درباره من
حلقوم ها را میتوان برید ولی فریادها را هرگز ، فریادی که از حلقوم بریده بر می آید جاودانه میماند....... (شهید مرتضی آوینی)
آمار و اطلاعات
کتابهای آپلود کرده:
0
تعداد دیدگاهها:
13
سن:
38 سال و 9 ماه و 0 هفته و 1 روز
سن کتابناکی:
15 سال و 7 ماه و 2 هفته و 0 روز
مکان:
نامشخص
نویسندههای مورد علاقه
نویسندهای انتخاب نشده
آخرین دیدگاهها
ققنوس در باران
بگذار تا آخر بریزد ـ آبرو ـ چیست؟
حرف حسابِ این دو پاهای دورو چیست؟
آنچه تو میخواهی نخواهم بود، اینم
دنیای «بوف کور»یام دنیای پوچی است
از آن که هرگز نیستم یک عمر گفتی
پس این «منِ» آیینههای روبرو چیست؟
اصلاً برایت یک مثال سا
دوشنبه 15 مهر 1392
2 نفر
غزلیات هوشنگ ابتهاج
زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران ، غریب نیست
جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش
کزجان شکیب هست و زجانان شکیب نیست
گم گشته ی دیار محبت کجا رود
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
عاشق منم که یار به حالم نظر نکر
یکشنبه 7 مهر 1392
2 نفر
کردهای سوریه ملت فراموش شده
مدت زیادی کتابناک نیومدم ...ولی چیز زیادی تغییر نکرده هنوز هم بعضی ها سوزنشون یه جا گیر کرده. بحث نژادی ، کدوم نژاد برتره. ول کنید این تفکرات فسیل شده رو . گفتگو در مورد تاریخ خوبه اگه صرفا علمی باشه
شنبه 2 شهریور 1392
3 نفر
تولدی دیگر
((در انتظار دره ها رازیست))
این را به روی قله های کوه
بر سنگهای سهمگین کندند
آنها که در خط سقوط خویش
یک شب سکوت کوهساران را
از التماسی تلخ آکندند
چهارشنبه 16 مرداد 1392
2 نفر
شروع کار با فتوشاپ
ممنون استفاده کردم
دوشنبه 14 مرداد 1392
0 نفر
علی زیباترین سرودهی هستی
آخرین نوشته ها قبل از شهادت
ای حیات، با تو وداع میکنم با همه زیباییها و جمال و جبروتت، با همهی کوهها و آسمانها، دریاها و صحراها، با همه وجود وداع میکنم، با قلبی سوزان و غمآلود به سوی خدای خود میروم و از همه چیز چشم میپوشم. ای پاها
جمعه 20 خرداد 1390
0 نفر
ترانه های داریوش اقبالی
تو دونسته بودی چه خوش باورم من
شکفتی وگفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بیتاب
تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه که عاشق ترینی
توی جمع عاشق تو صادق ترینی
همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای م
دوشنبه 2 اسفند 1389
1 نفر
غزلیات سعدی
سر آن ندارد امشب که بر آید آفتابی
چه خیال ها گذر کرد وگذر نکرد خوابی
نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم
که به روی دوست ماند که برافکند نقابی
باتشکراز شما کارتون عالیه
:))
سه شنبه 19 بهمن 1389
0 نفر
مسافر
ممنووووووووووووووووووون
دوشنبه 18 بهمن 1389
0 نفر
حجم سبز
رفته بودم لب حوض تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب
آب در حوض نبود ماهیان می گفتند هیچ تغصیر درختان نیست
ظهر دم کرده ی تابستان بود
پسر روشن آب لب پا شوی نشست وعقاب خورشید آمد اورا به هوا برد که برد
دوشنبه 18 بهمن 1389
0 نفر