رسته‌ها
با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر در این باره اطلاعاتی دارید یا در مورد این اثر محق هستید، با ما تماس بگیرید.

شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب

شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 117 رای
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 117 رای
در باب شعر و آفرینش‌های شاعرانه هر بحثی کرده شود، خواه جزئی و خواه کلی به یک تعبیر نقد می‌شود؛ نقد شعر یا نقد ادبی. خود شاعر هم وقتی در شعر خویش الفاظ و معانی را سبک سنگین می‌کند، وقتی کار خود را مرور و اصلاح می‌کند، وقتی در باب شیوه کار یا هدف و ذوق خویش سخن می‌گوید، دیگر شاعر نیست و منتقد است. حتی بعضی شاعران مثل امیرخسرو دهلوی در نقد شعر خویش هم انصاف به خرج داده‌اند و هم زیرکی؛ مثل یک منتقد واقعی. این کتاب، کتابی است در فنون شعر، سبک و نقد شعر فارسی، با ملاحضات تطبیقی و انتقادی درباره شعر کهن و شعر امروز. این کتاب حاوی نقطه‌نظرهای گوناگون شادروان دکتر زرین‏کوب در حوزه شعر فارسی و مطالعه‏ای تطبیقی در شعر قدیم و معاصر عرب و جهان غرب است. زنده‏یاد زرین‏کوب در این کتاب در واقع به تمام مباحثی که راجع به شعر در سایر آثار خود داشته، پرداخته است.
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
آپلود شده توسط:

کتاب‌های مشابه

بررسی هنر و ادبیات
بررسی هنر و ادبیات
4.3 امتیاز
از 11 رای
دستی از دور: مجموعه مقالات
دستی از دور: مجموعه مقالات
4.6 امتیاز
از 24 رای
در پیرامون ادبیات و زندگی
در پیرامون ادبیات و زندگی
4 امتیاز
از 7 رای
حافظ شناسی - جلد 7
حافظ شناسی - جلد 7
4.6 امتیاز
از 44 رای
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب

تعداد دیدگاه‌ها:
475
شعری از نیچه خطاب به حافظ:
به حافظ، پرسش یک آبنوش:
میخانه‌ای که تو برای خویش
پی‌افکنده‌ای
فراخ‌تر از هر خانه‌ای است
جهان از سر کشیدن می‌یی
که تو در اندرون آن می‌اندازی،
ناتوان است.
پرنده‌ای، که روزگاری ققنوس بود
در ضیافت توست
موشی که کوهی را بزاد
خود گویا تویی
تو همه‌ای، تو هیچی
میخانه‌ای، می‌یی
ققنوسی، کوهی و موشی،
در خود فرو می‌روی ابدی،
از خود می پری : ابدی،
رخشندگی همهٔ ژرفناها،
و مستی همهٔ مستانی
- تو را تو را با شراب چه کار؟
بیا که در دلم از شادمانی ات غم نیست......خیالبافی من در خیال عالم نیست / به درد عشق دچارم، مرا مداوا کن......که بوسه نزد شفاخانه ی لبت کم نیست/ مرا تصور آغوش زندگی بخشت......قیامتی که در آن صحبت از جهنم نیست/ بیا که سردی این سینه ی پر از غم را......به غیر گرمی آغوش دوست مرهم نیست/ صفای جان من از جوشش لبانه ی توست......سراب وصل تو را انتظار زمزم نیست/ چگونه راز دلم را به دوست خواهم گفت......در این زمانه که جز چاه کوفه محرم نیست؟
گیرم که زنده ماندی - یک چند روز دیگر / بدبخت و بنده ماندی - یک چند روز دیگر/ پا روی حق نهادی - عزت ز دست دادی - گاوی چرنده ماندی - یک چندروز دیگر / یا قدرتی گرفتی - با ارتباط و لابی - گرگی درنده ماندی - یک چند روز دیگر / یا اینکه عمر خود را - زیر فشار ظالم - آرام و بنده ماندی - یک چند روز دیگر / دائم سکوت کردی - هر جا که ظلم دیدی - نرم و خزنده ماندی - یک چند روز دیگر / گیرم رقیب خود را - از صحنه در نمودی - عمری برنده ماندی - یک چند روز دیگر / یا غرق گریه بودی - یک چند شام تاریک - یا غرق خنده ماندی - یک چند روز دیگر / گیرم فرار کردی - یا گوشه ای نشستی - رفتی دونده ماندی - یک چند روز دیگر / در انتها شوی هیچ - چون وقت مرگ آید - در گور گنده ماندی - یک چند روز دیگر . . . . / سیاوش حبیبی

