رسته‌ها
با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر در این باره اطلاعاتی دارید یا در مورد این اثر محق هستید، با ما تماس بگیرید.

شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب

شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 117 رای
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 117 رای
در باب شعر و آفرینش‌های شاعرانه هر بحثی کرده شود، خواه جزئی و خواه کلی به یک تعبیر نقد می‌شود؛ نقد شعر یا نقد ادبی. خود شاعر هم وقتی در شعر خویش الفاظ و معانی را سبک سنگین می‌کند، وقتی کار خود را مرور و اصلاح می‌کند، وقتی در باب شیوه کار یا هدف و ذوق خویش سخن می‌گوید، دیگر شاعر نیست و منتقد است. حتی بعضی شاعران مثل امیرخسرو دهلوی در نقد شعر خویش هم انصاف به خرج داده‌اند و هم زیرکی؛ مثل یک منتقد واقعی. این کتاب، کتابی است در فنون شعر، سبک و نقد شعر فارسی، با ملاحضات تطبیقی و انتقادی درباره شعر کهن و شعر امروز. این کتاب حاوی نقطه‌نظرهای گوناگون شادروان دکتر زرین‏کوب در حوزه شعر فارسی و مطالعه‏ای تطبیقی در شعر قدیم و معاصر عرب و جهان غرب است. زنده‏یاد زرین‏کوب در این کتاب در واقع به تمام مباحثی که راجع به شعر در سایر آثار خود داشته، پرداخته است.
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
آپلود شده توسط:

کتاب‌های مشابه

بررسی هنر و ادبیات
بررسی هنر و ادبیات
4.3 امتیاز
از 11 رای
دستی از دور: مجموعه مقالات
دستی از دور: مجموعه مقالات
4.6 امتیاز
از 24 رای
در پیرامون ادبیات و زندگی
در پیرامون ادبیات و زندگی
4 امتیاز
از 7 رای
حافظ شناسی - جلد 7
حافظ شناسی - جلد 7
4.6 امتیاز
از 44 رای
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب

