دقیقه، ساعت به ساعت و سال به سال طی کنیم و دوباره روی اسبی که برنده نخواهد شد شرط ببندیم، با همان فرد نامناسب ازدواج کنیم و دوباره بد شانسی بیاوریم یا هر چیزی که فکرش را بکنید.\" در خلال داستان همان طور که گفته شد، ونه گات زندگی نامه اش را با یک سری خاطره گویی ها بیان می کند. در این رمان ونه گات هم مثل بقیه رمانهایش نکات مشترکی وجود دارد: دوران رکود اقتصادی، جنگ ویتنام، بمب اتم و هیروشیما و ناگازاکی و این که در جمع اومانیست ها وقتی از یک اومانیست که فوت کرده صحبت می کند، می گوید:\" فلانی الان آن بالا توی بهشت است!\"
کسروی یک اندیشمند بود و حرفاش هم مثل سایر اندیشمندا قابل نقد و بررسیه. حقش این نبود که با کینه و نفرت به قتل برسه. [b]"به امید روزی که هیچ کسی به خاطر اندیشه اش به قتل نرسه"[/b]
بسیار متشکر از اسپارتاکوس عزیز
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.