رسته‌ها

نویسنده‌های مورد علاقه

نویسنده‌ای انتخاب نشده

آخرین دیدگاه‌ها

داستان از همان شروع کاملا غیر واقعی و‌خیالی شروع شده؛ سروان مالوری بخاطر مهارت خود در کوهنوردی برای نابودی توپ های عظیم جزیره ناوارون به فرماندهی گروه ضربت انتخاب شده است مدعی است که طی ۳ روز تمام فقط ۴ ساعت خوابیده است ( شخصی که در ۳ روز فقط ۴ ساعت استراحت کرده باشد در حقیقت مرده متحرکی هست که از نظر قوای ذهنی و روحی چون یک کودک و از نظر فیزیکی و بدنی با یک دختر نوجوان برابر است و توان انجام هیچ کاری را ندارد تا چه برسد به فرماندهی گروه و عملیاتی در حد غیرممکن، در زمان حرکت با قایق به محل عملیات مالوری که چند روزی نتوانسته بخوابد و از شدت بی خوابی و خستگی مشرف به موت است به زیر دست خودش میگوید تو برو بخواب من چند ساعت کشیک میدم.. اخر جا نداشت که اول فرمانده بی خوابی کشیده برود کپه مرگش را بزارد و خسته گی در کند در حالی که در کنارش چندین نفر زیردست قبراق و سرحال موجود هستن؟ مالوری از بین چندین قایق نو پیشنهادی قایقی را انتخاب میکند که طبق گفته کیسی براون که متخصص موتور قایق هاست خود به خود درحال غرق شدن است و یک قراضه زنگ زده و پوسیده با موتوری چون یک پیرزن ۱۲۰ ساله هست؛ مالوری میگوید این قایق برای عملیات ما بهترین انتخاب است سپس از زمان شروع حرکت تا زمان رسیدن به صخره مالوری دائما غر میزند و به زمین و آسمان دشنام میدهد که قایق در حال غرق شدن است و ما به موقع به هدف نمیرسیم.. داستی میلر عضو گروه و متخصص تخریب: مدت زیادی در معدن نقره کارمیکرد، بعد چاه نفت خاموش میکرد؛ بعد در آشپزخانه فرودگاه سیب زمینی پوست می کند .. طبق تعریف نویسنده :عمر این سرجوجه در همه جا غیر از جبهه جنگ تلف شده بود. من که هرچی فکر کردم نفهمیدم پودر شیشه و سمباده و پتاس کجاش خاصیت انفجاری داره و در میان انواع مواد منفجره خاص چون ار دی ایکس و پتن این چه اقلامی هست که برای این ماموریت مهم انتخاب کرده بود؟ چند تا ترفه بچه گانه میاوردن بهتراز پودر سمباده بود.. در زمان رسیدن به صخره افراد منوری به زیر صخره پرتاب کردند که ساحل و زیر صخره را کامل چون روز روشن کرد سپس افراد با فریادهای مکرر در زیر صخره پیاده شدند مالوری مرتب سر افراد گروه فریاد میزند که قایق دارد غرق میشود زود خارج شوید .. افراد به او توجه نکردند و مشغول خارج کردن جعبه های ملزومات شدند مالوری با دیدن این حالت عصبانی میشود و میگوید احمق ها همه چیز را رها کنید و خودتان خارج شوید دستور نظامی میدهم.. کسی نیست از او بپرسد بدون ملزوماتی چون اسلحه و مهمات و مواد منفجره چطوری عملیات قابل اجراست و توپ ها رابا چه چیزی منفجر خواهند کرد؟ بعد از کوبیدن میخ های متعدد در صخره ، مالوری در انتهای صعود خود بوده که دید درست دربالای صخره یک نگهبان آلمانی وجود دارد که با دقت فراوانی مشغول بازرسی اطرف هست، پس این نگهبان باید کور و کر بوده باشد که پرتاب منور ؛ فریادهای افراد و کوبیدن میخ به صخره و .. را ندیده و نشنیده باشد، جایی چنین نوشته: مالوری با دیدن مرد شماره یک گروه آندری ؛ که از شدت خونسردی و رشادت در ان موقعیت وخیم لبخندی بر لب داشت ناگهان تمام امیدهایش مبدل به یاس شد!!!! خسته نشدن اعضای گروه ؛ سرحال بودن و قدرت بدنی عظیم او بجای امیدواری و آسوده گی برعکس سبب یاس و ناامیدی شدید فرمانده شده.. در اینصورت اگر افراد گروهش دچار خسته گی شدید شده و به تعاقب آن توان ادامه و انجام عملیات را نداشتند حتما سبب فرح و امیدواری فرمانده میشد.. یا شاید هم فرمانده از اینکه خودش خسته و فرسوده شده نسبت به بقیه دچار حسادت شدید شده که در اینصورت چنین فرمانده ای مناسب توالت شویی هست. .. دیگر بس است اثاثیه را رها کنید و خودتان را پرتاب کنید .. دستور نظامی میدم .. بعد هم در هنگام عملیات خاک و برگ درختان را بجای مواد‌ منفجره استفاده می کنیم ؛ آخر بدون ملزومات چگونه عملیات اجرا خواهد شد؟ با این که داستان پر است از چنین تناقضات غیر معقول و بعضا احمقانه.. خواندش جالب است،
