رسته‌ها

نویسنده‌های مورد علاقه

نویسنده‌ای انتخاب نشده

آخرین دیدگاه‌ها

من مادری را دیدم که مرگ رابین فرزندانش قرعه می کشید.
چشمان ام را برادری گرفت که نمی شناختمش/زبان ام را زنی داغ زد که گویند خواهرم بود/ دل ام را بر دار طنابی دیدم که مادرم برافراشته بود.
با تشکر دوست عزیز عالی بود
شب های تاریک شهر من/حراج گل های بی رنگ/از بستری حلال/تابستری حلال تر
مرگ من آن روزی بود که لباس خاطره برآرزوهایم پوشاندم.
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.