رسته‌ها

آخرین دیدگاه‌ها

این روزها، همه فروشنده شده اند دیگر خبری از تورم نیست من شعرهایم را می فروشم دخترک هفت ساله، گل هایش را می فروشد آن مرد چهل ساله، کلیه اش را و زیباتر از همه آن زن سی ساله، اندامش را اینجا، همه چیز آرام است راحت بخوابید..
آدرس بدم تشریف بیارید یه چای دور هم بزنیم!! قلم کاغذ دستت باشه بگم... سر همون خیابونی که دخترای شهرم واسه یه شب جای خواب، منتظر یه ماشین شاسی بلندن!! همون ماشینی که حاجی با دور زدن مکه خریده واسه پسرش!!!! اون خیابونو مستقیم بیا ولی چشماتو ببند!! باز که باشه دلت سنگ میشه!! عادی میشه واست که سر چهارراه محلمون دختر9ساله داره میرقصه وپدرش داره دف میزنه واسه اون هزار تومنی که تو بهش نمیدی!!! مستقیم بیا وهفت هشت تا دختر بچه ای که دستشونو به سمتت دراز کردنو رد کن! بیا سر کوچه ای که یه مرد پنجاه ساله تا کمر خم شده توی سطل زباله!!!دیدیش؟؟؟ اون کوچه رو بپیچ بیا تووو!!! میرسی به یه خونه ای که یه زن21ساله واسه اینکه عاقبتش مثل دخترای سر خیابون اولی نشه، داره رختِ همون حاجی رو میشوره که واسه پسرش ماشین شاسی بلند خریده!!! نه اینکه حاجی لباسشویی نداره! نه!!! داره، ولی از شماچه پنهون حاجی دلش گیر این دخترس!! باخدا عهد کرده تاوقتی که یه شب با این دختره نخوابیده، رختاشوبده اون بشوره!!!! رسیدی مشتی؟؟؟؟ بشین پای سفر...
سلام جناب قهاری عزیز هر بار که به سایت کتابناک سر می زنم سراغ این داستان می آیم و حتما نظرات دوستان رو هم می خوانم و هر بار داستان شما رو تحسین می کنم هرچند این داستان روح مرا می خراشد اندوه من از رنجی است که زنان جامعه من متحمل می شوند و مردان و زنان بیشماری از کنارشان بی تفاوت می گذرند چرا که این مشکل آنان نیست هربار که جمله شما را زمزمه می کنم بی اختیار چشمانم به اشگ می نشیند: [b]این نوشته خاکستری را با خجالت نوشتم . شرم از همه کسانی که میروند و پاکت میگیرند و من فقط بغض میکنم و مینویسم ....[/b] شاید بشود به هر نگاه و دیدگاه به نوعی حق داد (بعد از حدود یکسال و هنوز با بغضی که گلویم را می فشارد) اما سخت است در جامعه امروز دختر /زن باشی و بخواهی دم از آزادی بزنی کسانی را می شناسم که صیغه های متعدد را حق خود می دانند و نوعی عبادت و ثواب و صواب می شمارند اما همین حق را برای داماد خود قائل نیستند چون آنوقت گناه و.... است درد اینجاست که همه ما دم از اسلام و شرعیات می زنیم اما به خودمان که می رسیم دین و شرع را با مصلحت و امیال خود می سنجیم مطمئنا خدای مهربان که در دین صیغه را حلال دانسته قصدش تنوع طلبی مردان و زنان نبوده شخصیتهای داستان هر کدام به نوعی دچار پنهانکاری هستند و هر کدام از وضعی که گرفتار رنج می برند حتی سید داستان اما چیزی که مهمتر از هر ظاهرفریبی است این است که الاعمال بالنیات مگر نه اینکه خدا اعمال ما را با نیتهایمان می سنجد کافی است وجدان خود را قاضی کنیم و .......... از نظر یکی از دوستان داستان شما غیر واقعی بود موافقم [b]چون شما تمام تلاشتان را کردید که درد داستان را و واقعیات تلخ جامعه را کمرنگ کنید[/b] نظر من کاملا شخصی است و شاید متاثر از دیدن رنج و اندوه زنانی است که همیشه در جامعه به چیزی متهم هستند و مجبور به کاری هستند و کسی نمی گوید چرا ؟ جناب آقای قهاری سپاس فراوان
