خلاصه کتاب دیپلماسی پینگ پنگ
نویسنده:
نیکلاس گریفین
امتیاز دهید
پشتپرده بازیای که جهان را تغییر داد
خلاصه کتاب «دیپلماسی پینگ پنگ» (Ping-Pong Diplomacy) برآیند کتاب «نیکلاس گریفین» (Nicholas Griffin)، نویسنده و روزنامهنگار بریتانیایی است که در سال ۲۰۱۴ منتشر شد. این کتاب روایتی تاریخی از یکی از عجیبترین و درعینحال مهمترین نمونههای پیوند ورزش و سیاست در قرن بیستم ارائه میدهد.
گریفین در این کتاب نشان میدهد که چگونه ورزش پینگپنگ، در اوج تنشهای جنگ سرد، به ابزاری برای نزدیکترشدن چین و ایالات متحده تبدیل شد. ماجرا از دیدارها و ارتباطهای غیرمنتظره میان بازیکنان دو کشور آغاز میشود و به مجموعهای از تحولات دیپلماتیک میرسد که در نهایت زمینه را برای بهبود روابط واشینگتن و پکن و سفر تاریخی ریچارد نیکسون به چین فراهم کرد.
کتاب فقط داستان چند مسابقه ورزشی نیست؛ کتاب به پشتصحنه تصمیمهای سیاسی، نقش بازیکنان، دیپلماتها و رهبران دو کشور و فضای پرتنش آن دوران میپردازد.
بخشی از متن کتاب دیپلماسی پینگ پنگ:
ایور مونتاگو، که بعدها به یکی از عوامل کمونیست تبدیل شد، در چهارسالگی از پنجره اتاق کودک در خانهشان در کنزینگتون کورتِ لندن به بیرون خیره شده بود و منتظر آمدن شاهدخت ولز بود. انتظار داشت کالسکهای زراندود ببیند و زنی که در پوست خز پیچیده و با جواهرات پوشیده شده است. پرستارش موهایش را برس زد و شانه کرد و سپس، به گفته خود او، «مرا به طبقه پایین کشاند و روی چهارپایهای نشاند.»
اما شاهدخت ولز برخلاف تصور ایور، با کتوشلواری ساده و خاکستری و با اتومبیل از راه رسید. ایور که انتظار دیدن شاهدختی غرق در تجمل و جواهرات را داشت، سخت ناامید شد؛ چنانکه بعدها تنها چیزی که از آن دیدار به یاد میآورد این بود که احساس کرده بود «حسابی توی ذوقش خورده است». سالها بعد، همان شاهدخت که دیگر ملکه انگلستان شده بود، بهدلیل نزدیکیاش با خانواده مونتاگو، درباره ازدواج جنجالی یکی از پسران خانواده برای مادر ایور نامه همدردی نوشت.
اینکه یکی از نزدیکترین دوستان مادرش مِی، شاهدخت ولز بود، در خانواده مونتاگو چندان عجیب به نظر نمیرسید. خانواده او از ثروتمندترین خانوادههای انگلستان بودند و ساموئل مونتاگو، بزرگ خاندان، بهدلیل کمکهای مالی سخاوتمندانهاش به احزاب سیاسی، به طبقه اشراف راه یافته بود.
پدر ایور مونتاگو، که پسر ارشد خانواده بود، خانه لندن را به ارث برده بود. در سراسر زمستان، آتش شومینهها شبانهروز روشن بود و «گرما و درخششی کهربایی ایجاد میکرد که بر احساس آسایش و تجمل میافزود.» ژنرالها، دریاسالارها، اعضای خاندان سلطنتی و وزیران همگی به دیدارشان میآمدند؛ از زیر لوسترهای کریستالی تراشخورده عبور میکردند و روی فرشهای ضخیم قدم میزدند. خانواده نیز بهنوبه خود به دیدار افراد سرشناس میرفتند؛ از جمله به شماره ۱۰ خیابان داونینگ، اقامتگاه رسمی نخستوزیر. ایورِ خردسال در باغ آنجا بازی میکرد، درحالیکه پدرش با نخستوزیر ملاقات داشت. خانواده در جنوب انگلستان نیز دو عمارت بزرگ به نامهای تاونهیل و ساوت استونهام داشتند و ایور مونتاگو بخش زیادی از دوران کودکیاش را در آنها میگذراند. تابستانها، ساکنان این دو عمارت در برابر یکدیگر مسابقه کریکت برگزار میکردند.»
