نان و شراب
نویسنده:
اینیاتسیو سیلونه
مترجم:
محمد قاضی
امتیاز دهید
«نان و شراب» یکی از مهمترین رمانهای اینیاتسیو سیلونه، نویسنده ایتالیایی، است که نخستین بار در سال ۱۹۳۶، زمانی که نویسنده در تبعید به سر میبرد، منتشر شد. این اثر از برجستهترین رمانهای ضد فاشیستی قرن بیستم به شمار میآید و بازتابی از تجربههای شخصی سیلونه در مبارزه با حکومت موسولینی و سرخوردگی او از ایدئولوژیهای سیاسی است. داستان در ایتالیای دوران حکومت بنیتو موسولینی میگذرد. قهرمان رمان، «پیترو سپینا»، یک مبارز سوسیالیست است که پس از سالها فعالیت مخفی و تبعید، برای فرار از پلیس مخفی با هویت یک کشیش به نام «دن پائولو» به زادگاهش بازمیگردد. او در این پوشش، زندگی دهقانان فقیر، خرافات، فقر، ترس و فشارهای حکومت را از نزدیک تجربه میکند و درمییابد که تغییر جامعه تنها با شعارهای سیاسی ممکن نیست، بلکه نیازمند شناخت عمیق انسان و رنجهای اوست.
سیلونه در این رمان تنها به نقد فاشیسم نمیپردازد؛ او همزمان تعصب مذهبی، جزماندیشی سیاسی و فاصله گرفتن جنبشهای انقلابی از مردم عادی را نیز به چالش میکشد. شخصیتهای داستان خاکستری و چندبعدیاند و نویسنده بیش از آنکه به قهرمانسازی علاقه داشته باشد، بر کشمکشهای اخلاقی و انسانی آنان تمرکز میکند. از همین رو «نان و شراب» علاوه بر یک رمان سیاسی، اثری فلسفی و انسانگرایانه نیز محسوب میشود.
عنوان کتاب نیز بار نمادین دارد. «نان» نماد نیازهای اولیه، زندگی روزمره و رنج مردم است و «شراب» یادآور امید، ایمان و معنویت؛ ترکیبی که نشان میدهد انسان برای زیستن، هم به عدالت اجتماعی نیاز دارد و هم به معنا و کرامت انسانی.
نثر ساده، شخصیتپردازی عمیق و گفتوگوهای تاملبرانگیز باعث شدهاند «نان و شراب» در کنار آثاری مانند قلعه حیوانات و ۱۹۸۴ از مهمترین رمانهای سیاسی و اجتماعی قرن بیستم قرار گیرد، با این تفاوت که تمرکز اصلی آن نه بر آیندهای پادآرمانشهری، بلکه بر زندگی واقعی مردم زیر سایه استبداد و جستوجوی آزادی و حقیقت است. در ایران، ترجمه محمد قاضی از این اثر از شناختهشدهترین و تحسینشدهترین ترجمههای آن به شمار میرود.
سیلونه در این رمان تنها به نقد فاشیسم نمیپردازد؛ او همزمان تعصب مذهبی، جزماندیشی سیاسی و فاصله گرفتن جنبشهای انقلابی از مردم عادی را نیز به چالش میکشد. شخصیتهای داستان خاکستری و چندبعدیاند و نویسنده بیش از آنکه به قهرمانسازی علاقه داشته باشد، بر کشمکشهای اخلاقی و انسانی آنان تمرکز میکند. از همین رو «نان و شراب» علاوه بر یک رمان سیاسی، اثری فلسفی و انسانگرایانه نیز محسوب میشود.
عنوان کتاب نیز بار نمادین دارد. «نان» نماد نیازهای اولیه، زندگی روزمره و رنج مردم است و «شراب» یادآور امید، ایمان و معنویت؛ ترکیبی که نشان میدهد انسان برای زیستن، هم به عدالت اجتماعی نیاز دارد و هم به معنا و کرامت انسانی.
