رسته‌ها
با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر در این باره اطلاعاتی دارید یا در مورد این اثر محق هستید، با ما تماس بگیرید.

شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب

شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 117 رای
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 117 رای
در باب شعر و آفرینش‌های شاعرانه هر بحثی کرده شود، خواه جزئی و خواه کلی به یک تعبیر نقد می‌شود؛ نقد شعر یا نقد ادبی. خود شاعر هم وقتی در شعر خویش الفاظ و معانی را سبک سنگین می‌کند، وقتی کار خود را مرور و اصلاح می‌کند، وقتی در باب شیوه کار یا هدف و ذوق خویش سخن می‌گوید، دیگر شاعر نیست و منتقد است. حتی بعضی شاعران مثل امیرخسرو دهلوی در نقد شعر خویش هم انصاف به خرج داده‌اند و هم زیرکی؛ مثل یک منتقد واقعی. این کتاب، کتابی است در فنون شعر، سبک و نقد شعر فارسی، با ملاحضات تطبیقی و انتقادی درباره شعر کهن و شعر امروز. این کتاب حاوی نقطه‌نظرهای گوناگون شادروان دکتر زرین‏کوب در حوزه شعر فارسی و مطالعه‏ای تطبیقی در شعر قدیم و معاصر عرب و جهان غرب است. زنده‏یاد زرین‏کوب در این کتاب در واقع به تمام مباحثی که راجع به شعر در سایر آثار خود داشته، پرداخته است.
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
آپلود شده توسط:

کتاب‌های مشابه

بررسی هنر و ادبیات
بررسی هنر و ادبیات
4.3 امتیاز
از 11 رای
دستی از دور: مجموعه مقالات
دستی از دور: مجموعه مقالات
4.6 امتیاز
از 24 رای
در پیرامون ادبیات و زندگی
در پیرامون ادبیات و زندگی
4 امتیاز
از 7 رای
حافظ شناسی - جلد 7
حافظ شناسی - جلد 7
4.6 امتیاز
از 44 رای
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب

تعداد دیدگاه‌ها:
475
.
.
تقدیم به ، "مادرم" ، و فرزند تازه پرکشیده شان

.
.
پسرم زیبا شد
.
قوی آرام معاصر با کوچ
.
زائری پاک ، معاصر با عشق
.
" خنده اش " و "پـــــرواز " ، مثل دو نیمه ی ســـــیب
.
مثل دو بال موافق باهم
.
پسرم ، قاصدک است
.
می دواند دل دلتنگ مرا تا خورشید
.
می دواند دل من را تا عشق
.
می دواند دل من را تا سیب
.
.
شکوه از دوری نیست
.
تازه آغاز وصال من و توست
.
تو سفیر منی ، از " من " به " خدا
.
به خدایی که قرار من و توست
.
سفرت پر آبی
.
سفرت مهتابی

قودوزلارین الینی اؤپن
دار گؤز سیلاح،
ای سِلاح تنگ چشم،که فقط دستان نامردان و جاه طلبان را می بوسی!! و بازیچهٔ دست آنانی!!
سن کی...
منیم آج بالامی،
دمیر جایناق فلاکتین ،جایناغیندان ،
آلانمیردین،
تو که فرزند گرسنهٔ مرا از دست چنگالهای آهنین فلاکت وبدبختی،
نمی توانستی رها سازی!؟
آغزیندا سو.......
دوشونده سود....
بوینوزوندا، اوت داشیماق،
باشارمیردین؟
در دهانت ،آب..
در پستانهایت شیر...
در شاخ هایت ،علف....آوردن و حیات بخشیدن را بلد نبودی!؟
سؤیله!!،
منیم، شنگول،مون حیاتنا،
نه اوزونن قییاراؤلدون
دهان باز کن ،دهان باز کن ،بگو بگو بگو بلند بگو ،فریاد بزن..
چرا.......... به چه رویی؟ ،به چه عدالتی؟!به چه قانونی!؟
زنجیر حیات شنگولم ،زنجیر حیات دلبندم،زنجیر حیات فرزندم را ... بریدی و ویران کردی؟؟؟؟؟؟؟؟
تقدیم به غنچه های پر پر شدهٔ جنگ قدرتها
شعر از عارف بزرگوار آذربایجان
آقای حیدر عباسی


جهانی که نمی شناسی اش
اما برای تو می سراید ترانه های ابدی را
*******
این جا تمام شب ها بلند است
اما تو ...
به لحظه ای که خورشید متولد می شود
اعتماد کن ...


