نیما یوشیج: نقد و بررسی
نویسنده:
عبدالعلی دستغیب
درباره:
نیما یوشیج
امتیاز شما
نیما از شعر قدیم و سبک خراسانی راه افتاد و به اسلوب جدید رسید. آفرینش قطعههای جدید در زندگانی او بر حسب تصادف نبود، بلکه ثمره کوششی پیگیر و مداوم بود. او بیستسی سال زندگانیاش را در این راه صرف کرد و از تجربهای به تجربه دیگر و از آزمایشی به آزمایش دیگر رفت. این کتاب دربرگیرنده نقدی و بررسی در شعر نیما است.
آپلود شده توسط:
mohammad abedi
1391/01/20
دیدگاههای کتاب الکترونیکی نیما یوشیج: نقد و بررسی
[b]"دل فولادم کو؟"[/b]
*[b]«افسانه»[/b] را قبلا یکی دو بار این طرف و آن طرف خوانده بود.[b]سنتی ها گفته بودند مزخرف است[/b].رفته بودند به چاپخانه چی ها پول داده بودند تا وقت حروفچینی شعر را پر غلط آماده کنند.این جوری شعر مضحک میشد.نیما خودش رفت چاپخانه و حروف سربی را کنار هم چید.
*[b]شهریار[/b] پرسید این شعر از کیست؟ [b]«افسانه» را نشان کارگرهای چاپخانه داد.گفتند مال کسی است که هر سال یک بار می آید تهران. شهریار بعدها نوشت : « من هرچه فکر کردم ، دیدم طاقت اینکه انتظار بکشم تا موقع تعطیلات بشود و این دلش بخواهد پا شود بیاید تهران را ندارم» . خودش رفت شمال؛ فیروزکوه،بارفروش. آنجا قهوه خانه ای بود .پرسید ،گفتند عصرها می آید اینجا .تا عصر نشست نیامد .گفتند فردا می آید کاغذی نوشت که من شهریارم و شعرت را دوست دارم.گذاشت که به نیما بدهند.فردا امد .گفت : کاغذ را دادید ، گفتند نه،نیامد. پس فردا هم نیامده بود. روز بعد که آمد ،گفتند آمد و کاغذ را دادیم ،پاره کرد و ریخت دور!!! شهریار برگشت.
«بعدها» که نیما و شهریار رفیق صمیمی شدند،نیما ماجرا را تعریف کرد.گفت قبلا یکی آمده بود و دیوان شهریار را زده بود زیر بغلش و گفته بود من شهریارم.نیما گفته حالا شعرت را بخوان.بلد نبوده از رو بخواند ،نیما فکر کرده بود آن کاغذ هم مال اوست.
[/b]
*[b] تیر 1325 ، در اولین کنگره نویسندگان ایران ،60 شاعر و 40 داستان نویس جمع شده اند دور هم.از همان اول صبح ،نیما را مسخره میکردند ،نوبت شعرخواندنش که شد رفتند برق را قطع کردند.[/b]
گفت :عیب ندارد،شمع بیاورید...زیر همان نور شمع صدا زد : [b]« آی آدم ها که در ساحل نشسته،شاد و خندانید...»[/b] دیگر کسی مسخره اش نمیکرد.
نیما همان شب نوشت :[b]« من از کنگره خشنود بیرون نیامدم. در پشت نسخه شعری که به دیگری داده بودم،نوشته بودم میخواهم قی کنم.گفتند قی نکن،اینجا کنگره است.»
[/b]
*[b] آمدند گفتند فلان استاد دانشگاه گفته شاهنامه غلط دستوری دارد.گفت : « حق دارد اگر شاهنامه غلط نداشت، شاعر توسی هم حال مثل آن استاد ،سناتور شده بود!».[/b]
[b]
غریب نوشت :
آنچه شنیدید زخود یا زغیر
وآنچه بکردند زشر و زخیر
بود کم ار مدت آن یا مدید
عارضه ای بود که شد ناپدید
و آنچه بجا مانده بهای دل است
کان همه افسانه بی حاصل است[/b]
[b]
[url=http://s4.picofile.com/file/7933247739/%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%D9%88_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1.jpg]استاد شهریار و نیما[/url][/b]
«ما آویختگان،
به کجای این شب تیره بیاویزیم،
قبای ژنده و
کپک زده ی خودِ ما را؟!»
یادش گرامی!