آمار و اطلاعات
کتابهای آپلود کرده:
0
تعداد دیدگاهها:
19
سن:
40 سال و 8 ماه و 0 هفته و 1 روز
سن کتابناکی:
16 سال و 1 ماه و 3 هفته و 5 روز
مکان:
نامشخص
نویسندههای مورد علاقه
نویسندهای انتخاب نشده
آخرین دیدگاهها
بستنی های باستانی
با توجه به شناختی که از نویسنده دارم نخونده میدونم که حرف دل ما رو زده
دوشنبه 14 مهر 1393
0 نفر
تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان: از ماد تا انقراض سلسله پهلوی
نمیشه دانلود کرد!!!!!!!!!!!!!!!!
پنجشنبه 16 آبان 1392
0 نفر
فرهنگ مردم بروجرد
کتاب رو نخوندم اما سپاسگزاری می کنم.
ضمنا این عکسی هم که قرار داده شده خانه ی افتخارالاسلام هست که جنب اداره ی میراث فرهنگی بروجرد قرار داره.
سه شنبه 12 شهریور 1392
0 نفر
ژرمینال
کتاب شعار گونه است شاید در عهد خود برای تشجیع توده ها نگاشته شده باشد! در جامعه ی امیل زولا هزکس دقیقا وظیفه ی طبقاتی خود را انجام می دهد پرولتاریا به کار در قبال حداقل دستمزد رو به کاهش و همچنین تولید فرزدن می پردازد و بورژوازی بیکا و بی ع
جمعه 27 اسفند 1389
0 نفر
ژرمینال
تقریبا می شه گفت دارم یک دهم پایانی کتابو می خونم دیگه خیلی شعاری شده نثر کتاب و خود نویسنده که قبلا فکرمی کردم بیطرفه داره تعلثات سوسیالیستی خودشو یا دست کم حس تحسبنشو نسبت به اون نشون می ده!
چهارشنبه 25 اسفند 1389
0 نفر
ژرمینال
كتاب جالبيه!
مخصوصا حال و هواي سوسياليستيش! و شايد تمايلات سوسياليستي نويسنده!
دارم مي خونمش البته نسخه كاغذيشو دارم مي خونم! اونم با ترجمه ي سروش حبيبي!
وقتي تمومش كردم ميام اينجا تدال نظر كنيم.;-)
یکشنبه 22 اسفند 1389
0 نفر
سمفونی مردگان
مثل اینکه اینجا تنها حرفی که نیست حرف این کتابه؟!؟!!؟
لازم به ذکره که من خیلی کم پیش اومده که کتابای اینجا رو دانلود کنم و بخونمشون
بلکه همیشه سعی می کنم بیرون بگیرم و بخونم مگه اینکه جدی جدی کتابه بیرون گیر نیاد!
به این دوستمون سپیدمن ه
پنجشنبه 21 بهمن 1389
2 نفر
تاریخ ادبیات ایران - جلد 4: در دوره صفویه تا عصر حاضر
ادوارد براونو خیلی وقته می شناسم
البته نه از روی سلف دانشگاه!!!
یکشنبه 10 بهمن 1389
0 نفر
تن تن در تهران
بیخیال خب نبوده یا بوده چه فرقی می کنه؟ زیاد غصه نخور لایوما جان الان که جز ایران نیست!
تن تنم جالب بود
پنجشنبه 15 مهر 1389
0 نفر
مسخ، گراکوس شکارچی و داستان های دیگر
زیباترین خاصیت این کتاب برای من این بود که منی که با دیدن یه بچه سوسک از 8 کیلومتری به دیوار می چسبیدم و میجیغیدم!!! حالا دیگه با دیدن یه سوسک سیاه بزرگ با شاخکهای دراز جلوی پام نه تنها نمی ترسم بلکه بهش لبخند می زنم و می گم:
گرگور سامسا ت
جمعه 12 شهریور 1389
0 نفر