داستان قاجار: شاهان و زنان فراموش شده
نویسنده:
علی قاجار
مترجم:
نادعلی همدانی
امتیاز دهید
کتاب «داستان قاجار: شاهان و زنان فراموششده» اثری تاریخی درباره دودمان قاجار است که نویسنده آن علی قاجار (سلطانعلی قاجار) است. این کتاب در واقع ترجمهای از کتاب فرانسوی Les Rois oubliés: L’épopée de la dynastie kadjare به معنای «شاهان فراموششده: حماسه دودمان قاجار» است که در سال ۱۹۹۲ در پاریس منتشر شده است.
علی قاجار از اعضای خاندان سلطنتی قاجار بود و به همین دلیل این اثر از زاویه دیدی متفاوت با بسیاری از تاریخنگاریهای رایج درباره دوره قاجار نوشته شده است. کتاب به شاهان قاجار و فضای سیاسی و اجتماعی ایران در دوره حکومت آنان میپردازد و همانطور که از عنوان آن پیداست، توجه ویژهای به زنان خاندان قاجار و شخصیتهایی دارد که در روایتهای تاریخی کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند.
بخشی از متن کتاب:
قجرها در اصل یک ایل چادرنشین تورانی از نژاد سفید، قد کوتاه و از بستگان نزدیک ترکمنها بودند و زبان آنها، همچون ترکمنها و عثمانیها و آذریها، شعبه ای از گویش ترکی زبانان جنوب غربی روسیه بود. این کوچ نشینان در دشتهای وسیعی (استپ) که از کوهپایه های آسیای علیا تا دریای خزر گسترده بود می زیستند. آنان چندین ماه از سال را در چادرهای بزرگی اطراق می کردند که از ستونهای نئی با پوششهای نمدی تشکیل می شد و در اطراف محل سکونت خود استحکاماتی بوجود می آوردند تا قبیله را از حمله و تجاوز قبایل دیگر حراست کنند. قبایل صحراگرد همیشه با هم در جنگ و نزاع بودند. این چادر نشینان در جابجایی گله های خود از رسوم معینی تبعیت می کردند و هیچ چیز را به عهده قضا و قدر رها نمی نمودند. زمانهای کوچ، محدوده چراگاهها، محل برپایی هر چادر، و نیز نظام حرکت کاروانها، بر اساس توافقهایی که بین قبایل بعمل آمده بود و نیز برطبق قواعد پیچیده تقدم و تاخر در داخل قبیله، کاملاً مشخص و معین بود.
نسلها می آمدند و می رفتند و زمان فقط با تکرار دائمی این مراسم و آداب تعیین می شد. احتمالاً در عهد عیلام، حدود ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح نیز قجرها در استپهای روسیه در گشت و گذار بوده اند و یا هزار سال بعد در دوره سلطنت کورش کبیر... در نبود تاریخ گذشته، چیزی در این باره نمی دانیم.
حوالی قرن هفتم هجری (سیزدهم میلادی) آنها وارد تاریخ گشتند یا در واقع در آن پرت شدند. سحرگاه یک روز، در اردوگاه قجرها، گله داران متوجه وحشت و هراس گله هایشان شدند که بطور رقت انگیزی بع بع و سر و صدا می کردند. در سمت مشرق، بر آمدگی عظیم و سرخ رنگی از افق بالا می آمد و آنچنان عظیم بود که خورشید در پشت آن ناپدید شده بود. این آماس رنگین بتدریج تبدیل به ابر غلیظی از گرد و غبار شد. ولیکن کوچکترین بادی نه نمد چادرها را تکان می داد و نه علفها را. سپس لرزشی گنگ چهارپایان را رم داد. مردم هنوز از خود می پرسیدند که چه اتفاقی افتاده؟ آیا گردباد شنی است یا زمین لرزه؟ ولی جانوران و چهارپایان فهمیده بودند: استپ بزرگ آسیای مرکزی زیر سم اسبان صدهزار جنگجوی در حال تاخت و تاز می لرزید...
علی قاجار از اعضای خاندان سلطنتی قاجار بود و به همین دلیل این اثر از زاویه دیدی متفاوت با بسیاری از تاریخنگاریهای رایج درباره دوره قاجار نوشته شده است. کتاب به شاهان قاجار و فضای سیاسی و اجتماعی ایران در دوره حکومت آنان میپردازد و همانطور که از عنوان آن پیداست، توجه ویژهای به زنان خاندان قاجار و شخصیتهایی دارد که در روایتهای تاریخی کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند.
بخشی از متن کتاب:
قجرها در اصل یک ایل چادرنشین تورانی از نژاد سفید، قد کوتاه و از بستگان نزدیک ترکمنها بودند و زبان آنها، همچون ترکمنها و عثمانیها و آذریها، شعبه ای از گویش ترکی زبانان جنوب غربی روسیه بود. این کوچ نشینان در دشتهای وسیعی (استپ) که از کوهپایه های آسیای علیا تا دریای خزر گسترده بود می زیستند. آنان چندین ماه از سال را در چادرهای بزرگی اطراق می کردند که از ستونهای نئی با پوششهای نمدی تشکیل می شد و در اطراف محل سکونت خود استحکاماتی بوجود می آوردند تا قبیله را از حمله و تجاوز قبایل دیگر حراست کنند. قبایل صحراگرد همیشه با هم در جنگ و نزاع بودند. این چادر نشینان در جابجایی گله های خود از رسوم معینی تبعیت می کردند و هیچ چیز را به عهده قضا و قدر رها نمی نمودند. زمانهای کوچ، محدوده چراگاهها، محل برپایی هر چادر، و نیز نظام حرکت کاروانها، بر اساس توافقهایی که بین قبایل بعمل آمده بود و نیز برطبق قواعد پیچیده تقدم و تاخر در داخل قبیله، کاملاً مشخص و معین بود.
نسلها می آمدند و می رفتند و زمان فقط با تکرار دائمی این مراسم و آداب تعیین می شد. احتمالاً در عهد عیلام، حدود ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح نیز قجرها در استپهای روسیه در گشت و گذار بوده اند و یا هزار سال بعد در دوره سلطنت کورش کبیر... در نبود تاریخ گذشته، چیزی در این باره نمی دانیم.
حوالی قرن هفتم هجری (سیزدهم میلادی) آنها وارد تاریخ گشتند یا در واقع در آن پرت شدند. سحرگاه یک روز، در اردوگاه قجرها، گله داران متوجه وحشت و هراس گله هایشان شدند که بطور رقت انگیزی بع بع و سر و صدا می کردند. در سمت مشرق، بر آمدگی عظیم و سرخ رنگی از افق بالا می آمد و آنچنان عظیم بود که خورشید در پشت آن ناپدید شده بود. این آماس رنگین بتدریج تبدیل به ابر غلیظی از گرد و غبار شد. ولیکن کوچکترین بادی نه نمد چادرها را تکان می داد و نه علفها را. سپس لرزشی گنگ چهارپایان را رم داد. مردم هنوز از خود می پرسیدند که چه اتفاقی افتاده؟ آیا گردباد شنی است یا زمین لرزه؟ ولی جانوران و چهارپایان فهمیده بودند: استپ بزرگ آسیای مرکزی زیر سم اسبان صدهزار جنگجوی در حال تاخت و تاز می لرزید...
آپلود شده توسط:
hanieh
1405/06/21
دیدگاههای کتاب الکترونیکی داستان قاجار: شاهان و زنان فراموش شده