قصه خانم موش خال خالی
نویسنده:
بئاتریکس پاتر
مترجم:
هنگامه ناهید
امتیاز شما
از متن کتاب:
یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود، یک روز از روزهای خوب، یک موش صحرایی بود به نام خانم موش خال خالی.
او در زیر یک پرچین زندگی می کرد. خانه اش خیلی بامزه بود! خانه او دالان های شنی چندمتری در میان ریشه های پرچین داشت که همگی منتهی می شدند به انبارها و سردابه های میوه و دانه و غلات.
خانه اش یک آشپزخانه یک اتاق نشیمن، یک انبار غذا و یک کمد داشت. همچنین خانم موش خالخالی یک اتاق خواب داشت و او در یک تختِ کوچک جعبه ای شکل می خوابید! خانم موش خال خالی بسیار مرتب و منظم بود و همیشه کف شنی نرم خانه اش را جارو و گردگیری می کرد. گاهی یک سوسک راهش را در دالانهای خانه او گم می کرد. خانم موش خال خالی هم با جارو روی خاک انداز میزد و حسابی صدای تلق تلق راه می انداخت و می گفت: «وای! وای! بدو برو با اون پاهای کثیف کوچولوت!»...
یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود، یک روز از روزهای خوب، یک موش صحرایی بود به نام خانم موش خال خالی.
او در زیر یک پرچین زندگی می کرد. خانه اش خیلی بامزه بود! خانه او دالان های شنی چندمتری در میان ریشه های پرچین داشت که همگی منتهی می شدند به انبارها و سردابه های میوه و دانه و غلات.
خانه اش یک آشپزخانه یک اتاق نشیمن، یک انبار غذا و یک کمد داشت. همچنین خانم موش خالخالی یک اتاق خواب داشت و او در یک تختِ کوچک جعبه ای شکل می خوابید! خانم موش خال خالی بسیار مرتب و منظم بود و همیشه کف شنی نرم خانه اش را جارو و گردگیری می کرد. گاهی یک سوسک راهش را در دالانهای خانه او گم می کرد. خانم موش خال خالی هم با جارو روی خاک انداز میزد و حسابی صدای تلق تلق راه می انداخت و می گفت: «وای! وای! بدو برو با اون پاهای کثیف کوچولوت!»...
آپلود شده توسط:
shaparak66
1405/08/01
دیدگاههای کتاب الکترونیکی قصه خانم موش خال خالی