نثر ساده، شخصیتپردازی عمیق و گفتوگوهای تاملبرانگیز باعث شدهاند «نان و شراب» در کنار آثاری مانند قلعه حیوانات و ۱۹۸۴ از مهمترین رمانهای سیاسی و اجتماعی قرن بیستم قرار گیرد، با این تفاوت که تمرکز اصلی آن نه بر آیندهای پادآرمانشهری، بلکه بر زندگی واقعی مردم زیر سایه استبداد و جستوجوی آزادی و حقیقت است. در ایران، ترجمه محمد قاضی از این اثر از شناختهشدهترین و تحسینشدهترین ترجمههای آن به شمار میرود.
آپلود شده توسط:
soli67
1388/04/26
دیدگاههای کتاب الکترونیکی نان و شراب
نکته جالبی که تو ادبیات این رمان برجسته به نظرم رسید،قدرت نویسندگی بسیار بالای نویسنده بود که تمام شخصیتارو آنچنان معرفی می کنه که بخوبی با عقایدشون،بدون هیچ ابهام و کژفهمی،آشنا میشی.مشخصه دیگه ای هم که شخصا تو کم رمانی دیدم مناظره "دوربین وار" نویسنده به محیطه؛یعنی جوری به محیط نگاه میکنه که انگار یه دوربین گذاشتی و تمام جوانب رو نگاه میکنی؛به علاوه در توصیف صحنه ها هم زمان رو دخالت داده که در نوع خودش برا شخص خودم بی نظیر بود؛چراکه احساس میکنم در اونجا حضور فیزیکی دارم.
میتونم به جرات بگم این کتاب از نظر موضوعی و محتوایی هم یکی از برجسته ترین رمان هاست.پی بردن به محتوای داستان رو برای خودتون میذارم و بهتره در این مورد در اینجا حرفی نزنم
همچنین یکی از ترجمه های نسبتا خوب مترجم کرد،محمد قاضی است!
در کل هنوز بر سر نظر قبلی خودم هستم
در کل هنوز بر سر نظر قبلی خودم هستم
نویسنده داستان از همون اول شروع کرده مثلا تصویری متناقض و سیاسی تداعی کند که بخاطر اینکه هنوز داستان جون نگرفته این کارو کرده توی ذوغ آدم می خوره، من زیاد خوشم نیومد با اون همه تعریفو ، مثلا مترجمش محمد قاضی هست ،
حالا شما که خوشتون اومده ، بخاطر اینه که هر جا اسمه کشیش اومده ، اون کسی که خودتون می دونید اسمشو گذاشتید براتون خیلی عالی اومده ولی اینکه فضا ، شبیه فضایی که در ایران بوده یا هست درسته و کلا فضای ایتالیا در طول تاریخ شبیه ایران بوده و هست و حتی شکل و قیافیه آدمهاش
و در کل بگم کتاب عالی نیست و حتی نزدیک به آن هم نیست ولی خوب است
با تشکر
موفق باشید :x:x
و ادامه خواهم داد
کتاب بسیار خوبی است
به قول دوستی ما که در ایرانیم بهتر موضوع کتاب را حس می کنیم
پایدار باشید :x:x:x:x
تلخ
چون قرابه ی زهری
خورشید از خراش خونین گلو می گذرد.
سپیدار
دلقک دیلاقی ست
بی مایه
با شلوار ابلق و شولای سبزش،
که سپیدی خسته خانه را
مضمونی دریده کوک می کند.
مرمر خشک آب دان بی ثمر
آیینه ی عریانی شیرین نمی شود،
و تیشه ی کوه کن
بی امان ترک اکنون
پایان جهان را
در نبضی بی رویا تبیره می کوبد.
کند
همچون دشنه یی زنگار بسته
فرصت
از بریدگی های خون بار عصب می گذرد"