حالا که تنها هستم
می توانم مسافر این کوره راه منتظر باشم...
می توانم زیر آبشاری بزرگ با شجاعت بایستم و موهای پریشانش را بکشم.
می توانم در خیابان های شلوغ گم شوم
بی آن که واهمه ای از نشانی های روشن داشته باشم.
می توانم در ساحلی بی نام و نشان ، نشانی تو را بپرسم و از رسیدن نترسم.
حالا که تنها هستم
می توانم از یقینی بنوشم که تشنه ترم کند.
می توانم هرغروب صدای قدم های گمشده ام را درلابلای ماسه ها بشنوم
و با یقینی فراتر از هیچ ، به خانه برگردم ...

با مولای عشق...
در بزم نیمه ی شب، دل خون و باده بر لب
مست رخ نگاری، رخساره غرقه در تب
شاهد به بزم ما بود ماه و ستاره ی تو
دل تنگ و دیده خونریز، چون ماه من به عقرب
با دست اشارتی داد آن پیر دیر رندان
بی پا وسر همی شو، ای بنده ی مقرب
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
هم دیده هم ره دل بستم به ماهرویان
پیمانه وا نهادم، از عشق نافه بویان
دستار و سر نهادم، از ما و من فتادم[center][/center]
ساز خوشی نهادم بر لب ترانه گویان
آنگه نیاز کردم، بر درگه عطایش
تا دست من رساند بر عرش خوبرویان
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن
داد از غم فراقت ای جان جان شیرین
ای پر گشاده سیمرغ در قصه های دیرین
یک جرعه از غمت را یکصد جهان نیارزد
لختی نظر نما تو بر این گدای مسکین
دستار و سر نهادم در و گهر نهادم
در راه سیم ساقی رهزن به منزل دین
ماییم و آب دیده بر کنج غم خزیده
از آب دیده ی ما صد جای آسیا کن
بر ساحل فنایت کی مینشینم ای جان
کی آب تر بریزی در محفلم چو باران
صبر از کفم برون شد، جام دلم نگون شد
در هجرتت به عرش است فریاد شاد خواران
در باغ غنچه وگل مجنون شدم چو بلبل
پیرانه سر سرایم افسانه ی بهاران
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن
دیشب به خوابم آمدی، نوری ز شمست در برت
مستم تو کردی دلبرا جانم فدای آن سرت
رقصاندی و رقصان شدم، دستار درویشان شدم
چون شعله ای لرزان شدم در انحنای پیکرت
دستم گرفتی نیمه شب، از جذبه ات من در عجب
می در رگم جاری و پر، کو آن مبارک نشترت
پا در بیابان میزدم، مجنون صفت در هر قدم
لیلی تو بودی گوییا، من طالب یک شهپرت
خوش بودم و باقی شدم، مست می ساقی شدم
در بسترم هر دم بود بوی گل نیلوفرت
در دل و جانت نهان ساقی شیرین دهان
دامن وی را بگیر جام جهان وا رهان
خود تو خدایی و بس, زمزمه کن هر نفس
جمله جهان نقش تو, نیست دگر هیچ کس
آبی و خاکی و دل, محرم خورشید تو
گه نگه آسمان, چشمه ی امید تو
محمل احساس باش, عمر گذر میکند
چون به دلت خو کنی, عقل حذرمیکند
کان امانت تویی ساغر و ساقی تویی
جمله جهان فانی و آخر و باقی تویی
دستان مستم را بگیرای ساقی صاحبدلان
تنگ آمده زندان تن از درگهت ما را مران
بار امانت بر تنم, سنگین, کشیدن مشکل است
در حسرت روی مهت بین کور شد چشم جهان
تا کی شود بالم دهی ازسکر آن شیرین لبت
مرغ دلم را پر دهی تا پر کشم در آسمان
ساکن کنی ما را دمی بر خوان آن سبع سما
از نور شمست پرتویی ما را کند شیدای جان
ای جان زتو, هم درد و هم درمان ز تو
تیرت نشسته منتظر, زه را بکش ابرو کمان
رخساره ی زردم نگر, افسانه ی دردم بخوان
زندان شده این زاویه, ساکن نما بر لا مکان

نازنین!!!
جنگ چرا؟
من ز کان محبت بوسه ای می خواهم؛
تا به زیر افشانم،
سپر و خود و زره؛
و به یکباره،
غلامت گردم.
مونترال-جزیره راهبه ها-ساحل سنت لوران- 17 آبان 1394

دانلود رایگان

اگر عضو نیستید در کمتر از یک دقیقه عضو شوید و کتاب اول خود را رایگان مطالعه کنید.

با خرید اشتراک می‌توانید فایل PDF کتاب‌ها را نیز دانلود کنید.

ورود / ثبت‌نام
شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک