درباره من
یکی رستورانش سیصد تا گارسون داره .. یکی جلو همون رستوران کارتن خوابه
آمار و اطلاعات
کتابهای آپلود کرده:
0
تعداد دیدگاهها:
5
سن:
39 سال و 2 ماه و 2 هفته و 0 روز
سن کتابناکی:
16 سال و 9 ماه و 3 هفته و 0 روز
مکان:
نامشخص
کتابی آپلود نشده
نویسندههای مورد علاقه
نویسندهای انتخاب نشده
آخرین دیدگاهها
Incredible.... Wonderful.... Amazing... harchi ke doos darin roosh esm bezarin :D
عاشق این نمایشنامش شدم واقعا... 8-)
(سعی کنین زبان اصلیشو بخونین... توی این نمایشنامه، شکسپیر فوق العاده زیبا با کلمات بازی کرده.. این حرکت بیشتر توی صحبتهای Lanselot the clown و Gratiano مشهوده....)
در تاجر ونیزی
· 15 سال پیش
0 نفر
عاشق این نمایشنامه هستم... اولین کاری بود که از شکسپیر خوندم (البته متن انگلیسی!)
پیچ و خمی که شکسپیر به داستان و همچنین به شخصیت های Caesar و Brutus و Cassius داده بود منو مجذوب خلاقیت و هنر نویسندگیش کرد. شکسپیر اسم داستان رو گذاشته ژولیوس سزار ولی در حقیقت "شخصیت تراژیک" این نمایشنامه مارکوس بروتوس هست. مردی بسیار خیرخواه و وطن پرست که در یک دوراهی قرار گرفت و برای صلاح مردمش و جلوگیری از تبدیل شدن مملکتش به یک دیکتاتوری و کشتار مردم، دوست عزیزش سزار رو کشت! اگرچه که بالاخره کشور درگیر جنگ داخلی میشه (یعنی همون چیزی که بروتوس نمی خواست اتفاق بیفته)!!!
عظمت داستانهای شکسپیر توی اینه که هنوز هم میشه افکارش رو بعد از چند صد سال به جوامع امروز بشری تعمیم داد.
جدیدا هم Othello رو خوندم. اون هم فوق العاده بود. شکسپیر درک عمیق خودش رو از "ذهن انسان" توی این اثر از زبان Iago کاملا نشون داده.. اکثر آدما Iago رو شخصیت منفور داستان میدونن ولی من به خاطر قدرت درکی که از روان و فکر آدمای دورو برش داره و نقشه هایی که میکشه تا اتللو و دیگران رو تحت تاثیر قرار بده ازش خوشم میاد.
در تراژدی قیصر: جولیوس سزار
· 15 سال پیش
0 نفر
یکی از فوق العاده ترین کتابهایی بود که افتخار خوندنش نصیبم شده... کاش ترجمه آقای شریف لنکرانی روی سایت بود.
در The Clown
· 16 سال پیش
1 نفر
جدیدا هر کتابی می خونم شدیدا تحت تاثیر فضای داستانش قرار می گیرم.
این کتاب - شاید به خاطر اینکه توی جو مشابهی از اون قرار داریم - جوری روی من اثر گذاشت که واقعا تمام اون شکنجه ها و دردهایی که وینستون تحمل میکرد منم احساس می کردم! هنوزم که هنوزه جملاتش یادمه... اما در حین خوندن بیشتر به این فکر می کردم که : من باور دارم(یا داشتم!؟) اوضاع جهان - حالا نه به زودی زود - اما در آینده خیلی بهتر خواهد شد.. آینده برام روشن بود... ولی از وقتی 1984 رو خوندم واقعا به این عقیده شک کردم حالا سردر گمم... حقیقتی که جرج ارول توی کتابش بیان کرده به واقعیت امروزه ما خیلی نزدیکتره تا تخیلی که جهان از صلح داره!
ولی همونطور که اوبراین داشت وینستون رو مجبور می کرد به جای 4 تا انگشت 5 تا ببینه، فکر می کنم منم باید خودمو مجبور کنم ایمان داشته باشم این دنیای تاریک که هر روز اوضاعش وخیمتر میشه ... حتما آینده ای روشن داره!
در ۱۹۸۴
· 16 سال پیش
0 نفر
کتاب خوبی بود... گرچه من با بعضی عقاید کازانتزاکیس موافق نیستم!!
و اینکه مطالب و موضوعاتی که عنوان میکنه متفاوت و گاهاً جالب هستن... اما فرمت و قالب داستانهاش خیلی مشابهه.
کتابهای "آخرین وسوسه مسیح" و "سرگشته راه حق" و "زوربای یونانی" رو از این نویسنده خوندم اما همین تکراری بودن باعث شد دیگه ازش کتابی نخونم فعلا ...تا یه مدت!!
در زوربای یونانی
· 16 سال پیش
0 نفر