رسته‌ها

نویسنده‌های مورد علاقه

آخرین دیدگاه‌ها

وای از امشب من و آنچه تاریکی می گوید و آنچه در تاریکی می گذرد و وای از فردایم و آنچه روشنائی می گوید و آنچه در روشنائی می گذرد وای از شب و روز من و وای از دیروز و فردایم
تو مشغول مردنت بودی هیچ چیز جلو دارت نبود نه لحظه های خوش. نه آرامش. تو مشغول مردنت بودی. نه درختانی که به زیرشان قدم زدی، نه درختانی که سایه سارت بودند. نه پزشکی که بیمت می داد نه پزشک جوان سپید مویی که یکبار جانت را نجات داد. تو مشغول مردنت بودی. هیچ چیز جلودارت نبود. در اتاقت می نشستی و به شهر خیره می شدی و مشغول مردنت بودی. می رفتی سر کار و می گذاشتی سرما بخزد لای لباس هات. میگذاشتی خون بتراود لای جوراب هایت. و هیچ چیز جلودارت نبود. نه آه های خسته ات نه شش هایت که آب انداخته بود. نه آستین هایت که حامل درد دستهایت بود. هیچ چیز جلو دارت نبود. تو مشغول مردنت بودی. نه گذشته. نه آینده با هوای خوش اش. نه شکست. نه توفیق. هیچ کاری نمی کردی فقط مشغول مردنت بودی. ساعت را به گوشت می چسباندی حس می کردی داری می افتی. بر تخت دراز می کشیدی. دست به سینه می شدی و خواب دنیای بی تو را می دیدی. و تو مشغول مردنت بودی. و هیچ چیز جلودارت نبود….
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.