رسته‌ها

آخرین دیدگاه‌ها

مردی که تنها به راه میرود با خود میگوید در کوچه میبارد و گرما در خانه نیست حقیقت از شهر زندگان گریخته است،من با تمامِ حماسه ام به گورستان خواهم رفت وتنها چرا که به راستی، کدامین همسفر میتوان اطمینان داشت؟ و به راستی آنکه در این راه قدم برمی دارد به همسفری چه حاجت است؟
[quote='sagaro']نقل قول از lleila:چطوری این کتاب رو دانلود کنم؟؟؟؟ http://ketabnak.com/blog/?postid=125[/quote] ممنون
چطوری این کتاب رو دانلود کنم؟؟؟؟
[quote='شیوا زبردست']ممنون واقعا کتاب ها عالین[/quote] این کتاب رو دانلود کردی دوستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی ست هوا؟ یا گرفته است هنوز ؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آفتابی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می بینم دیوار است آه این سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو بر می کشم از سینه نفس نفسم را بر می گرداند ره چنان بسته که پرواز نگه در همین یک قدمی می ماند کورسویی ز چراغی رنجور قصه پرداز شب ظلمانی ست نفسم می گیرد که هوا هم اینجا زندانی ست هر چه با من اینجاست رنگ رخ باخته است
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.