خلاصه کتاب هنر امکان پذیری
امتیاز دهید
دگرگونسازی زندگی حرفهای و شخصی
خلاصه کتاب «هنر امکانپذیری» (The Art of Possibility) مضمون اصلی اثر «روزاموند استون زاندر» (Rosamund Stone Zander)، نویسنده و درمانگر آمریکایی و «بنجامین زاندر» (Benjamin Zander)، رهبر ارکستر بریتانیایی-آمریکایی است که نخستینبار در سال ۲۰۰۰ منتشر شد. این کتاب اثری الهامبخش در زمینه توسعه فردی، رهبری و تغییر نگرش است که نشان میدهد چگونه میتوان با کنار گذاشتن محدودیتهای ذهنی، فرصتها و امکانهایی را دید که پیشتر از نظر ما پنهان بودهاند.
ایده اصلی کتاب ساده اما عمیق است: بسیاری از محدودیتهایی که در زندگی شخصی و حرفهای تجربه میکنیم، نه از واقعیت بیرونی، بلکه از شیوهای ناشی میشوند که جهان را تعریف و تفسیر میکنیم. نویسندگان پیشنهاد میکنند بهجای آنکه زندگی را میدان رقابت، کمبود و مقایسه بدانیم، آن را فضایی سرشار از امکان ببینیم؛ فضایی که در آن میتوان روابط بهتر ساخت، خلاقتر عمل کرد و تاثیر بیشتری بر دیگران گذاشت. کتاب مجموعهای از تمرینها و شیوههای فکری کاربردی را ارائه میدهد که به خواننده کمک میکنند از قالبهای ذهنی محدودکننده فاصله بگیرد.
بخشی از کتاب هنر امکانپذیری:
«یک کارخانه کفش، دو بازاریاب را به منطقهای در آفریقا میفرستد تا امکان گسترش کسبوکار را بررسی کنند. یکی از آنها تلگرامی میفرستد و مینویسد:
«اوضاع ناامیدکننده است. هیچکس کفش نمیپوشد.»
نفر دوم با شور و هیجان مینویسد:
«فرصت تجاری فوقالعادهای است. آنها اصلاً کفش ندارند!»
برای کارشناس بازاریابیای که فقط «نبودن کفش» را میبیند، همه شواهد نشان میدهد که هیچ امیدی وجود ندارد. اما برای همکارش، همان شرایط نشانهای از وفور و امکان است. هر یک از این دو نفر با دیدگاه خودش به صحنه نگاه میکند و هر کدام با داستانی متفاوت بازمیگردد. در واقع، تمام زندگی در قالب روایت به ما میرسد؛ زندگی همان داستانی است که برای خودمان تعریف میکنیم.
ریشه این پدیده بسیار عمیقتر از نگرش یا شخصیت ماست. آزمایشهای علوم اعصاب نشان دادهاند که ما تقریباً به این ترتیب به درکی از جهان میرسیم: نخست، حواس ما اطلاعاتی گزینشی از محیط اطراف دریافت میکنند؛ سپس مغز، بر اساس این دریافتها، تصویری از احساسات و دادهها میسازد؛ و تازه در مرحله سوم است که نخستین تجربه آگاهانه ما از محیط شکل میگیرد. به بیان دیگر، جهان زمانی وارد آگاهی ما میشود که از قبل به شکل نقشهای ترسیمشده، داستانی روایتشده، فرضیهای ساختهشده و حاصلِ تفسیر ذهن خودمان درآمده است. آزمایشی که در سال ۱۹۵۳ انجام شد و بعدها به پژوهشی کلاسیک تبدیل شد، پژوهشگران را شگفتزده کرد. این آزمایش نشان داد چشم قورباغه فقط قادر است چهار نوع پدیده را تشخیص دهد:
خطوط واضحِ متضاد
تغییرات ناگهانی در میزان روشنایی
خطوط پیرامونیِ در حال حرکت
انحنای خطوط پیرامونیِ اجسام کوچک و تیره
قورباغه چهره مادرش را «نمیبیند»، نمیتواند از تماشای غروب آفتاب لذت ببرد و حتی ظرافتهای رنگها را هم درک نمیکند. او فقط چیزهایی را «میبیند» که برای غذا خوردن و خورده نشدن لازم است: حشرات کوچک و خوشخوراک، یا حرکت ناگهانی یک لکلک که به سمتش میآید.»
