رسته‌ها
گزارش تخلف

با توجه به اینکه کتاب‌های موجود در کتابناک توسط کاربران در وب‌سایت قرار گرفته‌اند، ممکن است اشتباهی در رابطه با انتشار آن‌ها بروز کند. در این صورت، لطفاً با استفاده از فرم زیر، گزارشی از تخلف روی داده و یا اعتراض خود را به ما اعلام کنید.
در صورت تمایل، نشانی ایمیل خود را در قسمت توضیحات درج کنید.

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد.

موسیو ابراهیم و گلهای قرآن

امتیاز شما
5 / 4.3
با 144 رای
امتیاز شما
5 / 4.3
با 144 رای
ابراهیم آقا و گل های قرآن داستان رهایی پسری ست از بند پدر. موسی که با پدر بداخلاق و ساکت و خسیس اش تنها زندگی می کند، روزی تصمیم می گیرد کاری را که دوست دارد انجام دهد. به محله ی پارادی می رود و با زنی می خوابد تا مرد شود. جمله ی شروع داستان در عین این که حاوی ی مفهوم اثر است، جذابیت و گیرایی ی خاصی دارد:
یازده ساله بودم که خوکچه ام را شکستم و رفتم الواطی!
موسی با ابراهیم آقا، مغازه دار مسلمان صوفی مسلکی آشنا می شود و پله های بزرگ شدن – مرد شدن – را یکی یکی می پیماید. اتفاقاتی که در زندگی ی او روی می دهد در عین تلخ بودن درس های بزرگی می شوند تا او مستقل، راه خود را پیدا کند.
در مدرسه با خودم گفتم که یک دقیقه هم وقتم را نباید تلف کنم. باید عاشق شوم ... می بایست به همه ثابت کنم که می شود مرا دوست داشت آن هم پیش از آنکه بفهمند که حتی پدر و مادرم، یعنی تنها کسانی که مجبور بودنند تحملم کنند، نتوانسته بودنند دوستم بدارند و ترجیح داده بودند فرار کنند.
رابطه ی موسی با ابراهیم آقا رابطه ای می شود در راستای تعالی ی هر کدام. هر یک از دیگری چیزی می گیرد که ندارد و سخت به آن محتاج است.
چشم های مرا می بست و به اماکن عبادت می برد و من از بوی محل مذهب حاکم در آن مکان را حدس می زدم.
- این جا بوی شمع میاد، حتما کلیسای کاتولیکه.
- درست گفتی سنت آنتوانه.
- این جا بوی کندر میاد، باید کلیسای ارتدکس باشه.
- درست گفتی، سنت سوفیا است.
- این جا بوی پا میاد، حتما مسجده. عجب بوی تندی!
- بله، این جا مسجد کبوده. ولی ...
که البته طنز و کنایه ای ظریف و زیبا نیز دارد، که در ادامه ی گفتگو روشن می شود.
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
آپلود شده توسط:
Movahed
1388/03/07
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی موسیو ابراهیم و گلهای قرآن

تعداد دیدگاه‌ها:
27
کتاب را مرور میکنم. همان لحن آشنا. همان طنز ظریف و زیرکانه. گوش به نوای دلنشین حکایتگر میدهم. صدا صدای پیریست فرزانه، مرشدی که مثل موسیو ابراهیم فکرم را میخواند. نه از آن قماشی که عمر خود را به زهد و اخلاص عمل زایل کرده است. پیر خراب آبادی است که بالا و پایین، خوب و بد، همه را از سر گذرانده است و پندش گوهری است استادانه تراش خورده. تنها در کوره ای به نهایت جهنمی مثل پاریس نهایت آبدیدگی حاصل میشود.
چرا نمی شه این کتاب رو دانلود کرد
چرا سایت کتابناک اینطوری شده خیلی از کتابهاش رو می گه که وضعیتش معلوم نیست و نمی شه دانلود کرد آخه یعنی چی !!!!!!!!!!!!!11
داستان خاصی داره ... توصیفات مرد شدن موسی برام جالبه و اینکه دیدگاه دیگری در این مورد چی میتونه باشه جالب تر...
ادبیات یعنی قصه یعنی زمانی که یک اثر هنری بودم از همین نویسنده
خبر مرگ يه دوست رو كه 2 سال برادرم تو اتليه اش نقاشي مي كشيد، شنيدم يه معمار و نقاش باحال دلم گرفت و حوصله هيچ كاري رو نداشتم تو كتابا و داستانايي كه از كتابناك گرفته بودم گشتم و رفتم سراغ اشمست چون هم آسان نويسه و هم يه happy endخاص خودشو داره هميشه داستان خندوندم و حالمو بهتر كرد وقتي تو احوال ديگه اي اشميت مي خوندم هميشه از پايان هايي كه پر از رستگاري بودن خوشم نمي اومد فكر مي كردم داستات هاش كاريكاتور نويسنده هاي اروپاييه مثلن در مقايسه با سلين يا گراس ولي اين دفعه بهم حال داد اگه تو همچين حالي بوديد امتحان كنيد
ویرایش و افزودن تگ‌ها

از طریق فرم زیر می‌توانید تگ‌های این کتاب را ویرایش کنید و یا تگ جدیدی به این کتاب اضافه نمایید.

برای جدا کردن تگ‌ها از کلید TAB استفاده کنید.

گزارش لینک خراب

ضمن تشکر از شما بابت گزارش مشکل، خواهشمندیم توضیح دهید چه پیام خطایی دریافت می‌کنید. متن پیغام و توضیحات خود را در کادر زیر وارد کنید.

کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.