رسته‌ها
گزارش تخلف

با توجه به اینکه کتاب‌های موجود در کتابناک توسط کاربران در وب‌سایت قرار گرفته‌اند، ممکن است اشتباهی در رابطه با انتشار آن‌ها بروز کند. در این صورت، لطفاً با استفاده از فرم زیر، گزارشی از تخلف روی داده و یا اعتراض خود را به ما اعلام کنید.
در صورت تمایل، نشانی ایمیل خود را در قسمت توضیحات درج کنید.

امتیاز شما
5 / 4.5
با 13 رای
امتیاز شما
5 / 4.5
با 13 رای
✔️ در ابتدای کتاب می خوانیم:
پیرمرد هر روز صبح برای فروش خرما سینی را کنار خیابان می گذاشت و تا شب همانجا می نشست تا از ماشین های که از این شهر عبور می کنند و توقفی دارند یا مقصدشان همانجاست، مشتری هایی هم برای او بیاید. هر ماشین مسافربری می ایستاد، پیرمرد خرمافروش هم از خرمای رطبش تعریف می کرد و داد می کشید عجب رطبی دارم، بیا...
بار سنگین و گذران زندگی او از خرمافروشی و کارگری بچه هایش می گذشت. روزها میگذشت و شبها هم به دنبال روز می آمد. پیرمرد پسر بزرگش را به مدرسه گذاشت. انتظار می کشید که پسر بزرگش بعد از تمام شدن درسهایش قسمتی از بار گران زندگی را نیز بکشد و پسر هم در گذران چرخ زندگی سهیم باشد. هرگاه حرفی به میان می آمد، به پسر می گفت تو باید از درس خوندن کوتاهی نکنی، برای کمک خرجی ما بیشتر کمک باشی. پسر باهوش و درسخون بود. تابستانها کار می کرد و هر مقدار مزد می گرفت، به پدر پیر می داد. پسر طاهر نام داشت...

بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
فرمت:
PDF
تعداد صفحات:
74
حجم:
2 MB
آپلود شده توسط:
Mahsaa
1399/03/07
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی زندانی

تعداد دیدگاه‌ها:
1
با سلام
وضع ممیزی و نشر در سالهای 56 و 57 را نمی دانم. احتمالا بمناسبت فضای باز سیاسی، سانسورها ضعیف شده بوده. چون از این سری، کتابهای دیگری هم دیده ام که چاپ 1357 بوده اند. جالب اینکه این کتاب هم شماره ثبت مورخ 57/6/17 دارد!
ویرایش و افزودن تگ‌ها

از طریق فرم زیر می‌توانید تگ‌های این کتاب را ویرایش کنید و یا تگ جدیدی به این کتاب اضافه نمایید.

برای جدا کردن تگ‌ها از کلید TAB استفاده کنید.

گزارش لینک خراب

ضمن تشکر از شما بابت گزارش مشکل، خواهشمندیم توضیح دهید چه پیام خطایی دریافت می‌کنید. متن پیغام و توضیحات خود را در کادر زیر وارد کنید.

کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.