خلاصه کتاب «هنر امکانپذیری» (The Art of Possibility) مضمون اصلی اثر «روزاموند استون زاندر» (Rosamund Stone Zander)، نویسنده و درمانگر آمریکایی و «بنجامین زاندر» (Benjamin Zander)، رهبر ارکستر بریتانیایی-آمریکایی است که نخستینبار در سال ۲۰۰۰ منتشر شد. این کتاب اثری الهامبخش در زمینه توسعه فردی، رهبری و تغییر نگرش است که نشان میدهد چگونه میتوان با کنار گذاشتن محدودیتهای ذهنی، فرصتها و امکانهایی را دید که پیشتر از نظر ما پنهان بودهاند.
ایده اصلی کتاب ساده اما عمیق است: بسیاری از محدودیتهایی که در زندگی شخصی و حرفهای تجربه میکنیم، نه از واقعیت بیرونی، بلکه از شیوهای ناشی میشوند که جهان را تعریف و تفسیر میکنیم. نویسندگان پیشنهاد میکنند بهجای آنکه زندگی را میدان رقابت، کمبود و مقایسه بدانیم، آن را فضایی سرشار از امکان ببینیم؛ فضایی که در آن میتوان روابط بهتر ساخت، خلاقتر عمل کرد و تاثیر بیشتری بر دیگران گذاشت. کتاب مجموعهای از تمرینها و شیوههای فکری کاربردی را ارائه میدهد که به خواننده کمک میکنند از قالبهای ذهنی محدودکننده فاصله بگیرد.
بخشی از کتاب هنر امکانپذیری:
«یک کارخانه کفش، دو بازاریاب را به منطقهای در آفریقا میفرستد تا امکان گسترش کسبوکار را بررسی کنند. یکی از آنها تلگرامی میفرستد و مینویسد:
«اوضاع ناامیدکننده است. هیچکس کفش نمیپوشد.»
نفر دوم با شور و هیجان مینویسد:
«فرصت تجاری فوقالعادهای است. آنها اصلاً کفش ندارند!»
برای کارشناس بازاریابیای که فقط «نبودن کفش» را میبیند، همه شواهد نشان میدهد که هیچ امیدی وجود ندارد. اما برای همکارش، همان شرایط نشانهای از وفور و امکان است. هر یک از این دو نفر با دیدگاه خودش به صحنه نگاه میکند و هر کدام با داستانی متفاوت بازمیگردد. در واقع، تمام زندگی در قالب روایت به ما میرسد؛ زندگی همان داستانی است که برای خودمان تعریف میکنیم.
ریشه این پدیده بسیار عمیقتر از نگرش یا شخصیت ماست. آزمایشهای علوم اعصاب نشان دادهاند که ما تقریباً به این ترتیب به درکی از جهان میرسیم: نخست، حواس ما اطلاعاتی گزینشی از محیط اطراف دریافت میکنند؛ سپس مغز، بر اساس این دریافتها، تصویری از احساسات و دادهها میسازد؛ و تازه در مرحله سوم است که نخستین تجربه آگاهانه ما از محیط شکل میگیرد. به بیان دیگر، جهان زمانی وارد آگاهی ما میشود که از قبل به شکل نقشهای ترسیمشده، داستانی روایتشده، فرضیهای ساختهشده و حاصلِ تفسیر ذهن خودمان درآمده است. آزمایشی که در سال ۱۹۵۳ انجام شد و بعدها به پژوهشی کلاسیک تبدیل شد، پژوهشگران را شگفتزده کرد. این آزمایش نشان داد چشم قورباغه فقط قادر است چهار نوع پدیده را تشخیص دهد:
خطوط واضحِ متضاد
تغییرات ناگهانی در میزان روشنایی
خطوط پیرامونیِ در حال حرکت
انحنای خطوط پیرامونیِ اجسام کوچک و تیره
قورباغه چهره مادرش را «نمیبیند»، نمیتواند از تماشای غروب آفتاب لذت ببرد و حتی ظرافتهای رنگها را هم درک نمیکند. او فقط چیزهایی را «میبیند» که برای غذا خوردن و خورده نشدن لازم است: حشرات کوچک و خوشخوراک، یا حرکت ناگهانی یک لکلک که به سمتش میآید.»
آپلود شده توسط:
Ketabnak
1405/05/23
دیدگاههای کتاب الکترونیکی خلاصه کتاب هنر امکان پذیری