آمار و اطلاعات
کتابی آپلود نشده
نویسندههای مورد علاقه
نویسندهای انتخاب نشده
آخرین دیدگاهها
بر بوستان احمدی یاس وصنوبر آمده
هدیه ای از آسمان سوی پیمبر آمده
یادگاری از خدیجه ،نوری از انوار حق
بر پدر ام ابیها بر علی اویار ویاور آمده
فاطمه دخت نبی ، آن حوراء انسیه
کوه صبر وحلم واو همواره کوثر آمده
یک فرشته از عرش بر روی زمین
مادر زینب ،شفیع روز محشر آمده
عرشیان شرمنده از وصف کمال او شدند
بر محمد ،فاطمه دردانه دختر آمده
نور چشمی پدر ،خطبه خوانی بر فدک
همسر شیر خدا ،زهرای اطهر آمده
هرکه را خشم آورد بر فاطمه
خشمگین از او پیمبر آمده
از نوشته های من به مناسبت زاد روز زبای حضرت زهرا تقدیم به کتاب ناکی های عزیز
در وزن شعر فارسی
· 12 سال پیش
2 نفر
بانگ زیبای اذان میرسد باز به گوش
ساقی از ساغر عشق تو یکی باده بنوش
کن معطر تن خود سرسجاده خویش
گل اشکت هدیه کن بر رب خویش
کو خدایست مهربان بر عبد خویش
گفت ای عبد دارم تو را بر چشم خویش
ناله هایت را شنیدم من به گوش
لیک ای بنده ام داری تو هوش
من زتو چیزی نخواهم جز یه توش
توشه خواهی عیب عبدم را بپوش..
زان که باشد بهر تو بهتر زنوش...
پس بیا در راه ودر سعیت بکوش...
از نوشته های من
کاش جرعه ای از عرفان عارفان حقیقی در کوزه وجود ما هم ریخته میشد
عیب خود بین وزعیبها چشم پوش...
در مقالات شمس تبریزی
· 12 سال پیش
0 نفر
سلام ممنون از نوشته های زیباتون ..قلمتان نویسا از نوشته های من شاید بی ربط باشه ولی از دل نوشته
صبح بارانی امروز مرا برد به یک دشت جنون
نم نم اشک مرا کرد به یک چشمه ی خون
دل بی تاب مرا برد به یک صبح وصال
برد به یک خاطره ازشهرخیال
;که زنی گم شده است در هیاهوی زمان
مست یاسی شده است در فراسوی زمان
چشم حسرت کسی پرشد ازناله زار..
دست خواهش دلی پر شد از حس نیاز
از لب دخترکی خنده ای کرد فرار
ابر اندوه دلی شده بی تاب و قرار
چشم بی خواب زنی شده دلتنگ سحر
یاد یلدای بلندشده بی تاب سحر
چک چک صدای اب
شکند اشک حباب
از غم ابر سیاه
نشکند بغض نگاه..
صبح بارانی ِامروز بس است...
گریه ات غرق غمم کرد بس است..
اشک من گمشده ی شهرتوبود..
چشم پر آب مرا بین ،بس است..
در چکمه و چکامه - دفتر هفتم
· 12 سال پیش
1 نفر
سلام وسپاس بسیار کتاب خوبیه ایت الله بهجت فرمودند:هر کس روزی نیم صفحه از کتاب معراج رو مطالعه کند وبه آن عمل نماید به همه درجات والای انسانی واخلاقی دست می یابد...خداوند توفیق عمل دهد انشا الله...
در معراج السعاده
· 12 سال پیش
1 نفر
سلام وسپاس خوب بود....
هزار وصد وچند سال است که در پرده ای اقا
گاه دلم برایت تنگ میشود اقا.
. گاه بیگاه می کند هوایت را ...میبرم آرام نام قشنگت را..
. گاه میبرد یادت به کوچه های بی زهرا...به در ودیوارهای اتش گرفته از اعدا..
.به شبهای تاریک شهر پر غوغا...به ناله های جانسوزغمناک مولا..به مسجد ومحراب پر خون..
..که لاله شد در ان غرقه وگلگون..
.به دستان ناجوانمرد اشق الاشقیا...که سفارش نمودش او را به مدارا مولا..
.در هیاهوی شهر گم شده ام اقا...کاش به شهر ما هم که امدی
..افکنی نگاهی به این بی سر وپا اقا..
از نوشته های من.....
در حتی باد در خدمت عاشقان است
· 12 سال پیش
1 نفر