در سرزمین من، هیچ کوچه ای به هیچ نام زنی نیست و هیچ خیابانی ...بن بست ها اما، فقط زن ها را می شناسند انگار ... در سرزمین من، سهم زنها از رودخانه ها،تنها پل هایی است که پشت سر آدمها خراب شده اند ... اینجا تنها نام یک بیمارستان مریم است،اما تخت های زایشگاه پر از مریم های درد کشیده ای است که هیچ یک،مسیح را آبستن نیستند ... من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد ...!! نمی دانم چرا شعار از لیاقتم، صداقتم، نجابتم و... می دهی!!! تو که می دانم اگر بدانی بکارتم به تاراج رفته،انگ هرزه بودن می زنی و می روی ...!!! اما بگرد، پیدا خواهی کرد ...این روزها صداقت، لیاقت و نجابتی که تو می خواهی زیاد می دوزند ...!!! امروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم،تا آبرو کند ... برای نامزدی دخترش ...!!! و در خود گریستم ...برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب،تن سردم را هوسبازانه به تاراج برد ...و بی شرمانه می خندید از این پیروزی ...!!! روی حرفم، دردم با شماست ...اگر زنی را نمی خواهید دیگر، یا برایش قصد تهیه زاپاس را دارید ...به او مردانه بگویید، داستان از چه قرار است ... آستانه ی درد او بلند است ... یا می ماند ... یا می رود ...!!!هر دو درد دارد ...!!! اینجا زمین است؛ حوا بودن تاوان سنگینی دارد... [جناب قهاری عزیز هر بار این داستان رو می خونم دردی عمیق رو احساس میکنم سپاس بیکران من تقدیم شما
بله این زنها هسند که باید تغییرات اساسی در دیدگاهها و و رفتارهای فردی و اجتماعی خودشون بدهند امید دارم که این تغییرات مثبت باشه و این معنی نباشه که هرگونه تغییری رو در راستای روابط آزاد بپذیره از نظر من این زنها هستند که نباید اجازه بدهند مردها ازشون سوءاستفاده کنند اما در مورد مبحث هایمن بله مراجعه دختران جوان به مطب های مامایی و متخصصین برای ترمیم اینقدر زیاد شده که تعجب انگیز و تاسف آوره در این بین مردهایی هم هستند که خودشون زنهاشون رو به مطبهای مذکور می برن و این یک حقیقته که گاهی چون خود این مردان روابط جنسی رو تجربه کرده اند می خواهند از باکره بودن همسر آینده اشون مطمئن باشن در حالی که باکره بودن لزوما دلیلی برای نداشتن تجربه جنسی نیست حالاشما حاشیه های شهر تهران را در نظر بگیرین که زنی تنها اتاقی رو که برای سکونت دارند با چند فرزند و دختری نوجوان با همسر صیغه ای شوهرش تقسیم می کند یا زنی... مرد جوانی که همسر جوان و بسار زیبایش را با طفلی چند روزه تنها می گذاره تابه ترکیه بره واونجا زندگی آزاد رو تجربه کنه زنی که بعد ده سال زندگی هنوز نتوانسته بی بند وباری همسرش رو تحمل کنه اما نمی تونه طلاق بگیره چون پدرش بهش اجازه نمی ده برگرده معلم جوانی که هر بار به خونه بر می گرده دختران جوان و بعضا نوجوان رو با همسرش غافلگیر می کنه دختران 15 ، 16 ساله که باید به فکر درس و مدرسه باشند در آغوش مردان زن دار چه می کنند؟ من از این مثال ها زیاد دارم که همه موثق هستند چه می شود اگر همه ما پاکدامن باشیم چه کسی گفته پاکدامنی با مدرن بودن منافات دارد؟ داستان کوتاه جناب آقای قهاری ابعاد گسترده ای داره که جای بحث فراوانی دارد نظر همه دوستان رو می خونم و البته چیزهای زیادی هم یاد می گیرم از همه ممنونم
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.