خلاصه کتاب «دیپلماسی پینگ پنگ» (Ping-Pong Diplomacy) برآیند کتاب «نیکلاس گریفین» (Nicholas Griffin)، نویسنده و روزنامهنگار بریتانیایی است که در سال ۲۰۱۴ منتشر شد. این کتاب روایتی تاریخی از یکی از عجیبترین و درعینحال مهمترین نمونههای پیوند ورزش و سیاست در قرن بیستم ارائه میدهد.
گریفین در این کتاب نشان میدهد که چگونه ورزش پینگپنگ، در اوج تنشهای جنگ سرد، به ابزاری برای نزدیکترشدن چین و ایالات متحده تبدیل شد. ماجرا از دیدارها و ارتباطهای غیرمنتظره میان بازیکنان دو کشور آغاز میشود و به مجموعهای از تحولات دیپلماتیک میرسد که در نهایت زمینه را برای بهبود روابط واشینگتن و پکن و سفر تاریخی ریچارد نیکسون به چین فراهم کرد.
کتاب فقط داستان چند مسابقه ورزشی نیست؛ کتاب به پشتصحنه تصمیمهای سیاسی، نقش بازیکنان، دیپلماتها و رهبران دو کشور و فضای پرتنش آن دوران میپردازد.
بخشی از متن کتاب دیپلماسی پینگ پنگ:
ایور مونتاگو، که بعدها به یکی از عوامل کمونیست تبدیل شد، در چهارسالگی از پنجره اتاق کودک در خانهشان در کنزینگتون کورتِ لندن به بیرون خیره شده بود و منتظر آمدن شاهدخت ولز بود. انتظار داشت کالسکهای زراندود ببیند و زنی که در پوست خز پیچیده و با جواهرات پوشیده شده است. پرستارش موهایش را برس زد و شانه کرد و سپس، به گفته خود او، «مرا به طبقه پایین کشاند و روی چهارپایهای نشاند.»
اما شاهدخت ولز برخلاف تصور ایور، با کتوشلواری ساده و خاکستری و با اتومبیل از راه رسید. ایور که انتظار دیدن شاهدختی غرق در تجمل و جواهرات را داشت، سخت ناامید شد؛ چنانکه بعدها تنها چیزی که از آن دیدار به یاد میآورد این بود که احساس کرده بود «حسابی توی ذوقش خورده است». سالها بعد، همان شاهدخت که دیگر ملکه انگلستان شده بود، بهدلیل نزدیکیاش با خانواده مونتاگو، درباره ازدواج جنجالی یکی از پسران خانواده برای مادر ایور نامه همدردی نوشت.
اینکه یکی از نزدیکترین دوستان مادرش مِی، شاهدخت ولز بود، در خانواده مونتاگو چندان عجیب به نظر نمیرسید. خانواده او از ثروتمندترین خانوادههای انگلستان بودند و ساموئل مونتاگو، بزرگ خاندان، بهدلیل کمکهای مالی سخاوتمندانهاش به احزاب سیاسی، به طبقه اشراف راه یافته بود.
پدر ایور مونتاگو، که پسر ارشد خانواده بود، خانه لندن را به ارث برده بود. در سراسر زمستان، آتش شومینهها شبانهروز روشن بود و «گرما و درخششی کهربایی ایجاد میکرد که بر احساس آسایش و تجمل میافزود.» ژنرالها، دریاسالارها، اعضای خاندان سلطنتی و وزیران همگی به دیدارشان میآمدند؛ از زیر لوسترهای کریستالی تراشخورده عبور میکردند و روی فرشهای ضخیم قدم میزدند. خانواده نیز بهنوبه خود به دیدار افراد سرشناس میرفتند؛ از جمله به شماره ۱۰ خیابان داونینگ، اقامتگاه رسمی نخستوزیر. ایورِ خردسال در باغ آنجا بازی میکرد، درحالیکه پدرش با نخستوزیر ملاقات داشت. خانواده در جنوب انگلستان نیز دو عمارت بزرگ به نامهای تاونهیل و ساوت استونهام داشتند و ایور مونتاگو بخش زیادی از دوران کودکیاش را در آنها میگذراند. تابستانها، ساکنان این دو عمارت در برابر یکدیگر مسابقه کریکت برگزار میکردند.»
آپلود شده توسط:
Ketabnak
1405/06/20
دیدگاههای کتاب الکترونیکی خلاصه کتاب دیپلماسی پینگ پنگ