درباره من
در سرزمینی که سایه آدم های کوچک بزرگ شد، آفتاب در ان سرزمین در حال غروب است
آمار و اطلاعات
کتابهای آپلود کرده:
0
تعداد دیدگاهها:
41
سن:
34 سال و 11 ماه و 0 هفته و 5 روز
سن کتابناکی:
14 سال و 6 ماه و 2 هفته و 5 روز
مکان:
تهران
آخرین دیدگاهها
و حتی یک کلمه هم نگفت
فقر حاکم بر زندگی این زوج، دغدغه ها، ترس و حتی ناامیدی مرد به زیبایی به تصویر کشیده شده است! فضای حاکم بر شهر بعد از جنگ و اختلاف طبقاتی موجود در آن، خواننده را به فکر وا میدارد، اینکه زندگی افراد فقیر چگونه است( در هر جایی و هر جامعه ای) ت
دوشنبه 1 تیر 1394
0 نفر
بادبادک باز
یک کتاب عالی! احساسات و روابط انسانی در آن به زیبایی تصویر شده است! دردمندی مردم افغانستان و تاریخ پرفراز و نشیب چند سال اخیر آن کشور در غالب این داستان به خوبی بیان شده!
شنبه 16 خرداد 1394
3 نفر
ملا نصرالدین
دوست عزیز amenmarr بزرگوار! حق با شماست! برای لحظه ای شاد بودن، شوخی با اقوام، فرهنگ و آداب رسوم ایشان کاری ناشایست می باشد! زیباست با احترام به افکار و عقاید یکدیگر، اتحاد و همبستگی بیشتری ایجاد کنیم!
چهارشنبه 5 شهریور 1393
7 نفر
فرعونها هم می میرند
کتاب تاریخ مصر را بسیار کوتاه، مختصر و مفید بیان داشته است. نثر روان و شیرینی دارد، که از بار سنگین لحن کتابهای تاریخی کاسته است! خواندن کتاب را به دوستداران تاریخ مصر توصیه می کنم! به امید بهره وری
جمعه 31 مرداد 1393
6 نفر
غزلیات سعدی
ان که هلاک من همیخواهد و من سلامتش / هر چه کند ز شاهدی کس نکند ملامتش
میوه نمیدهد به کس باغ تفرجست و بس / جز به نظر نمیرسد سیب درخت قامتش
داروی دل نمیکنم کان که مریض عشق شد / هیچ دوا نیاورد باز به استقامتش
هر که فدا نمیکند دنیی و
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393
8 نفر
دیوان حافظ با شرح کامل ابیات
زلف بر باد مده تا نَدَهی بر بادم / ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
مِی مخور با همه کس تا نخورم خون جگر / سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم / طُره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نَبَری از خویشم /
شنبه 30 فروردین 1393
9 نفر
مدیر مدرسه
داستان بسیار زیبا و گیرا چون دیگر کارهای "جلال آل احمد" است. مدیر تازه وارد، سعی در اصلاح اموری دارد که مدتها گریبانگیر مدرسه بوده است. مدیر به دنبال بهترین راه ها برای حل مشکلات است که این خود سرآغازی بر دیگر مشکلات می شود. گاه دست به سنت
شنبه 30 فروردین 1393
8 نفر
کلیات دیوان شهریار - جلد ۱
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا / بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی / سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست / من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز ت
پنجشنبه 28 فروردین 1393
11 نفر
شرح احوال مولانا وحشی بافقی
سرآغاز:
خامه برآورد صدای صریر / بلبلی از خلدبرین زد صفیر
خلدبرین ساحت این گلشن است / خامه در او بلبل دستان زن است
بلبل این باغ پرآوازه باد / دم به دمش زمزمهای تازه باد
طرفه ریاضیست که تا رستخیز / سبزهٔ او را نبود برگ ریز
ز آب خضر سرز
چهارشنبه 27 فروردین 1393
3 نفر
خلد برین و مسمطات
ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب / وصیت میکنم باشید از من با خبر امشب
مباشید ای رفیقان امشب ِ دیگر ز من غافل / که از بزم شما خواهیم بردن درد سر امشب
مگر در من نشان مرگ ظاهر شد که میبینم / رفیقان را نهانی آستین بر چشم تر امشب
مکن دوری
چهارشنبه 27 فروردین 1393
6 نفر