کتابی بسیار جالب و زیبا که کاملا به داستان جزیره اسرار آمیز ارتباط دارد و کتاب فوق نیز به داستان فرزندان کاپیتان گرانت مرتبط است و این ۳ داستان به نحوی با هم در ارتباطند اما این کتاب در حدود ۷۶۰ صفحه هست و بدبختانه این اثر هم مبتلا به مرض عصر جدید کتاب های ایران مبتلاست و نسخه کامل کماکان بدور از دسترس است
من این کتاب را قبلا خوانده بودم؛ الان سعی داشتم که‌ چاپ اصیل تر و صحیح تری پیدا کنم چون‌ از سایت http://www.ketabfarsi.org/ که دانلودش کردم ؛ بعد از نگاه سرسری به مطالب یکی‌ دو جلد ؛ دوباره حذفش کردم.. با کمال تأسف متوجه شدم که اکثر حکایات و روایت ها که ۸۰٪ درصد کل موضوعات و محتوای کتاب را تشکیل میدهد ( بغیر از جلد ۵ که مربوط به آشپزی و دستور پخت غذاهاست ) ناقص و در بسیاری موارد نادرست نگاشته شده که حقیقتا خیانتی آشکار به نویسنده و خواننده است؛ حکایت ها در موارد بسیاری حذف شده و در مواردی نصفه نیمه و با ادبیات و لفظی احمقانه ذکر شده بود.. تمام سخن نویسنده که ادبیاتی قدیمی و مختص به همان زمان است به لفظ و شیوه عصر جدید از جیب ناشر تعقیر پیدا کرده و بعنوان مثال عبا به دوش افکندم به لباس هایم را پوشیدم تبدیل و از آن قبیح تر حکایات چند ورقی به چند ستر ناقص بشیوه ای کاملا احمقانه مبدل شده..امری که در هیچ کشوری دیده نشده و همه مترجمان با نهایت دقت و تلاش از اینکه مفهوم نویسنده را کاملا نزدیک و شبیه به چیزی که نگاشته تبدیل کنند اما‌ در کشور ما‌ با کتابی که به زبان مادری نوشته شده و نیازی به مترجم ندارد چنین رفتار می کنند که من این زشتی و پلیدی را به جز حسودی شدید به نویسنده و تلاش فراوان برای ضربه زدن و از جلوه انداختن و کم کردن ارزش محتوای کتاب به چیز دیگری نمی توانم تعبیر کنم..
چسمان با جرایم سرقت؛ آدم ربایی و تجاوز به عنف مواجه بود نه آدم کشی؛ در حقیقت در جریان دادگاه و محاکمه؛ او هرگز با اتهام قتل مواجه نشد؛ اگر قتلی هم توسط او صورت گرفته‌ باشد نه دادستان او را به قتلی متهم کرد و نه خودش در آثار مستند خود به آن اشاره ای داشته؛ جرم آدم ربایی توام با تجاوز در قانون جنایی آنزمان آمریکا مجازات مرگ دربر داشته است و چسمان مشمول اجرای همان حکم قرار گرفت..
با سلام و تشکر از دوستان در این سایت لاز م به ذکر است که چسمان در طول حیات خود در زندان ؛ تنها چهار کتاب نوشته و باقی نوشته جات منجمله اثر فوق ؛ آثاریست تقلبی که بخاطر محبوبیت و فروش بالای کتاب های چسمان در زمان خود؛ عده ای از همشهریان متقلب و سودجو درایران ؛ داستان هایی فوق چرند و مهمل از خود نشر و بنام این نویسنده بفروش رسانده اند؛ و در نادانی و سفاهت ‌پدید آورندگان این آثار همین بس که‌ نام داستان را رینگ خونین نامیده است در حالی که کاریل چسمان نه مشت زن بود نه بوکسور نه ورزشکار و در زندگی و آثار او کمترین ارتباطی و اشاره ای به رینگ دیده نمی شود؛ چسمان مجرم و تبهکاری بود متهم به جرایمی نظیر گروگانگیری و تجاوز به عنف که در زندان منتظر اجرای حکم اعدام خود بود ؛ تمامی حکایت های او از سرنوشت مستند زندگی خود تا احوالات محکوم به مرگ در داخل سلول که محتوای داستان های اوست.. اسامی چهار کتاب چسمان: سلول ۲۴۵۵، دهلیز مرگ (۱۹۵۴)، تلاش برای بیگناهی (۱۹۵۵)، سیمای عدالت (۱۹۵۷) و اون بچه یک قاتل بود (۱۹۶۰)
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.