با توجه به اینکه کتابهای موجود در کتابناک توسط کاربران در وبسایت قرار گرفتهاند، ممکن است اشتباهی در رابطه با انتشار آنها بروز کند. در این صورت، لطفاً با استفاده از فرم زیر، گزارشی از تخلف روی داده و یا اعتراض خود را به ما اعلام کنید.
در صورت تمایل، نشانی ایمیل خود را در قسمت توضیحات درج کنید.
دنیا چو فناست, من بجز فن نکنم .......جز رای نشاط و میِ روشن نکنم
.
گویند مرا که ایزدت توبه دهاد ...............او خود ندهد, وگر دهد من نکنم
.
.
شاعری که جاودانگی را تنفس میکرد.
زیبا بودن و عشق نجستن است ،
نیمه بودن است ناتمام زیستن است
بی انتظار گشتن است ،
چنگ بودن و نوازنده نداشتن است ،
نوازنده بودن و چنگ نداشتن است
متن بودن و خواننده نداشتن است
در خلا زیستن است ،
برای هیچ کس بودن است
برای زنده بودن کسی نداشتن است
بی ایمان بودن است
بی بند و بی پیوند و آواره بودن است
جهت نداشتن است
دل به هیچ پیوندی نبستن است
جان به هیچ پیمانی گرم نداشتن است .
اینها درد های وحشی بود
دردهای دل های بزرگ و روح های عالی
چگونه انسان می تواند باشد و رنج نکشد ،
باشد و دردمند نباشد ؟
من به جای بی رنجی و بیدردی همیشه آرزو می کرده ام که خدا مرا به غصه ها و گرفتاری های پست و متوسط روزمره مبتلا نکند ، بکند اما روحم ، دلم ، احساسم را در سطحی که این دست اندازهای پست را حس کند پایین نیاورد ، چه کسانی از چاله وله های راه رنج می برند و خسته می شوند و به ناله می آیند ؟ کسانی که می خزند بیشتر ، آنهایی که می روند کمتر ،آنها که می پرند هیچ
ویرایش و افزودن تگها
از طریق فرم زیر میتوانید تگهای این کتاب را ویرایش کنید و یا تگ جدیدی به این کتاب اضافه نمایید.
گزارش لینک خراب
ضمن تشکر از شما بابت گزارش مشکل، خواهشمندیم توضیح دهید چه پیام خطایی دریافت میکنید. متن پیغام و توضیحات خود را در کادر زیر وارد کنید.
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پیپال فراهم شده است.
دیدگاههای کتاب الکترونیکی رباعیات خیام
از جمله گریزدم، از وی نی
آیا بود آنکه من مسلمان گردم؟
پس ترک می مغانه کردن هی هی
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست اندر پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من...
۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت دانشمند بزرگ ایرانی، فیلسوف، ریاضیدان، رباعی سرا، ستاره شناس، حکیم عمر خیام گرامی...
j
.
جانیست ب عاریت مرا داده خدای.....تسلیم کنم چو وقت تسلیم بود
کنه خردم در خور اثبات تو نیست......... اندیشه من به جز مناجات تو نیست
.
من ذات تو را به واجبی کی دانم..............داننده ذات تو به جز ذات تو نیست
[b]دارم گنهی که پشت ایمان شکند ...[/b]
.
خونی و نجاستی و مشتی رگ و پوست..........انگار نبود, این چه غمخوارگیست؟[/b]
.
با هر که نشستم نفسی از یاری ..........از صحبت او بمن رسید ازاری
[/b]
.
گویند مرا که ایزدت توبه دهاد ...............او خود ندهد, وگر دهد من نکنم
.
.
شاعری که جاودانگی را تنفس میکرد.
نیمه بودن است ناتمام زیستن است
بی انتظار گشتن است ،
چنگ بودن و نوازنده نداشتن است ،
نوازنده بودن و چنگ نداشتن است
متن بودن و خواننده نداشتن است
در خلا زیستن است ،
برای هیچ کس بودن است
برای زنده بودن کسی نداشتن است
بی ایمان بودن است
بی بند و بی پیوند و آواره بودن است
جهت نداشتن است
دل به هیچ پیوندی نبستن است
جان به هیچ پیمانی گرم نداشتن است .
اینها درد های وحشی بود
دردهای دل های بزرگ و روح های عالی
چگونه انسان می تواند باشد و رنج نکشد ،
باشد و دردمند نباشد ؟
من به جای بی رنجی و بیدردی همیشه آرزو می کرده ام که خدا مرا به غصه ها و گرفتاری های پست و متوسط روزمره مبتلا نکند ، بکند اما روحم ، دلم ، احساسم را در سطحی که این دست اندازهای پست را حس کند پایین نیاورد ، چه کسانی از چاله وله های راه رنج می برند و خسته می شوند و به ناله می آیند ؟ کسانی که می خزند بیشتر ، آنهایی که می روند کمتر ،آنها که می پرند هیچ