مرا از خود بدور و بخودت نزدیک گردان
ای افتاب عالم تاب و من افتاب گردان
این شب تاریک روحست و منم سرگردان بند هجرست و فراق، تو رهایم گردان
دوستان،ما اتفاق های افتاده هستیم،از چه بترسیم؟هراس از دست دادن جان یا آبرو و غرور؟ما پیشاپیش از جهان رخت بر بسته ایم،لیکن این جسم درگیر زمان و در گذشته گیر و مقاومت و توهم بودن میسازد.ما فرصتی نداریم و اگر هنوز نفس میکشی این را معجزه بدان و بجو.چه چیز را بجویی؟من هم نمیدانم ولی باید چیز جالبی باشد.زندگیت تا کنون چه بوده؟اوهام و تو در خواب خرناس میکشی در حالی ک چشمانت بازست و راه میروی.ب سخنم گوش کن و بجو.زندگیت را قمار کن و اگر بردی،بدست میاوری.سخنانم گنگ بود و اگر اماده باشی،قلبت خواهد شنید.نترس و قدم بگذار قبل از اینکه دیر شود.
در قفس را برای پرنده ای که جفتش در حیات نبود باز کردند
.
لیک او همچنان در قفس ماند...
جاذبه ای در دل زمین نیست
اری ،
وزن وجود دارد
هرچیز درون حباب وزن دارد، نه بیرون از آن
لیک کششی از زمین،خیر
ب نظرم دور زمین حبابی ست، که اجسام را به پایین هُل میدهد
یا ب تعبیری به درونش
از بالا ب پایین
ب این معنی ک زمین خنثی ست
زمین درون حباب،
زمین مرکز حباب...
.
ایضا
دوست من
مرا در غربت و غریبی هایت صدا بزن
در تنهایی هایت
مرا زمانی که کسی را نداشتی صدا بزن
صدایت را ب وضوح میشنوم
آن زمان ک دنیا به وصعت جای نشستن کوچک شد در خاطرت مرا زمزمه کن
وقتی که امید هایت تماما نابود شد
دستم را بسویت دراز میکنم زمانی ک در انبوه جهان یاوری نداشتی
آن دم که صبور بودن را بیهوده دانستی
ولی ای دوست
سرت را بالا نگه دار
و حرکت کن
فقط چند قدم آن طرف تر...
.
ایضا
چون ز تو دورم ، تو از من دورتر..............تشنه ی دریای چشمت هر چه باشد شورتر
.
با همه مهر و شفقت با من عاشق ولی.......هر چه هستی باش وز ناجور هم ناجورتر
.
چون که بیمار توام داروی جان من تویی.........گر که دارو غیر تو دارد شوم رنجورتر
.
من تورا در خانه دیدم چون تورا نشناختم؟........کور باد ان دیده ام زیرا نبوده کورتر
.
چون تو را دارم غرورم رخت بربسته ولی...... لیک دانم زین ک هستم کی شوم مغرور تر
.
وان کسی دارو ندارش را تو شامل میشوی............. مخزنی از کنز دارد لاجرم گنجورتر
.
این جهان گر وسعتش خواهی بدانی گوش دار.......گر نباشی بند او وز بند هم محصور تر
.
ایضا
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست-سعدی
عاشقان:
نه گوشی برای بد شنیدن دارند
نه چشمی برای بد دیدن...
نه زبانی برای بدگویی..
نه رفتاری برای بدی..
عاشقان:
تنها به مدد انرژی سرشار از مهر درونی،
کیمیاگران تحّول و تغییرند!

دانلود رایگان

اگر عضو نیستید در کمتر از یک دقیقه عضو شوید و کتاب اول خود را رایگان مطالعه کنید.

با خرید اشتراک می‌توانید فایل PDF کتاب‌ها را نیز دانلود کنید.

ورود / ثبت‌نام
شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک