آمار و اطلاعات
کتابهای آپلود کرده:
0
تعداد دیدگاهها:
1
سن:
42 سال و 1 ماه و 3 هفته و 2 روز
سن کتابناکی:
10 سال و 5 ماه و 3 هفته و 1 روز
مکان:
نامشخص
نویسندههای مورد علاقه
نویسندهای انتخاب نشده
آخرین دیدگاهها
بنظر من که نویسنده بیشتر ترجیح داده اراجیفی رو از زبان شخصیت رحیم نوشته باشه.بامداد خمار دقیقا حقایق رو بیان کرده حقایقی که کم و بیش تو تمام خانواده ها چند موردش دیده میشه.رحیم طماع که حتی یک جفت گوشواره و النگوی هدیه رو از همسرش پس گرفت و نویسنده یادش رفت که اون گوشواره ها در حقیقت متعلق به معصومه بود و تو قسمت دیگه داستان مزخرفش گفت گوشواره ها به گوش مادر رحیم بود که اونم خرج مداوای محبوبه شد!!!!یعنی شب سراب جز دروغ چیزی نبود.کی باور میکنه که مرد جوون نصفه شب کنار کوکب صدای خنده ش بگوش محبوبه میرسید بگه من فقط بالش اونو برداشتم؟؟و بعد از چند ماه خوشگذرونی بیاد بگه صیغه ش رو پس خوندم.پس محبوبه افترا نمیزد
چه در جریان معصومه لوچ،که رحیم میگفت دستش رو کشیدم آوردمش داخل مغازه که بگم دیگه مزاحمم نشو!!! رحیمی که حتی لحظه آخر که پدرزنش مغازه رو بهش میبخشه فورا اعنراض میکنه پس خونه چی!!!افرادی مثل رحیم زیادن تو اجتماع متاسفانه
عذر بدتر از گناه یعنی نوشتن این مزخرفات از زبان رحیم گستاخ و لات و اینکه خواننده رو هالو فرض کردن
در شب سراب
· 10 سال پیش
2 نفر