تعداد دیدگاه‌ها:
475
پنهان مکن روی مهت, از دیده ی دلدادگان
ای ساقی خلوت نشین ,آوازهجرت را مخوان
یکدم رخت بنما به ما, تا گل شود مهمان ما
ای شمس عین و مشرقین, آباده کن بستان ما
سر مینهم بر درگهت, جان را غلامت میکنم
هفتاد و دو پیر و شهم , قربان جانت میکنم
لاف انا الحق میزنم, تا دار را جنت کنم
هفت آسمان را میدرم, یکدم اگر فرصت کنم
ناز تو را من میکشم, تاجی ندارم غیر تو
دست نیازم سوی تو, چشم و دلم نخجیرتو
یک ساغر از نورت بده, آوای تنبورم کنم
یا قطره ای از آن میت, پیرایه ی گورم کنم
زمانی که افکارم به جوشش در میایند
به دنبال روزنه هستند که خود را مانند شهوتی که راهی جز جهیدن ندارد, از بند من رهایی دهند.
نه,دهانم بی فایده ست, این سوراخ برای گذر دریای ذهنم کوچک است.
چندیست که خواب خودم را میبینم
خواب جهانی معلق و کسی که او را انسان صدا میزنند
آنچه مرا آزار میکند ,اینست که بیدار هستم و خواب میبینم.
آه,این لحظه چه کودن شده ام.
.
زمانی که همه جا تاریک میشود, دیگر خود را نمیابم.
پس کجاست آن مرد فانوس بدست؟
ایا میتوانم دوستانم را فردا نیز ببینم
آنها با تنفری عجیب مرا دوست دارند
همانطور که من با دوست داشتنی عمیق از ایشان متنفرم.
آه,این لحظه چه کودن شده ام.
.
نمیدانم چه چیزی از من در حال گذر ست.
چطور میتوانم تصمیم بگیرم, زمانی که در من ساعت شنی کار گذاشته اند؟
دوست دارم لبخند بزنم
از آن هایی که گه گداری در خلوت بخود میزنم.
چگونه ست طعم کلمات شهوتناک؟
آه,این لحظه چه کودن شده ام.
.
.
91-10-26
خنده کن تا به بوم نقاشی
.
عکس یک سیــــب سرخ را بکشی
.
عشق را عشق می کند بیدار
.
کاش تعــــبــــــیر سبــــــز من باشی
.
.
.
خنده کن تا که پشــــــت پا بزنی
.
به جهـــــان بـــــیـنی مترســک ها
.
تو توان مســـــــــــیح را داری
.
جان بده جان ، به این عروسک ها
.
.
.
سادگی رسم و راه زیباییست
.
من به این ساده دیدنم شادم
.
من از آن روز خوب و شیرینی
.
که به بند تو افتـــــم آزادم!
.
.
.
ترسم از منطق مترسک هاست
.
در سیاهی ز نور می ترسند
.
سر به آستین خود فرو کرده
.
مرده اند و ز گور می ترسند
.
.
خنده کن ، ترس را به زیر افکن
.
در شب پر هراس و طوفانی
.
تا جهان رنگ خوش به خود گیرد
.
سبــــــــز پر رنگ ِ فوق ِ احساسی
از دیروز غمی موهوم در دلم می پیچد؛
-و می لولد-
و اظطرابی سخت،
در من می جوشد.
از پنجره به بیرون نگاه کردم،
درختی دیدم با برگهای زرد،
و دیگری قرمز -به رنگ خون-
دانستم که: پاییز پشت در مانده....
آه چه شگفت انگیر, امروز هم زنده ام ...
ایا متوجه میشوی این جمله را؟
امروز را به جاودانگی پیوند خواهم زد, با کلماتی که پرش کردن به آینده را میدانند.
اگر امروز نابود شوم کاملا از زندگیم راضی هستم, چرا که من کسی را ندیدم از یک روز بیشتر عمر دارا باشد.
یک روز , یک روز دیگر و روز دیگر هم اگر باشد...
چه مسخره که جمع روز هارا عمر نامیدند.
آه زیبایی
دیروز چه بود؟ اوهام, فردا چه خواهد بود ؟اوهام
اگر آن راز را بدانی , سالهاست که با هم سخن گفته ایم بدون هیچ اشنایی.
چه کسی به بودن من اهمیت میدهد؟
هیچ کس
ایا با نبود من, جهان از چرخش باز خواهد ایستاد؟
من پوزخند میزنم به کسانی که میاندیشند اولین هستند.
من به خود میخندم
به او
به آنان که آن راز را میدانند.
راز عمیق ترین تنفس در امروز را...
.
.
91/10/26
نقل قول از
شوکران
ای کاش سلیمان نبی می فرمود،
بر دلم از سر لطف
پوپکش نوک بزند!
بلکه آبی بجهد ،زین چَه خشک.
تو سلیمان خودی
دل تو ،مال تو است،
تو خودت تیشه بزن
تا که جاری شود از دل به حیات،
چشمهٔ زلالِ هستیِ «تو»
چنان به بودنت عادت کرده بودم
که رفتنت دلهره‌ای شد
برای یاس‌های باغچه‌ی کوچک خانه‌ام


با سکوت پنجره ها
مرگ زمین آغاز می گردد
و خاک می داند
رویای نیمه شبانش را
ادراک آسمان به تاراج خواهد برد
مادرم زمین، اینک
صبورانه به بازی دست ها و پنجره ها نشسته است ...

پرده ی معنی بدر, محرم اسرار شو
طعنه به سجاده کن پس به سر دار شو
از خود خود نیست شوذره نمان هیچ شو
چشم جهان را ببند لایق دیدار شو
از کس و ناکس گذر, کوه بمان صبر شو
قطره ای از اشک شو, دردی خمار شو
هان به دلم خون بریز,باد نمان ابر شو
چون بروم رفته ام, دیده ی بیدار شو
ای کاش سلیمان نبی می فرمود،
بر دلم از سر لطف،
پوپکش نوک بزند!
بلکه آبی بجهد زین چه خشک.

دانلود رایگان

اگر عضو نیستید در کمتر از یک دقیقه عضو شوید و کتاب اول خود را رایگان مطالعه کنید.

با خرید اشتراک می‌توانید فایل PDF کتاب‌ها را نیز دانلود کنید.

ورود / ثبت‌نام
شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک